تبليغاتX
روزهایی که میتوانم بنویسم

روزهایی که میتوانم بنویسم

سال ۸۷ رو به تمام دوستان عزیز و ایرانیان جهان تبریک میگم. با آرزوی سالی خوب و خوش.

و اما بعد.....

خیلی وقته ننوشتم چون حوصله نوشتن ندارم. وگرنه مطلب واسه نوشتن زیاده... مثلاْ همین انتخابات یا به قول لیلیت عزیز انتصابات.... اما به نظرم نوشتن در مورد انتخابات کاری بیهوده است. آخه چه کشکی چه دوغی.... انتخاب کی؟ کدوم حزب؟ با کدوم اساسنامه و مرامنامه؟ اصولگرا؟ اصلاح طلب؟ کدومشون به فکر ایران و ایرانی هستن؟ یا به فکر جیب مبارکشون هستن، یا به فکر محو کشورها. اصلا تو انتخابات شرکت کنیم که مشت محکمی به دهان استکبار بزنیم؟؟؟؟ یا برای سرنوشت کشور خودمون و حل مشکلاتمون یه عده رو انتخاب کنیم؟ اصولاْ آیا ما مهم هستیم؟ این پرسشا و خیلی پرسشای دیگه ای تو ذهنم بود که می تونستم در موردشون بنویسم. اما ننوشتم. میدونم بی تفاوتی بدترین درد مردم ماست. اما منم دیگه برام مهم نیست. میخواد احمدی نژاد و دار و دسته اش به کشور حکومت کنه یا یکی دیگه. واسه من چه فرقی می کنه. راستی دم ۶۰ درصدی که تو انتصابات شرکت کردن و مشت محکمی به دهان استکبار جهانی زدن!!!! گرم. دم اون ۴۰ درصدی هم که شرکت نکردن گرمتر.

راستی یه موضوع انشا تکراری داشتیم: علم بهتر است یا ثروت. فکر کنم حالا دیگه باید این موضوع رو جایگزینش کنیم: دموکراسی بهتراست یا دیکتاتوری.....

پاینده و پیروز باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 0:31  توسط شهروند  | 

