تبليغاتX
روزهایی که میتوانم بنویسم

بندی بند ۲۰۹
نامه ای از فرزاد کمانگر

"نخست برای گرفتن کمونیستها آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا کمونیست نبودم
بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من عضو سندیکا نبودم
سپس برای گرفتن کاتولیکها آمدند
من باز هیچ نگفتم
زیرا من پروتستان بودم
و سرانجام برای گرفتن من آمدند
دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود "¹

هنگامی که از گوشه چشم تابلو بازداشتگاه اوین را خواندم آنچه را از این زندان از گذشته دور تا امروز در ذهن داشتم و یا خوانده بودم مرور کردم ، ناخودآگاه "خون ارغوانها"²در ذهنم تجلی دوباره یافت . خیلی دوست داشتم کاش آن سرود را حفظ کرده بودم ، لحظه ورود به راهروهای ۲۰۹ و انفرادی های آن بویی غریب و ناآشنا را حس میکردم با خودم گفتم شاید این بوی زندان ، بوی خفقان و بیداد باشد .
چشم بند تا خروج از ۲۰۹ جزئی جدا نشدنی از زندانی است که مرا به یاد کسانی انداخت که سلاطین در سیاهچالها چشمانشان را در می آورند تا بینایی ، حسی که انسان بیشترین ارتباط را با دنیای اطراف میگیرد را از او بگیرند و حال چشمانت را می بستند ، غافل از اینکه گاهی دیوارها مانع بینش و دیدن نمیشوند.

۲۰۹ یعنی انفرادی ، انفرادی که قریب ترین و گمنام ترین واژه کتابهای قانون ماست یعنی توهین ، تحقیر ، بازجویی های چندین و چند ساعته ، بی خبری مطلق ، ایزوله کردن و در خلاء نگهداشتن ، خرد کردن به هر قیمت و هر وسیله ای . انفرادی یعنی شکنجه سفید یعنی شبهای بی پایان و اضطراب ، بعد از شکنجه سفید شب و روز فرقی با هم ندارد فقط نباید هیچ اخبار یا اطلاعات تازه ای به تو برسد . اطلاعات و اخبار تو تنها القائاتی است که روزی چند بار در اتاقهای سبز رنگ بازجویی طبقه اول در گوشهایت تکرار میشود تا تو را ضربه پذیر سازد و تو در سلولت وعده های بازجویت را در ذهن بررسی میکنی و فردا و فرداها دوباره همان برنامه در اتاقهای سبز بازجویی شبیه اتاق جراحی تکرار میشود و آنقدر این عمل تکرار میشود تا گفته های بازجو ملکه ذهن تو میگردد و تو باور میکنی که چه موجود بدی بوده ای !

و هر روز که از اتاق بازجویی به سلولت برمیگردی هر آنچه در سلولت هست زیر و رو شده است یا بهتر بگویم شخم زده شده است ، خمیر دندان ، صابون ، شامپو ، پتوهای سیاه بد بویت ، موکت رنگ و رفته و حتی لیوان چندبار مصرفت را بدنبال چیزی جابجا کرده اند . شاید به دنبال ردی از لبخند ، امید ، شادی ، آرزو و خاطره میگردند تا مبادا پنهان کرده باشی ، و هر شب که تو در رویای دیدن دوباره مهتاب به دیوار سلولت چشم میدوزی چیزی مانند شبح از دریچه کوچک سلولت سرک میکشد و تو را زیر نظر میگیرد ، مبادا به "خواب شیرین" رفته باشی و یا در رویای شبانه ات مادر بر بالین فرزند آمده باشد و در آن تاریکستان لالایی را مرهم زخمهای فرزند نموده باشد.

به دیوارها که چشم میدوزی به یادگاریهایی که میهمانان قبلی سلولت از خود به جا گذاشته اند از عرب و ترک و کرد و بلوچ و معلم و کارگر و دانشجو گرفته تا فعال حقوق بشر و روزنامه نگار ، همه به اینجا سری زدند . گویی درون ۲۰۹ عدالت در حق همه به طور مساوی اعمال شده است چون اینجا فارغ از قومیت ، فازغ از جنسیت ، فارغ از مذهب و فارغ از هرگونه طبقه ای همه به گونه ای مساوی به زندان می آیند .
از سلولهای انفرادی تا سلولهای عمومی تنها بیست تا سی متر فاصله است که بعضی ها چند ساله و بعضی ها چند ماهه طی میکنند ، سلول عمومی یعنی دیدن و حرف زدن با انسانهایی شبیه خودت یعنی شنیدن صدای انسانهایی که باید صدایشان شنیده شود ، سلول عمومی یعنی نوشیدن یک لیوان چای داغ یعنی رفتن به حمام به دلخواه خودت ، سلول عمومی یعنی اجازه اصلاح سر و صورت و برای بعضی ها یعنی اجازه دیدن چشمان نگران عزیزان ، پشت دیوارهای شیشه ای و برای من یعنی رفتن به هواخوری بعد از ماهها ، بعد از ماهها برای اولین بار به هواخوری رفتم ، هقته ای سه بار و هر بار ۲۰ دقیقه ، هواخوری اتاق کوچکی بود با دیوارهای بلند و سقفی نرده کشی شده و مشبک ، برای من که آسمان و خورشید را هر روز از دامن زاگرس عاشقانه نگریسته بودم اینجا گویی آسمان را پشت میله ها زندانی کرده بودند .خورشید دزدکی به گوشه ای از هواخوری سرک کشیده بود و انگار او هم میدانست که نباید به دیوارهای امنیت ملی نزدیک شد ، دوربینی هم بالای سرمان تند و تند میچرخید تا همه جا را زیر نظر داشته باشد ، مبادا با خورشید خانم نگاهی رد و بدل کنیم و چشمکی بزنیم که به حساب "ارتباط با بیگانگان" گذاشته شود و یا به نسیم بگوییم "حال همه ما خوب است" و این خبر موجب "تشویش اذهان عمومی" گردد و دیوارهای هواخوری نیز آنقدر لکه های ناشیانه رنگ بر آنها دیده میشد که دیوارها را بد منظر کرده بود "هر چند که زیباترین دیوارها اگر دیوار یک زندان باشند باز شایسته تخریبند" .

دیوارهای ۲۰۹ رسالت خطیر خود یعنی جدا کردن زندانیان از یکدیگر را به خوبی انجام نداده بودند . اینجا دیوارها قاصد دوستی و نامه رسان شده بودند ، پس باید مجازات میشدند و هر هفته بر تن دیوار رنگ تیره تر میکشیدند تا در نهایت روزی با سنگ سیاه نقش پوشش کردند . دیوارهای هواخوری برای زندانیان تخته سیاه ، روزنامه دیواری و حتی ترک دیوار نقش صندوق پست را ایفا میکرد و