ستون طنز کيهان روز چهارشنبه، با استفاده از شيرين زباني سعي در جاانداختن موفقيت دولتي دارد که موفق ‏نيست. و کيهان سعي بر آن دارد که بگويد منقدان دولت وابسته به آمريکا هستند، که اين را هم بارها گفته و نه ‏فايده اي دارد و نه حناي کيهان رنگي. پس پايه اين کار غلط است و مبتني بر يک خطا.‏ کيهان نوشته:‏ ‏ گفت: يكي از اعضاي شوراي مركزي حزب اعتماد ملي ادعا كرده كه دولت نهم در هيچ زمينه اي موفق ‏نبوده است‎. گفتم: عجيبه! يك عضو مركزيت حزب كارگزاران هم دقيقاً همين حرف را زده است‎. گفت‎: ‎يعني به نظر اين احزاب، دولت نهم با اينهمه حمايت مردمي، موفقيت در برنامه‎ ‎هسته اي، حفظ عزت ‏جمهوري اسلامي، تلاش بي وقفه براي خدمت به مردم، ساده‎ ‎زيستي، جلوگيري از حيف و ميل بيت المال و... ‏هيچ نقطه مثبتي نداشته است؟‎ گفتم: چه عرض كنم؟‎! گفت: شايد از اين كه اينهمه موفقيت ها براي ايران كسب شده عصباني هستند و سنگ يك كشور ديگر را به ‏سينه مي زنند؟‎ گفتم: شخصي كه خيلي‎ ‎ادعاي وطن دوستي مي كرد وارد مغازه پرچم فروشي شد و گفت؛ آقا يك پرچم‎ ‎ايران ‏مي خواهم. وقتي مغازه دار پرچم ايران را برايش آورد، گفت ؛ ببخشيد‎ ‎آقا همين يك نوع را داريد؟ من راه راه ‏سفيد و قرمز با چند تا ستاره را مي‎ ‎پسندم‎!!!‎‏ [کيهان، چهارشنبه]‏ در اين مثلا طنز، نويسنده چند نسبت به دولت داده، و از اين که مخالفانش اين صفت ها را نديده گرفته اند ابراز ‏تعجب کرده .‏ اول "اين همه حمايت مردمي..." که مي تواند وجود داشته باشد و تا موقعي که انتخاباتي رخ نداده به هر حال ‏ادعايش را مي توان کرد. اما ربطي به صورت مساله ندارد. رقيبان گفته اند اين دولت در هيچ زمينه اي موفق ‏نبوده. حمايت مردمي کاري است که اگر واقعيت داشته باشد فاعلش مردم اند نه دولت. ممکن است اکثريت ‏مردم با خود عهد کرده باشند که هر کس ارادتي به امام زمان نشان داد از او حمايت کنند. در آن صورت مي ‏تواند نظرهاي نقل شده از اعضاي حزب اعتماد ملي و کارگزاران درست باشد که مدعي اند دولت هيچ کاري ‏نکرده است.‏ دوم نوشته اند "موفقيت در برنامه هسته اي" که جاي انکار دارد. دولت احمدي نژاد جز آن که رسيدن مردم ‏ايران به حق مسلم خود در مورد فن آوري هسته اي را به خطر انداخته، در اين مقوله کاري نکرده است. غني سازي اورانيوم از پيش ها در جريان بود. تعليق آن که اين همه درباره اش هياهو مي کنند براي آن بود ‏که به جهان اعتماد بدهند و روند رسيدن به نقطه مطلوب و توليد سوخت را تسهيل کنند. آن هم مدتي قبل از ‏روي کار آمدن دولت فعلي لغو شد. حالا روشن کنيم که جز مقداري هياهوي بي حاصل و دردسرساز، دولت ‏احمدي نژاد در اين مورد چه کرده است. جز اين که آقاي لاريجاني را به مسووليت گماشته و با برداشتن بي ‏ادبانه وي ديگران را در موضع خود سخت ترکرده و مذاکراتي را که در پيش بود به دست انداز انداخته. ‏ سوم "حفظ عزت جمهوري اسلامي" که بيش از هشتاد درصد غلط است. دولت احمدي نژاد کشوري را که در ‏همه دوران چهل ساله گذشته در مرتبه بالائي در منطقه اي و جهان قرار داشته به پائين ترين نقطه از ‏عزت رسانده است. ايران چه در دوران پادشاهي [به عنوان متحد آمريکا] و چه بعد از آن [به عنوان سرگرده ‏مخالفان آمريکا] در نگاه دوستان و دشمنانش کشوري پراهميت بوده. اما نويسنده کيهان مي تواند ادعا کند که ‏عزت جمهوري اسلامي در نظرستد نه الزاما عزت ايران. در پاسخ بايد گفت اين هم حاصل نشده است چرا ‏که "عزت"ي که در دولت خاتمي براي جمهوري اسلامي حاصل آمد قابل مقايسه با اين دولت نيست. نگاهي به ‏واکنش هاي جهاني، نگاهي به انزواي ايران در دو سال و نيم اخير، نگاهي به بيانيه هاي بين المللي صادر شده ‏عليه ايران، نگاهي به بي اهميت بودن و به هيچ نگاشته شدن رييس دولت ايران توسط کشورهاي کوچکي که ‏روزگاري از ايران وحشت داشتند. مگر آن که به سبک بچگانه مرضيه آقاي احمدي نژاد از تعداد گاردي که ‏دولت آمريکا مي گذارد هنگام رفتن به نيويورک به وجد آمده باشيم و از فحش هاي آقاي بالينجر که به خاطر ‏زبان نداني تحمل شد. يا دروغ هاي ساخته تيم رسانه اي ریاست جمهوری را باور کرده باشيم [که بي محلي کامل هيات هاي ‏نمايندگي موجود در سازمان ملل و بي علاقگي شان به ديدار با رييس جمهور ايران که معلوم نيست براي چه ‏بار سوم به نيويورک رفت و خود را بي مقدار کرد، در نسخه گزارش هاي ارسالي آن ها تبديل شد به "ملاقات هاي ‏رييس جمهور کشورمان با تعداد زيادي از روساي جمهور [بدون آوردن نام آن ها، که آوردني هم نبود. چون ‏اگر مي آوردند معلوم مي شد تعداد زياد نبوده و دو تا رييس کشور کوچک آفريقائي بوده اند]" و در گزارش ‏بعدي تبديل شد به "سران کشورهاي جهان صف کشيده بودند براي ديدار با رييس جمهور [که کسي هم لابد ‏نبايد بپرسد کجا و کي. چرا اين صد نفري که براي تبليغات برده شدند عکسي از اين صحنه باشکوه نينداختند]. ‏مثال ها متعددست و همه مي دانند که دولت آقاي احمدي نژاد عزتي نياورده. اين سفرهاي بي معنا که دون شان ‏ايراني است و قدرت و نفوذ ايران را در چشم کشورهاي ضعيف و کوچک همسايه هم به مضحکه و ‏موضوعي قابل دست انداختن تبديل کرده، موجد عزت نیست. اين اعلاميه ها [مثلا توسط دولت قطر که ‏مي گويد رييس جمهور ايران خودش اصرار داشت به دوحه بيايد موجد کدام عزت است، نشان بدهيد که در ‏مورد کدام کشور بي اهميت جهان رخ مي دهد] و ده ها نمونه ديگر. اما به مصداق عيب مي جمله بگفتي بايد ‏نوشت که آقاي احمدي نژاد در کاري موفق بوده و آن جلب توجه مردم سرکوب و تحقير شده شرق است و ‏همين طور مردم ناراضي اروپا [في الجمله روشنفکران]. اما اين هيچ ربطي به عزت جمهوري اسلامي ‏ندارد، ‏ چهارم نوشته اند "تلاش بي وقفه براي خدمت به مردم". اين ادعاي غلطي نيست. ترديدي نيست که نيت آقاي ‏احمدي نژاد تلاش براي خدمت است. اما به علت ندانستن راه، خود شيفتگي و خودبزرگ بيني، عملا اين تلاش ‏به هدر رفته، نه نصيب خودش چيزي شده و نه نصيب مردم، جز تورم و گراني و کاسته شدن از عزت و ‏اعتبار جامعه. هزينه کردن 160 ميليارد دلار حتما براي خدمت به مردم بوده اما حاصلش به هدر رفتن منابع ‏کشورست. دور باد از رييس جمهور مطلوب روزنامه کيهان، ولي زندان ها پرست از کساني که دادگاه ‏مجرمشان ديده اما آن ها بر اساس نيتي که داشته اند خود را تبرئه مي کنند و نه فقط بي گناه مي دانند بلکه ‏مستحق ستايش و تقدير مي شناسند. هر کس به زندان رفته اين را مي داند. و مي داند که به نيت نيست. چنان ‏که کسي در نيت خير شاه که مي خواست ايران را مانند کشورهاي اروپائي کند و به دروازه تمدن بزرگ ‏برساند و همرديف يکي از پنج قدرت بزرگ صنعتي قرار دهد، ترديدي ندارد، اما به خطا رفت و مردم را ‏عليه خود شوراند.‏ پنجم ساده زيستي. اين صفت در اول کار که دولت آغاز شد، برازنده دولت بود. آقاي احمدي نژاد و دوستانش ‏تا به دولت برسند واقعا ساده زيست بودند، يکي از اصلي ترين دلايل همان راي اندک مردم به آقاي احمدي ‏نژاد همين بود. به نظر مي رسد همه دولتمردان تا قبل از رسيدن به سعدآباد همين صفت برازنده شان بوده، ‏حتي شاهان چنان که رضاشاه، جز ساده زيستي نداشته اند قبل از عمل. اما با گذشت مدت کوتاهي، دولتمردان ‏فعلي هم شناگران ماهري از کار درآمدند، مانند همه ديگراني که کيهان قبولشان ندارد. مگر نه که اول انقلاب ‏همه شبيه هم بودند، آن زمان که کت و شلوارهاي دوخت ايتاليا و خانه هاي بزرگ و حساب هاي بانکي نبود. ‏حالا بي آن که قصد وارد آوردن اتهامي باشد، هم تعداد محافظان و هم عينک هاي ري بن محافظان و هم سگ ‏هاي قيمتي شان و هم حرکات خرج ساز تبليغاتي، همه و همه اين گروه را همان قدر ساده زيست مي نمايد که ‏دولت هاي قبلي بودند. حتي مي توان گفت که دولت آقاي خاتمي – اگر نه همه اجزايش، دست کم هسته ‏مرکزي آن – به مراتب ساده زيست تر بودند.‏ ششم جلوگيري از حيف و ميل اموال عمومي. مطابق با هر معياري اين صفت نادرستي است. اگر مقصود ‏جلوگيري از ريخت و پاش باشد به طور طبيعي کساني که 150 ميليارد دلار را هزينه کرده و پيچ و مهره ها ‏را هم شل کرده اند، در عين حال سازمان برنامه را هم منحل کرده اند، و اختيار هزينه کردن را به استان ها ‏داده اند، خطر دادن امکان حيف و ميل برايشان بيشترست تا دولت هاي قبلي که هزار پيچ و مهره داشتند و ‏ضابطه و اساس که اينک براي جلوگيري از کاغذ بازي موانع برداشته شده. علاوه بر اين دولتي که خلاف ‏راي عقلاي اقتصاددان دوسال و اندي راهي را رفته و حالا دارد يکي يکي راه هاي رفته را برمي گردد، نمي ‏توان گفت حيف و ميلي نکرده بلکه برعکس، بايد گفت اموال عمومي را بيش تراز هر دولتي در دسترس حيف ‏و ميل کنندگان قرار داده است. ‏ بنابراين آن نکته پراني پايان نوشته درباره عصباني شدن از حسادت و...خريد پرچم... شوخي هايي است که ‏بايد گذاشت و گذشت. اما پشت اين طنزپردازي و هجوگوئي يک بي خبري عيان است. کيهانيان نمي دانند که ‏حتي مردم عادي هم ديگر سخن آنان را باور نمي کنند. حالا ديگر ادعاهايشان اسباب خنده مي شود. به نمونه ‏دوم توجه کنيد. از کيهان روز سه شنبه ‏ ‎‎نمونه دوم‏‎‎ ‏"براي اولين بار در جهان، يك شركت ماشين سازي در ايران، موفق به طراحي و توليد موتور بدون سوخت، ‏نمونه قطارهاي بدون موتور و بدون چرخ شد." این خبر کیهان روز سه شنبه است که به دنبال آن آمده:‏ حسين غنمي مديرعامل يك شركت ماشين سازي، با اعلام اين خبر و با توجه به برنامه هاي دولت براي سهميه ‏بندي بنزين، افزود: از حدود سه سال قبل به فعاليت هاي تحقيقاتي در زمينه حمل و نقل جاده اي پرداختيم كه ‏در پي آن موفق به طراحي و توليد موتور خودرويي شديم كه نشأت گرفته از قوانين فيزيك است و بدون نياز ‏به سوخت كار مي كند.‏ وي با بيان اينكه مطالعات و تحقيقات قابل ملاحظه اي در زمينه كاهش هزينه حمل و نقل جاده اي به خصوص ‏ريلي آغاز كرده ايم گفت: براساس يافته هاي متخصصان و كارشناسان براي جابجايي 600 نفر مسافر با وزن ‏هر نفر 70 كيلوگرم يعني 42 تن به وسيله يك قطار نياز به 15 واگن هر يك به وزن 50 تن و واگن هاي ‏رستوران و مولد برق و لكوموتيو نيز 250 تن در نظر بگيريم در جمع حدود يك هزار تن جرم مرده براي ‏‏42 تن مسافر به كار برده مي شود.‏ مديرعامل ماشين سازي يكتاشرق ادامه داد: به همين منظور موفق به طراحي قطار بدون موتور شديم كه هيچ ‏گونه موتور در قطار بكار برده نمي شود و نياز به ريل گذاري مخصوص دارد.‏ ‏ وي مهمترين ويژگي هاي اين قطار را عدم آلودگي صوتي و محيط زيست، كم كردن وزن از يك هزار به 80 ‏تن، بالابردن سرعت از 120 تا 900 كيلومتر در ساعت و كاهش استهلاك به يك بيستم استهلاك فعلي اعلام ‏كرد.‏ ‏ وي با بيان اينكه نمونه كوچك قطار بدون موتور ساخته شده است، متذكر شد: هم اكنون نيز موفق به طراحي و ‏توليد نمونه كوچك قطار بدون موتور و چرخ شده ايم كه داراي ريل گذاري كمتر و كم صداتر از قطار اولي ‏است.‏ ‏ به گفته غنمي؛ براي انجام تحقيقات و اختراعات هيچ گونه كمكي از شخص، نهاد دولتي يا اشخاص حقوقي ‏گرفته نشده و هر آنچه از محل توليدات اصلي شركت اندوخته بوديم براي به ثمر رسيدن اين اختراعات به كار ‏برده ايم.‏ ‏ وي ادامه داد: علي رغم تمام مشكلات و محدوديت ها تاكنون حاضر به فروش هيچ يك از اختراعات خود به ‏سودجويان و واسطه ها نبوده ايم و خواستار اين هستيم كه دولت با حمايت خود چنانچه اين اختراعات در داخل ‏كشور به توليد انبوه نمي رسد لااقل با قيمت مناسب به جهانيان فروخته شود تا افتخار آنها براي كشور باقي ‏بماند.[پايان خبر کيهان سه شنبه]‏ به نظرم تجزيه خبر لازم نيست. اما براي تفريح عرض مي شود که:‏ يک نمونه کوچک از قطارهائي که موتور ندارد "با استفاده از قوانين فيزيک" ساخته شده [مي توان فرض ‏کرد از دکان عروسک فروشي خريداري شده، ساخت چين و هونک کونک است] و دوستان جلسه کرده و به ‏اين نتيجه رسده اند که با توجه به علاقه دولت براي تبليغات "براي اولين بار" و شکست طرح سهميه بندي ‏بنزين مي توان از همين سوراخ رفت و ميلياردر شد. راه ميانبر و مهيا و دولت پسند. در تشريح اين قطار ‏عروسکي مرقوم فرموده اند که تا نهصد کيلومتر در ساعت سرعت مي گيرد. بي انصاف ها يک بار به ‏رکورد سرعت قطار و جنگ بين فن سالاران آلماني و فرانسوي و ژاپني دقت نکرده اند، تا دست کم چيزي ‏بنويسند و ادعا کنند که يک ذره دروغ باشد نه اين قدر که يک باره سه برابر رکورد فعلي اروپائي ها به ‏حساب آيد. تازه براي قطاري که نه موتور دارد و نه سوخت مي خواهد. در ضمن مدير شرکت ماشين سازي ‏يکتاشرق توضيح نمي دهد که "ريل مخصوص" يعني چه که کمترست و کم صداتر هم هست. به نظر مي رسد ‏دليل چاپ اين خبر در روزنامه شريفه کيهان و نه هيچ روزنامه ديگري، جز آن که روزنامه ها به ابروي خود ‏اهميت مي دهند، علاقه مندي مدير کيهان به وسايل "بدون فرمان و ترمز" بوده است، اما باز خبر نمي گويد ‏يعني چه که اين وسايل سبک با ريل کمتر حرکت مي کند. کافي نيست که فرموده اند "براساس قوانين ‏فيزيک" چون قوانين فيزيک که مانند مصوبات مجلس شوراي اسلامي نيست که بر حسب آن که در مقابل چه ‏دولتي به تصويب رسيده باشد، اعداد و کلماتش فرق کند. يک زمان مجلس موظف به کنترل قراردادهاي ‏خارجي باشد و يک جا اصلا براي مجلس امور وقت گيري باشد قراردادهاي خارجي. يک جا اگر کسي به ‏مجلس نازک تر از گل بگويد آقاي ناطق با انالله و انا اليه راجعون به دفاع از کيان مجلس مي رود که به گفته ‏وي حيثيتش حيثيت نظام، اسلام و پيامبر است. يک روز ديگر همين مجلس از زبان مدير با ادب روزنامه ‏کيهان مي شود طويله که هر کس سرش را انداخته پائین و داخل آن شده است. ‏ تنها راهي که براي درست در آمدن خبر کيهان به نظر مي زند اين است که قطاري را از شمال بدون ‏لوکوموتيو هل مي دهيم و مي توانيم اميدوار باشيم که تا ايستگاه پرندک در نزديکي سمنان چون سرازيري ‏است، قطار بدون نيازي به سوخت و رکاب زدن خودش مي آيد [مگر دوچرخه تا به حال سوار نشده ايد؟] فقط ‏مي ماند وقتي که قطار قرارست از تهران يا از جنوب ايران به سمت شمال برود، بدون موتور محرکه و بدون ‏سوخت با سرعت نهصد کيلومتر. ريل مخصوص براي همين کارست بايد فقط فهميد که چه جور کار مي کند. ‏ دقت کنيد که مخترع بزرگوار تا به حال حاضر به فروش اختراعات خود به ديگران نشده [نه اين که تصور ‏کنيد کسي براي خريد نيامده يا آمده اما با خنده محل را ترک گفته، خير، چنين مي نمايد که مخترعان مطمئن ‏هستند که خريدار دارند اما خريداراني که بايد اول تائيد صلاحيت بشوند و معلوم گردد که واسطه و اصلاح ‏طلب و مثلا وابسته به مجمع تشخيص مصلحت نباشند. يا احتمال ديگر اين است که هر چه مخترع اصرار ‏کرده، خريداران بالقوه نگاه هاي مخصوصي به او و اختراعش انداخته به او گفته اند شما برو خبرت را بده ‏به کيهان.‏ از همين رو مديرعامل شرکت ماشين سازي [که قبلا اسمش شنيده نشده اما مهم نيست از اين پس جهان با ‏حيرت به تماشايش خواهند آمد] که از سه سال قبل تحقيقات خود را شروع کرده [يعني مصادف با رياست ‏جمهوري احمدي نژاد] فقط حاضرست اختراع خود را به همين دولت بفروشد [نه به هر کس و ناکس]. به ‏زبان ديگر چنين خبر ياوه اي به کس ديگري فروختني نبوده. تازه راه هم جلو پاي دولت گذاشته و گفته اگر ‏خودت مي خندي و نمي خري، دست کم به قيمت خوب به جهانيان بفروش. باز هم تعجبي ندارد چون رييس ‏جمهوري که دستور صادر کرد که هواپيماي تشريفاتي دولت [که آن موقع بوي تعفن اشرافيت مي داد و تازگي ‏ها بعد از چندين بار که مورد استفاده رييس جمهور و معاون اول او قرار گرفت بوي خوش خدمت مي دهد] ‏مورد استفاده قرار نگيرد، و بعد هم تعيين کرد که "به قيمت خوب با سود کافي براي ملت ايران" به خارج ‏فروخته شود. يعني اعلام کرد که راهي را مي شناسد که بتوان به خريداران قيمت را ديکته کرد. چنين بي ‏بديلي حتما مي تواند به خريداران قطار [بدون موتور و بدون سوخت با سرعت نهصد کيلومتر در ساعت] ‏دستور بدهد که آن را به قيمت خوب و مناسب بخرند که به افتخارات ايران افزوده شود.‏ که البته بايد از مديران کيهان و مخترع محترم و دولت آقاي احمدي نژاد خواست هر چه افتخار براي ايران و ‏ايرانيان خريدند بس است يک کم هم به فکر خود باشند. چقدر ايثار و فداکاري.‏ بايد منتظر بود تا مدتي ديگر کيهان يک نيمه پنهان منتشر کند و نشان دهد، مديران مترو تهران که نگفته ‏پيداست چه پديده هائي هستند چطور با خريد لوکوموتيو و واکن ها چندين ميليارد دلار بيت المال را به هدر ‏داده اند، چون مي توانستند از آقاي غنمي بخرند و نخريدند چون اجنبي پرست هستند. بايد منتظر بود تا ‏محاکمه ملي کيهان برپا شود و کساني که باعث دلسردي چنين دانشمنداني شده اند، شناسائي و پرونده شان در ‏خدمت مردم گشوده شود، آن هم در آستانه انتخابات سرنوشت ساز.‏ چنان که اگر افراد بدبين و منفي باف و خداناشناسي وجود داشته باشند که بخواهند بروند کنجکاوي کنند تا ‏معلوم دارند که سهام شرکت يکتاشرق متعلق به کدام گروه است و احيانا معلوم کنند که چقدر از غنائم ‏کشور، آن هم از سرفصل تحقيقات و کمک به نوآوري ها، قرارست به اين شرکت و سهامدارانش برسد، بايد ‏پيشاپيش آن ها را از خدا ترساند و به آن ها يادآور شد که دنيا ارزش ندارد.‏ در ضمن براي جلوگيري از تطويل کلام اصلا به بخش فوق العاده مهيج تحقيق درباره نسبت وزن مسافران و ‏وزن قطار پرداخته نشد. فقط به اطلاع مديران کيهان مي رساند که اين همه شکسته نفسي لازم نيست چون ‏محاسبه جالبي که شرکت يکتاشرق انجام داده فقط در مورد قطار نيست بلکه در مورد اتومبيل و هواپيما هم ‏صادق است. در اتوميبلي که يک تن وزن دارد، چهار نفر مي نشيند با 280 کيلو وزن، يعني چهار برابر ‏‏"جرم مرده"، در مورد هواپيما شايد بدتر باشد. به خصوص آن محاسبه "وزن کابين رستوران" در قطارها ‏خيلي جالب است. مخترع محترم يکتاشرق رحم کرده و وزن ساندويچ ها و نوشابه ها را حساب نکرده وگرنه ‏خيلي بيش تر مي شد.

روزنامه اینترنتی روز

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 12:49  توسط شهروند  | 

امروز هم رفتم درکه. با اعظم و آقای احمدی. خیلی خوب بود. خوش گذشت. هوا کمی کثیف بود. اما به هر حال از هوای داخل شهر بهتر بود.

موقع برگشتن دوباره همون آقایی که سه هفته پیش دیده بودیم رو تو رستوران دیدم و دوباره هنرنمایی کردن. دف همراه با آواز. لذت بردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 20:29  توسط شهروند  | 

آذر ماه بر خلاف آبان و مهر خوشبختانه بارندگی داریم. هوا خوبه! قشنگه! لطیفه! سرده! خدا رو شکر.

اما متاسفانه هوای سیاسی کشور بد جوری خرابه!!!!!!!!

صدای پای آمریکا داره میاد. صدای پای جنگ. شایدم اینجوری بهتر باشه! بالاخره یا رومی روم یا زنگی زنگ.

چه هوایی!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 21:4  توسط شهروند  | 

امروز بعد از مدتها رفتم درکه. خیلی خوب بود. هوا عالی. بعد از دو روز بارندگی واقعاْ آدم از هوای پاک لذت می برد. حسابی هم خیس شدم. من سرما خورده هم هستم. اگه حالم بدتر بشه وای به حالمه.... بارون و تگرگ حسابی خیسم کرد. موقع برگشتن تو یکی از این استراحتگاهها رفتیم که یه چیزی بخوریم. یه آقایی با دفی که همراه داشت کمی هنرنمایی کرد و ترانه های امشب شبه مهتابه و گل سنگم رو خوند. خیلی حال کردم. خلاصه که کوه خوبی بود. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 19:35  توسط شهروند  | 

به به! می بینم که اسم جدید هم پیدا کردیم!!! بزغاله. راستش تا امروز صبح نشنیده بودم. هنوز هم باورش برام سخته که یه مشاور رئیس جمهور در مورد مردم کشورش اینجوری حرف بزنه. اگه بزغاله نبودیم که یه ..... به ما حکومت نمی کرد و یه ........ به خودش اجازه نمی داد اینجوری در مورد شهروندای کشورش حرف بزنه.

از ماست که بر ماست...... بزغاله های محترم احتمالا موقع انتخابات و راهپیمایی ۲۲ بهمن به افتخار سروری و سالاری نائل میشید!!! فهیم هم خواهید شد. نمی دونم دیگه چی باید بمون بگن و چه بلایی سرمون بیارن که بفهمیم چه جوونورایی به ما حاکم شدن......

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 20:58  توسط شهروند  | 

پای ما 150 سال زیر پوتین آنها

سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 24 مهر 1386 [2007.10.16]

درس اول: ما یک کشور بزرگ بودیم، روسیه ارتش قوی داشت، دولت ایران ببو بود. در جنگ ‏های ایران و روس بخش وسیعی از ایران سابق تبدیل شد به روسیه فعلی. به همین دلیل ما سه ‏شعار مهم را سی سال می دهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس دوم: انقلاب مشروطه اتفاق افتاد، مشروطه خواهان که به آنها افتخار می کنیم، به سفارت ‏انگلیس پناهنده شدند، کلنل روس مجلس ملت و کشور را به توپ بست. روس ها پادشاه دیکتاتور ‏را پناه دادند. در تمام مدت انقلاب مشروطه روس ها مخالف مشروطه و انگلیس ها طرفدار ‏مشروطه بودند، به همین دلیل ما هم مشروطه را دوست داریم، هم شعار می دهیم: مرگ بر ‏آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس سوم: کمونیست ها در روسیه سرکار آمدند، آنها تمام قراردادهای ظالمانه با ایران را می ‏خواستند لغو کنند، اما نکردند. در عوض تصمیم گرفتند جمهوری گیلان را ایجاد کنند تا به جای ‏این که کمونیست های گیلان که فرق کمونیسم با ازون برون را نمی دانستند و پیشنمازشان رهبر ‏حزب کمونیست شان هم بود، بروند به روسیه، روسیه بیاید به گیلان. در نتیجه میرزا کوچک خان ‏مستقیما بوسیله روس ها کشته شد، سرش را هم فرستادند برای رضا شاه. به همین دلیل ما ‏سالهاست شعار می دهیم: مرگ بر انگلیس، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل.‏

درس چهارم: رضا شاه دیکتاتور بزرگی بود و همه را کشت، مثلا 53 نفر از اعضای حزب ‏کمونیست را دستگیر کرد و یکی از آنها، تقی ارانی در زندان کشته شد، بعد بقیه اعضای کمیته ‏مرکزی، یعنی همان 52 نفر دیگر به روسیه پناهنده شدند و به دلیل همین که به روسیه پناهنده شده ‏بودند، در آنجا کشته شدند یا تبعید شدند یا بیچاره شدند. به همین دلیل کمونیست های ایران و سایر ‏ایرانیان که حداقل نیم ساعتی توده ای بوده اند، همیشه شعار می دهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر ‏انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس پنجم: جنگ دوم جهانی اتفاق افتاد. ایران تبدیل به پل پیروزی شد. آمریکا و انگلیس از روی ‏این پل رد شدند تا به روسیه کمک کنند، در عوض وقتی روسیه پیروز شد، اولین کاری که کرد، ‏این بود که چون کشور کوچکی بود، تصمیم گرفت آذربایجان را هم برای خودش بردارد. ‏آذربایجان و کردستان یک سال از ایران جدا شدند و به همین دلیل روشنفکران و سیاستمداران ما ‏همیشه شعار می دهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس ششم: دولت مصدق سرکار آمد، مصدق چون مخالف روسیه بود، به عنوان طرفدار انگلیس ‏شناخته شد، اما چون علیه انگلیس مبارزه کرد، معلوم شد آمریکایی است. مخالف اصلی مصدق ‏در طول سه سال حزب توده بود، و یک صبح تا شب هم آمریکا کودتا کرد. بعد از کودتا هم اولین ‏دولتی که کودتا را برسمیت شناخت، شوروی بود. توده ای ها هم به شوروی پناهنده شدند، تعدادی ‏از آنها در شوروی بیچاره شدند، تبعید شدند، اعدام شدند و تعدادی از آنها هم زمانی که در ‏شوروی پناهنده بودند، طرفدار اقدامات دولت شاه در اصلاحات ارضی بودند. در نتیجه ما ایرانیان ‏هرگز فراموش نمی کنیم که باید شعار بدهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر ‏اسرائیل.‏

درس هفتم: آمریکایی ها انقلاب سفید کردند، انگلیسی ها هم رفتند پی کارشان، حکومت در دهه ‏چهل کاملا دست آمریکا افتاد، روس ها و توده ای ها اصلاحات ارضی را تائید کردند، توده ای ها ‏مشغول آموختن دروس پزشکی در شوروی شدند، تعدادی از آنها هم در شوروی تبعید، کشته و یا ‏بدبخت شدند و برخی از پناهندگان به شوروی فرار کردند و این بار از دست شوروی به ایران ‏پناهنده شدند، در نتیجه روشنفکران ایرانی همواره چپ باقی ماندند و هرگز فراموش نکردند که ‏شعار بدهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس هشتم: در ایران انقلاب مسلحانه آغاز شد. نیروهای مسلح و فداکار آمریکایی ها را کشتند، ‏تعدادی از آنها برای جنگ با اسرائیل رفتند. آنها برای کمک به سوی شوروی رفتند، شوروی به ‏آنها گفت که انقلاب مسلحانه کار غلطی است، بهتر است اطلاعات جمع کنند و به شوروی بدهند تا ‏شوروی با آمریکا بجنگد. درست در همان زمانی که این افراد کشته می شدند، دولت چین و ‏شوروی با ایران روابط درخشان داشت و ایرانیان همواره یاد گرفتند شعار بدهند: مرگ بر ‏آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس نهم: انقلاب ایران در سال 1357 اتفاق افتاد، سفارت آمریکا اشغال شد، سفارت اسرائیل ‏محو شد، رایطه ایران و انگلیس همواره در تمام این مدت تیره و تار بود، سفارت روسیه روز ‏بروز بزرگتر شد، سفارت روسیه هم با توده ای ها رابطه داشت، هم با فدائی ها، هم با مجاهدین، ‏هم با حزب اللهی ها، به همه هم می گفت: خط امام بهترین خط از نظر خط شناسی است. توده ای ‏ها و فدائیان در جبهه ای که روسیه در آن به عراق کمک می کرد کشته می شدند، اما با سپاه و ‏کمیته همکاری می کردند، دولت ایران کمونیست ها را دستگیر کرد. کمونیست ها از دست ‏جمهوری اسلامی به آمریکا، انگلیس و روسیه پناهنده شدند، بعدا از دست روسیه به آمریکا و ‏انگلیس پناهنده شدند و در آنجا شعار دادند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس دهم: جنگ آغاز شد. صدام حسین کمونیست بود، موشک صدام حسین سوخو و اسلحه اش ‏کلاشینکف و کاتیوشا بود، ما با موشک آمریکایی و توپ آمریکایی و مسلسل آمریکایی علیه ‏کسانی که اسم حزب شان حزب بعث بود، می جنگیدیم. در تمام مدت جنگ شوروی به صدام ‏کمک می کرد و به ایران کمک نمی کرد، ما در طول جنگ یاد گرفتیم که صدام آمریکایی است، ‏انگلیسی است و اسرائیلی است. در حالی که آمریکا صدام را نابود کرد، اسرائیل هم عراق را ‏بمباران کرد و عاقبت هم دشمن ما را آمریکا و انگلیس از بین بردند و در تمام این مدت روسیه و ‏ونزوئلا و کوبا آخرین طرفداران صدام بودند. و ما همواره شعار می دادیم: مرگ بر آمریکا، ‏مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس یازدهم: شوروی سقوط کرد. امام خمینی سقوط کمونیسم را پیش بینی کرد، روسیه شد بیست ‏کشور و پنج کشور آن در دریای خزر ماندند، زمانی که یک کشور بود و شاه خائن بود، سهم ما ‏از خزر 50 درصد بود، بعد تبدیل شد به 20 درصد، بعد رسید به 15 درصد، بعد رسید به 12.5 ‏درصد، بعد کم تر شد و کم تر شد، ما می توانستیم اعلام کنیم که ایران هم تبدیل به پنج کشور شده ‏است، و در نتیجه 50 درصد بگیریم، اما ما چون گاز لازم نداریم و نفت داریم و تا زمان ظهور ‏حضرت هم مشکل انرژی نداریم و بعد از آن هم با نور تغذیه می کنیم، همچنان معتقدیم آمریکا و ‏انگلیس و اسرائیل باید از آذربایجان و ترکمنستان و روسیه و تاجیکستان و غیره بیرون بروند تا ‏پای برهنه ما باشد و پوتین که وقتی به تهران آمد، شعار می دهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر ‏انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس دوازدهم: ما از آمریکا و انگلیس و اسرائیل بیزاریم، روسیه از اینکه ما از آمریکا و انگلیس ‏و اسرائیل بیزاریم خوشحال است. ما می خواهیم بجنگیم، روس ها به ما اسلحه می دهند و از ما ‏پول می گیرند و ما می گوئیم مرگ بر آمریکا، ما می خواهیم در سازمان ملل از انرژی هسته ای ‏دفاع کنیم و چین و شوروی علیه ما رای می دهند و ما می گوئیم: مرگ بر انگلیس، ما می خواهیم ‏بوشهر را راه بیندازیم و روس ها که طرف قرارداد هستند، راه نمی اندازند و ما می گوئیم مرگ ‏بر اسرائیل. ما با مافیا مخالفیم، در نتیجه با اروپا می جنگیم و مافیای روسی دوست ماست. ما با ‏آمریکا مخالفیم، در نتیجه روسیه از دشمنی ما با آمریکا پول در می آورد، ما با اسرائیل مخالفیم، ‏در نتیجه روسیه هم به ما اهانت می کند، هم پول ما را می گیرد.‏

فردا پوتین به تهران می آید تا مثل تمام این 150 سال پاهای برهنه ملت را له کند، و ما باید یادمان ‏نرود که حتما شعار بدهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386ساعت 20:47  توسط شهروند  | 

روز سه شنبه صبح همکارم اس ام اس زد که یکی از دوستانشون فوت کرده و برای خاکسپاریش رفتن بهشت زهرا. حدود ظهر به همکارم زنگ زدم که چی شده، گفت که قضیه طولانیِ و وقتی که اومد شرکت برام تعریف می کنه. دیروز صبح اول رفتم سراغ همکارم که بهش تسلیت بگم. وقتی که دلیل فوت دوستش رو پرسیدم، با یکی دیگه از ظلمهای حکومت دیکتاتورمون پی بردم.

خانم دکتر ۲۷ ساله. سال گذشته درسش رو به اتمام رسونده. به دلیل اینکه پدرشون زندانی سیاسی قبل از انقلاب بودن، از گذروندن طرح در مناطق محروم معاف شدن ولی این خانم دکتر محجبهداوطلبانه برای خدمت به یکی از روستاهای استان کردستان میرن. ایشون از مدتی قبل با آقایی نامزد شدن و گاهی همدیگر رو در روزهای تعطیل تو شهر همدان میدیدن. روز پنج شنبه، برای دیدن نامزدشون به شهر همدان میرن. تو شهر همدان این خانم و نامزدشون رو دستگیر می کنن. اما به اونها اجازه داده نمی شه که با خانواده هاشون تماس بگیرن و اثبات کنن که نامزد هستن. نکته قابل توجه اینه که این خانم دکتر و نامزدشون به هیچ وجه قیافه غیر موجه که مورد نظر منکراتی ها هست رو نداشتن. نکته دیگه سن و سال این خانم و آقای محترمه. نوجوون نبودن که ..... به هر حال تا شب عید فطر به خانواده های این دو نفر اطلاع داده نمی شه. شب عید فطر با خانواده ها تماس گرفته میشه و وقتی که پدر این خانم میان که دخترشون رو ببینن میگن نمیشه. برید فردا. روز عید فطر هم نمیذارن عصر عید فطر این خانم با برادرشون تماس میگیرن. برادرشون میگن که بابا اومدن ولی نذاشتن بیان پیش شما. روز یکشنبه صبح وقتی پدر برای دیدن دختر به منکرات همدان مراجعه میکنن، به ایشون میگن برو جنازه دخترت رو تحویل بگیر!! آره به همین سادگی یه دختر بی گناه کشته شده! این چهارمین مورد مرگ مشکوک در اداره منکرات شهر همدانِ.

وقتی یه مشت آدم عوضی و عقده ای میشن سردمدار حکومت، عواملشون هم بهتر از این نمیشن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 16:54  توسط شهروند  | 

خیلی وقته که دیگه ساکتم. شدم یه پارچه سکوت. یعنی از بس از احمدی نژاد گفتم، خسته شدم. فکر می کنم آب در هاون کوبیدنِ. آخه که چی. هی حرفای تکراری. قرارِ این یارو چند سال به ما حکومت کنه. خوب یا بد همینه. تا خودمون، تک تکمون عوض نشیم، نمی تونیم انتظار داشته باشیم که حکومتمون عوض بشه.

اما این روزا یه سری کتاب میخونم به نام آتش بدون دود، اثر نادر ابراهیمی. در مورد یه خانم و آقای ترکمن که علیه حکومت دیکتاتوری و علیه ظلمی که به اقوام ترکمن میشده(شایدم هم هنوز میشه) مبارزه می کردن. دکتر آلنی آق اویلر و همسرش دکتر مارال آق اویلر. اگه نخوندینش توصیه می کنم که حتماْ بخونید. یه دوره ۷ جلدیه. یه جورایی دلم هوای یه مبارزه واقعی کرده. مبارزه علیه ظلم. علیه دیکتاتور. علیه ظالم. علیه مظلوم. آره علیه مظلومی که اجازه میده بش ظلم بشه هم باید مبارزه کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مهر1386ساعت 21:30  توسط شهروند  | 

جدا ما ايراني ها از جان اين دولت عزيز و اين حکومت زيبا چي مي خواهيم؟ چرا اينقدر بهانه هاي الکي مي آوريم؟ از هر زاويه اي نگاه کني، ما مشکل خاصي نداريم. از نظر آزادي، رئيس جمهور گفته است: «در ايران آزادي کامل و مطلق وجود دارد.»، از نظر استقلال، هاشمي رفسنجاني گفته است: « ما امروز مفتخريم که مستقل ترين کشور دنيا هستيم.» آزادي نسبي، کامل شد احمدي نژاد که يک ماه قبل گفته بود « در ايران تقريبا آزادي کامل وجود دارد» يک قدم جلو تر گذاشت و در مصاحبه با يک شبکه هلندي گفت: « در ايران آزادي کامل و مطلق وجود دارد.» آگاهان برخي دلايل اثبات آزادي کامل و مطلق در ايران امروز را بشرح زير مورد اشاره قرار دادند: اول: دستگيري و زنداني شدن تعدادي از روزنامه نگاراني که مانع آزادي مطلق و کامل شده بودند، از جمله سهيل آصفي که هنوز زنداني است. دوم: توقيف دهها نشريه از جمله شرق و هم ميهن که تلاش مي کردند جلوي آزادي کامل و مطلق روزنامه نگاران را بگيرند. سوم: اخراج تعدادي از اساتيد دانشگاه مانند دکتر بشيريه، کديور، سمتي که اين اساتيد دانشگاه در يک توطئه مشترک قصد داشتند جلوي آزادي را در دانشگاه بگيرند. چهارم: فيلترينگ تعداد زيادي از وب سايت هاي اينترنتي که با اعمال شوم شان قصد داشتند تا نهال آزادي را پرپر کرده و جلوي آزادي کامل و مطلق را براي کاربران اينترنتي بگيرند. پنجم: دادن تذکر به 1.5 ميليون زن و مرد توسط نيروي انتظامي که اين زنان و مردان با پوشيدن برخي لباس هاي تحريک آميز، از جمله مانتوهايي که 1.5 سانت کوتاهتر از مانتوي دراز بود، مي خواستند جلوي آزادي لباس پوشيدن و در نتيجه آزادي کامل و مطلق را بگيرند. نتيجه گيري اخلاقي: وقتي که حرف زدن ماليات ندارد، هر چي دلمان بخواهد مي گوئيم. جمع آوري صدهزار افغاني اگر چنين تيتري خوانده بوديد که «دولت آمريکا جمع آوري بيش از صد هزار ايراني غيرمجاز را در آمريکا آغاز کرد» چه احساسي پيدا مي کرديد؟ روزنامه ها نوشتند: «جمع آوري بيش از صدهزار اتباع افغاني غير مجاز» صورت گرفت. چنان راجع به صدهزار افغاني حرف مي زنند، انگار صدهزار عدد سيب زميني هستند. احتمالا در ادامه طرح جمع آوري افغاني ها چنين جملاتي را با عرض معذرت از دوستان افغاني عزيز خواهيم خواند. - دولت ايران تعداد صد و پنجاه هزار قطعه افغاني را جمع آوري کرد و پشت مرز گذاشت. - دولت ايران مقدار زيادي افغاني را جمع آوري و پس فرستاد. - وزارت کشور چند بسته افغاني را به بيرون پرتاب کرد. - دولت ايران اعلام کرد صد هزار عدد افغاني بزرگ و پنجاه عدد افغاني کوچک را بزودي به بيرون پرت خواهد کرد. نتيجه گيري منطقي: اوي اوي اوي! چه خبرتونه؟ دارين درباره انسان حرف مي زنيد! گاف هاي يک رئيس جمهور اين محمود نوري هم واقعا موجود بامزه ايست. اصل را بر اين گذاشته که مردم نمي فهمند، هر چه دلش مي خواهد مي گويد. احمدي نژاد در يک مصاحبه با يک نشريه فرانسوي اعلام کرد که هر روز صبح ساعت 5.5 از خانه خارج مي شود و تا نيمه شب کار مي کند، هر روز در کارهاي آشپزي به همسرش کمک مي کند و به مادرش هم غالبا سر مي زند. احتمالا در آينده خواهد گفت: هر روز نوه ام را به پارک مي برم، سرزده به افغانستان مي روم، پدرم را مي برم زيارت( يادش مي رود که هر دو پدر فوت کردند

منبع روزنامه اینترنتی روز

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 20:40  توسط شهروند  | 

مشروطه صد و یک ساله شد... یکصد سال پیش پدران ما برای رهایی از سلطه دیکتاتوری، جنگیدند. خونها دادند تا بالاخره مظفرالدین شاه حکم مشروطه رو امضا کرد. اما بعد از گذشت بیش از یکصد سال از مشروطه هنوز کشور ما یه دموکراسیِ واقعی رو تجربه نکرده. ظاهراْ حکومتمون حدود ۳۰ ساله که جمهوری شده، ولی اونقدری که حکومتمون به دیکتاتوری شبیهِ به جمهوری شباهت نداره...

با اینکه تقریباْ سالی ۲ تا انتخابات در کشور برگزار شده، اما هنوز یک انتخابات آزاد نداشتیم. هنوز کسی جرات انتقاد از مسئولین رو نداره. مسئولین خودشون رو ولی نعمت میدونن، مردم هم برده هایی بیش نیستن. فساد در درون حکومت بیداد می کنه. استفاده از رانتهای اقتصادی و سیاسی به حد اعلای خودش رسیده. فاصله طبقاتی روز به روز افزایش پیدا می کنه. جرائم ناشی از فقر، تبهکاری، ضرب و شتم، قتل، اعتیاد.... چیزی که به حساب نمیاد مردم هستن.

مشروطه از مرز یکصدسالگی گذشت. اما دیکتاتوری هنوز وجود داره و هر روز بیشتر از پیش به کشورمون لطمه میزنه. کی قرارِ ما مردم از خواب غفلت بیدار بشیم، واقعاْ نمی دونم. حقمون که یه شپش مثل احمدی نژاد بر ما حکومت کنه....

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 21:13  توسط شهروند  | 

برنامه کوله پشتی با اجرای فرزاد حسنی. مهمان ویژه سردار!!!! رادان( با اون قیافه اخمالو) موضوع برنامه: امنیت اجتماعی و برخورد نیروی انتظامی با متهمین یا به قول خودشون مجرمین!!

فرزاد حسنی ظاهراْ با شجاعت تمام مقابل اخمو ترین و بد اخلاق ترین فرمانده نیروی انتظامی از زمانی که من یادمه قرار گرفت. حسابی با حرفاش حرص این مردک بد اخلاق و بی ادب رو در آورد. هر چند از حسنی خوشم نمیاد ولی دمش گرم حال این یارو رو گرفت! این رادان فکر می کنه برای اینکه ثابت کنه مسلمونه باید از واژه های عربی استفاده کنه!

از اون قسمت مصاحبه که فرزاد حسنی با هوش و ذکاوت بالای خودش سردار رو وادار کرد اعتراف کنه که برخورد نیروی انتظامی با مردم طلبکارانه و پرخاشگرانه است، خیلی لذت بردم. البته نمی دونم چی شده که شبکه ۳ و شبکه ۵ و در بعضی از برنامه های شبکه ۴ تلویزیون حکومت اسلامی از خط قرمزهای خودش عبور کرده و به مسئولین نظام مقدس!!!! داره اعتراض می کنه! امیدوارم که یه شوی تلوزیونی  و نوع جدیدی از دیکتاتوری!!! نباشه.

البته این واضحه که تو قرن ۲۱ و عصر ارتباطات نوع حکومت دیکتاتوری هم با قرون گذشته متفاوته. دیکتاتوری جمهوری اسلامی با دیکتاتوری رضاخانی متفاوته. اگه فرزاد هم قسمتی از اجرای این دیکتاتوری باشه، احتمالاْ خیلی غصه میخوره!

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 20:58  توسط شهروند  | 

تبلیغات انتخاباتی احمدی نژاد با شدت هر چه تمامتر داره انجام میشه. امیدوارم که این کوچولوی سبک مغز بعد از اتمام ۸ سال دوره ریاست جمهوری، بذاره بره!! هر چند بعید میدونم.

فوتبال هم که حالمون رو گرفت. از تیم پیر و پاتال کره هم باختیم. البته از قلعه نویی بیشتر از این هم انتظار نداشتم. خلایق هر چه لایق!!!

اما در عوض از والیبال جوانان لذت بردم. دمشون گرم. خیلی حال کردم. بازیهای عالی. واقعاْ اگه از نظر روحی در برابر روسیه کم نمی اوردن، بعید نبود که اول هم بشن.... دم یزدانی خرم و جناب کارخانه هم گرم. مدیری به توانمندی یزدانی خرم نداریم. لااقل اونایی که تو کارای دولتی هستن، هیچکدوم به توانمندی ایشون نیستن. اما یه گله بزرگ از مطبوعات و رادیو تلوزیون! اصلا انگار نه انگار که تیم والیبال جوانان ما تو جهان سوم شدن!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 20:59  توسط شهروند  | 

بالاخره بزرگترین و عدالتمندانه ترین کار دولتی که شعار عدالت سر میداد انجام شد. بنزین سهمیه بندی شد. نفتی که قرار بود سر سفره هامون قرار بگیره، از توی خودروهامون هم پر کشید! تازه از همه طرف میگن که نگران نباشید. ملت شریف صبور باشید و بسازید و کم مصرف کنید تا دلارهایی که صرف خرید بنزین میشود، دیگر صرف خرید بنزین نشود و یکسر به حسابهای بانکیمان و آقازاده هامان ( ربطی به وزیری هامانه نداره!) واریز گردد. در واقع بعد از مباحث طولانی به این نتیجه رسیده اند که چرا؟ آخه چرا ما این همه پرسه طولانی طی کنیم تا به پول بنزین برسیم. یه بار بیایم و براش یارانه تعریف کنیم. بعد بریم و واردش کنیم که خودش یه داستان طولانی دیگه اس بعد هم بعد از ورود به کشور قاچاقی ببریم و به جای دیگه بفروشیم و پولش رو به جیب بزنیم! خب از اول این پول بی زبون رو به جیب مبارک واریز می کنیم!!! این احمقی نژاد بر خلاف ظاهر گول زنش خیلی باهوشه. نه خاتمی نه رفسنجانی، هیچکدومشون عقلشون به اینجاها قد نمی داد که میشه اینجوری هم پولای کشور رو چپو کرد!!!

تازه یه مطلب جالبتر این بود که سرویس SMS از ساعت ۲ بعد ازظهر خیلی خوشگل قطع شد. لابد به دلیل اینکه مردم به هم خبر ندن کجا شلوغ شده که تجمع بیشتر نشه!!! اینم از برکات معجزه هزاره سومه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 19:37  توسط شهروند  | 

خیلی دلم میخواست با مشاور تبلیغی جناب رئیس جمهور محترم بیشتر آشنا بشم. دیروز روزنامه شرق این فرصت رو در اختیار من گذاشت. با مصاحبه جالبی که توسط خانم وزیری با آقای مهدی کلهر مشاور تبلیغاتی احمدی نژاد در دوران انتخابات و مشاور رسانه ای ایشون، در حال حاضر، انجام داده بود. در اینکه مبلغ احمدی نژاد یک انسان بسیار باهوش و تواناست هیچ شکی نداشتم. اما با خوندن این مصاحبه، به یقین رسیدم.

حرفای قشنگ و جالبی تو این مصاحبه دیده میشد. که قطعاْ بیشتر اونا واقعی بود. مثلاْ جناب کلهر گفته بود که دولت هاشمی نقاد نداشت. خاتمی شو نقدپذیری اجرا کرد اما احمدی نژاد نقد پذیره! البته من با ۷۵٪ صحبت ایشون کاملاْ موافقم. در دو مورد اول. اما نقدپذیری احمدی نژاد!!! در حالیکه تو این دو سال گذشته به چشم خودمون دیدیم که احمدی نژاد به هیچ عنوان نقد پذیر نیست و اصرار خاصی داره که حرف خودش رو هر چند نادرست اجرا کنه. و با این اصرار بیجا وضعیت اقتصادی کشور رو که بسیار بیمار بود، به سوی نابودی هر چه سریعتر کشوند.

یه مطلب جالب دیگه که جناب کلهر فرموده بودن این بود که نفت سر سفره های مردم رفته! بله قطعاْ رفته. تعداد کسانی که از نفت استفاده می کنن، رو به افزایش گذاشته. اما همچنان ثروتمندان، ثروتمندتر و فقرا فقیرتر میشن. دولت عدالت محور ما با اینکه به ظاهر میخواست فقر رو توزیع کنه، به شکاف طبقاتی کمک کرد. روز به روز از تعداد افراد متوسط جامعه کم میشه و به فقرا افزوده میشه....

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 20:6  توسط شهروند  | 

اگه به گوشه بالا سمت چپ وبلاگ یه نظری بندازین، عکس کویر مرنجاب رو می بینید. من علاقه ویژه ای به کویر دارم. یه جور آرامش خاصی به من میده. آبان ماه سال گذشته به اتفاق چند تا از دوستان رفته بودیم مرنجاب. این عکس رو هم دوستان از اونجا گرفتن. مرنجاب یه کاروانسرای قدیمی مربوط به دوران شاه عباس صفوی هم داره که توسط سازمان میراث فرهنگی مورد بازسازی قرار گرفته. البته در مورد این کاروانسرا میتونید تو وبلاگ جناب درویش مفصل بخونید. اما دلیل اینکه من در مورد مرنجاب می نویسم، خبریه که دیروز شنیدم. دیروز با راننده ی محترمی که ما رو به مرنجاب برده بود، به یه سفر دیگه رفته بودیم. تو راه به ایشون گفتم که مهرماه دوباره میخوایم با همون عده از بچه ها به مرنجاب بریم. که در نهایت تاسف شنیدم، اون منطقه توسط نیروهای سپاه تصرف شده و به منطقه نظامی تبدیل شده. حالا اینکه چرا سپاه اون منطقه رو تصرف کرده، من نمی دونم. اما برام جالبه که تقریباْ تو همه کشور داریم رد پای سپاه رو می بینیم. البته بعد از دو سال که از حکومت اینقدی نژاد میگذره، این موضوع خیلی هم عجیب نیست!!!

راستی نمی دونم این مطلب تا چه حدی صحت داره، اما به عنوان کسی که یه نموره از حسابداری سرش میشه، برام خیلی جالب بود. رقم تنخواه سپاه نوزده میلیارد و خورده ای ، تقریباْ بیست میلیارد تومانه.!!! این مساله در نوع خودش قابل بحثه.

اگه دیدید که دو سال دیگه رای گیری صورت نگرفت و اینقدی نژاد به عنوان رئیس جمهور مادام العمر انتخاب شد، خیلی تعجب نکنید. چرا که از ماست که بر ماست.

حالا مطالبی که نوشتم چقدر به هم مربوطه، راستش خودمم نمی دونم!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1 تیر1386ساعت 19:42  توسط شهروند  | 

چند روزی سیستم ویروسی بود و منم که اصلاْ از سیستم سر در نمیارم مونده بودم معطل که برادر گرامی تشریف بیارن و سیستم رو روبراه کنن. حالا هم ظاهراْ سیستم حالش خوب شده اینترنت پر سرعتم!! آزار میده. گاهی یادم میره که کجا دارم زندگی میکنم و یه چیزایی میخوام محال!

خلاصه که امروز یه اینترنت مجانی گیر آوردم و گفتم یه دلی از عزا دربیارم. یه کم هم دق دلیم رو از جناب مشنگ ابله بنویسم. اما دیدم آخه اون بنده ناچیز خدا چه تقصیری داره. وقتی خودمون هر چی به ما میگن. مثل حیوان دراز گوش میگیم چشم و اجرا می کنیم خب اونا باید خیلی ابله باشن که هر چی میخوان بارمون نکنن.

یاد یه حکایت از حاکم یزد اوفتادم. میگن یزدیای محترم شاید اون زمان که اسم شهرشون ایساتیس بوده شخصی به حکومت میرسه. اون فرد شنیده بوده که هر بلایی سر مردم شهر بیاره کسی اعتراض نمی کنه. حاکم محترم هم هر روز یه دستور تازه میده تا مردم رو آزمایش کنه. هر روز مالیاتا رو افزایش میده. مردم آه و ناله می کنن ولی باز هم مالیات رو می پردازن. تا اینکه حاکم از دستشون خسته میشه و میگه از فردا تو میدون شهر چند نفر از مامورا وایستن و مردم قبل از اینکه برن سر کار بیان اونجا تا چوب تو فلان جاشون کنن. دو سه روز که میگذره مامورا خبر میدن که عده ای از مردم اومدن به دارالحکومه برای اعتراض. حاکم خوشحال میشه که بالاخره صدای مردم دراومد. میگه بیان تو. وقتی مردم میان از حاکم میخوان که تعداد مامورایی که چوب تو فلان جا میکنن رو افزایش بده تا صف طولانی تشکیل نشه!!!!

حالا حکایت کل مردم ایران شده حکایت مردم ایساتیس. اگه اعتراض هم داشته باشیم به تعداد ماموراست. نه به خود حکم.

خدا به فریادمون برسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 16:17  توسط شهروند  | 

بيست و نهم ارديبهشت ماه ، يکصد و بيست و پنج سال از تولد دکتر محمد مصدق ، آموزگار آزادی ايران می گذرد.
مصدق جاودانه است. مصدق در وجود همهء مبارزان ضد استبدادی و ضد استعماری زنده است.
مصدق همه جا هست. آن کس که دموکراسی و آزادی را می طلبد ، آن کس که تنها تعين کننده سرنوشت انسانها را اراده ملت می شناسد ، مصدق را در وجود خود دارد و تا بر کنده شدن ريشه های اسارت و وابستگی ، تا برقراری استقلال و دموکراسی و عدالت اجتماعی ، تا دفع استبداد و تحقق آزادی همه جا خواهد بود.
مصدق پيام آور آزادی و فرياد خشم مردمی است که آوای حق طلبانه اش هنوز و شايد برای هميشه درايران و جهان در گوشها طنين می اندازد.
امّا چرا مصدق از ايران برخاست ؟
ايرانيان همواره در تاريخ افتخار آفرين خود با يورش های بيگانگان و بيگانه پرستان داخلی رو برو بوده که همه ی آن ها را با درايت و همبستگی خود در راه ايرانی ماندن و آزاد بودن در هم شکسته اند.
از اين روست که سرداران مبارزه در راه آزادی و استقلال ايران زمين برای هميشه در قلب مردم جای گرفته اند و جاودانه مانده اند.
امروز بر همه جوانان ، دانشجويان ، زنان و مردان وطن پرست و آزاديخواه ايران فرض وواجب است که نه فقط بخاطر آشنائی عميق تر با تاريخ يک قرن گذشته ميهن و ملت خود و باز نه فقط بخاطر قدرشناسی از خدمات يک آموزگار بزرگ دموکراسی و سردار آگاه و دانا و خردمند سياسی ، بلکه بويژه به منظور پرتوافکندن بر راه امروز و فردای مبارزه ، در آستانهء يکصد و بيست و پنجمين سالروز تولد مردی که تاريخ زندگی و مبارزاتش آئينه تمام نمای تاريخ مردم و کشور ما می باشد ، بکوشند تا او را بهتر بشناسند.
در حقيقت همانطور که شناختن زندگی مصدق و ارج و مقام مبارزاتش بدون شناختن تاريخ معاصر ايران ممکن نيست ، مبالغه نخواهد بود اگر بگوئيم که تاريخ يکصد ساله اخير کشور ما بدون آشنائی با راه مصدق مفهوم نخواهد داشت.
دکتر مصدق نخستين شخصيت سياسی بود که با کودتای سيد ضياء الدين و رضا خان ميرپنج مخالفت کرد و آن را نپذيرفت و ابلاغيه کودتا را در فارس انتشار نداد.
دکترمصدق به مکتب و مسلک خاصی بستگی نداشت، او هر گز در مقام رهبری سياسی و در دوران نخست وزيری به مردم که صادقانه او را دوست می داشتند دروغ نگفت و هيچگاه قدمی در راه فريب مردم برنداشت و هر گز بر سر منافع ايران و مصالح توده های ستمکش با بيگانگان و مزدوران آنها سازش نکرد.
دکتر مصدق تزی را عنوان کرد که بعدها از سوی جمال عبدالناصر، جواهر لعل نهرو، مارشال تيتو و ديگرسران کشورهای غير متعهد دنبال شد.
مصدق می گفت: گرسنه می مانيم و آزادی و استقلال خود را از دست نمی دهيم. مصدق بسيار متواضع و آزادمنش بود و خود را خدمتگزار مردم می دانست.
شايد تمامی قدرت پايداری او ناشی از آن بوده است که به آرمان و ايمان خود باور داشت. به خود دروغ نمی گفت و در جمع آوری " مريد و مخلص " به هر دری نمی زد و معتقد بود که اگر " باور " خود را در خط مصلحت ملت بسازد و بپرورد ، دير يا زود همراهانی صادق خواهد جست و ملت را با خود خواهد داشت.
هيچ شخصيتی را نميتوان يافت که در مقام مخالفت با دولت های وقت و يا در راس مسئوليت کشورچه در دوران ديکتاتوری رضاخانی و چه در دوران ديکتاتوری محمد رضا شاهی در برابر همه تجاوزات به آزادی ها و اعمال فشارها به آزاديخواهان ، افراد ، احزاب و مطبوعات مانند مصدق ايستادگی و مبارزه کرده و همواره دست استعمار را در پشت دست ديکتاتوری و استبداد منشی نشان داده باشد.
بايد ديد پديده مصدق چيست که از يک طرف تا اين حدّ مورد عشق و احترام ايرانيان وطن پرست و دموکرات است و از طرف ديگر دشمنان آزادی و ايرانيت با وی عناد می ورزند وتصورمی کنند با تحريف تاريخ می توانند خدمات ارزنده او را بی ارزش جلوه دهند. زهی تصور باطل !
سياست مصدق بر اساس دو محور اصلی دفاع از استقلال ايران و کوشش برای دموکراسی و آزادی در ايران بود.
دفاع از استقلال کشور ، در ايران قرن بيستم جز از طريق مبارزه با استعمار و امپرياليسم امکان پذير نبود و مصدق در سراسر زندگی ، مبارزه با استعمار و امپرياليسم را در کليه وجوه خود وجهه همت قرار داد.
کوشش برای استقرار دموکراسی در ايران جز از طريق مبارزه با استبداد و خودکامگی و اختناق امکان پذير نبود و مصدق در سراسر زندگی لحظه ای از مبارزه برای دموکراسی و دفاع ار آزادی فارغ ننشست.
اقدامات و اعمال دکتر مصدق و حکومت ملی ايران برای طرد نفوذ استعمار کهنسال و انعکاس افکار و اهداف نهضت ملی ايران در سطح بين المللی و کشورهای مختلف جهان و راه و روش حکومت ملی دکتر مصدق در داخل کشور و برخورد او با مسائل و پيش آمدهای جهانی و داخلی بازتاب وسيعی در همه محافل اجتماعی و سياسی کليه کشورها ، اعم از کشورهای پيشرفته و مقتدر و کشورهای تحت سيطره استعمار برجای گذاشت.
چند ماهی از عمر حکومت ملی مصدق نگذشته بود که نهضت ملی ايران اميد ها را بطور عميق در کشورهای آسيائی و افريقائی زنده کرد و همه چشم ها و قلب ها بسوی ايران ، بسوی نهضت ملی ايران و بسوی رهبر آن دوخته شد و نهضت ملی ايران بعنوان الهام دهنده نهضت های آزاديبخش ملل محروم و کشورهای مستعمره سرمشق مبارزه و نبرد با استعمار جهانی و امپرياليسم قرار گرفت.
بی ترديد نهضت ملی شدن نفت ، ارزنده ترين حرکت تعيين کننده ايست که برهبری دکتر مصدق نه تنها سرنوشت اقتصادی و سياسی ايران را دگرگون کرد ، بلکه آغازگر راه پويندگان همه مبارزان ستمديده بود تا به آفرينندگی تاريخ و جامعه خود برخيزند و بدينگونه هنگامه ساز قدرتهای ملی در سراسر گيتی شوند.
دکتر مصدق به جهان آموخت که نيروی انسانی ملت ها و اراده هم آهنگ جامعه های ستم کشيده و استثمارشده از آن چنان قاطعيت و حقانيت انکار ناپذيری برخوردار است که قادر است نظام سبعانه استعمارگران را در اندک مدت درهم بکوبد و به افسانه شکست ناپذيری امپرياليسم پايان بخشد.
در تاريخ بيست و نهم اسفد ماه ۱۳۲۹ زير فشار افکار عمومی و مبارزات سرسختانه ميهن پرستان ايران ماده واحده ملی شدن نفت به تصويب رسيد.
از نظر مصدق تامين استقلال کشور و رفع کامل نفوذ بيگانگان از هر مصلحت و سود آنی ديگری برتر و حياتی تر بود.
مصدق در مصاحبه ی مطبوعاتی خود در تاريخ سوم خرداد ۱۳۳۰ با مخبرين جرايد خارجی ميگويد :
" به اين دلايل است که بعقيده مليون ايران ، اولين قدم در راه اصلاحات مملکت رفع شر عمال شرکت سابق نفت است که ملتی را فدای مطامع خود کرده اند ... بايد به ملل آزاد جهان اعلام کنيد که آخرين سعی ملت ايران برای نجات خود و شرق ميانه همين اقدام ملی يعنی مبارزه با مداخلات بيگانه که بزرگترين آن شرکت سابق نفت است ، می باشد و ملت ايران برای تسلط بر اوضاع سياسی و اقتصادی خود ناچار است تا آخرين نفس برای اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت يعنی قطع ايادی بيگانگان از ثروت ملی و استقلال سياسی خود مبارزه کند."
دکتر مصدق در مجلس شورايملی در تشريح قانون ملی شدن صنعت نفت چنين گفت :
" در پيشنهاد ملی شدن نفت در سراسر ايران نمايندگان جبهه ملی به جنبه سياسی آن بيش از جنبه مالی اهميت داده اند و علت اين بوده است که به علم اليقين تمام ملت ايران و بخصوص نمايندگان محترم مجلس و کميسيون نفت ميدانند که سرچشمه ی تمام بدبختی های اين ملت ستمديده ، همان وجود شرکت نفت است و بس و شاهد گويای آن وقايع و اتفاقات ، بدبختی های پنجاه ساله اخير ملت ايران و بخصوص وقايع دو ساله اخير اين کشور و قتل ها و سوء قصدهای متعدد ميباشد. شرکت نفت با اين تشبثات می خواهد همه مقامات را مرعوب خود نموده و فاسد کند و تقاضاهايی که داشته و دارد ، انجام گردد. بديهی است که اميد ترقی کشور و بهبودی در وضع زندگانی اجتماعی ملتی که هيات حاکمه آن فاسد باشد ، جز آرزوی خام و اميدواری تشنگان به سراب چيز ديگری نخواهد بود.برای اينکه ما خود را از اين وضعيت وخيم خلاص کنيم و برای اينکه دنيا بداند که هيچ دولتی حق نخواهد داشت و نخواهد توانست از معادن نفت ايران کوچکترين استفاده نامشروع بکند ، ما بايد صنعت نفت را در سراسر مملکت ملی اعلام کنيم."
دکتر مصدق نه تنها در اجرای اصل ملی شدن صنعت نفت پيروز شد بلکه کليه توطئه ها و دسائس سياسی و اقتصادی دشمن را چه در داخل کشور و چه در مجامع بين المللی نقش بر آب کرد و پس از خلع يد از انگلستان و مبارزه برای قطع ايادی اين استعمار کهنه کار با تمام قوا در برابر يورش امپرياليسم تازه نفس آمريکا به مقاومت پرداخت و اجازه نداد که آمريکائيان پا بر جای امپرياليسم انگلستان بگذارند و تسلط يک امپرياليسم ، جايگزين قدرت و نفوذ امپرياليسم ديگر گردد.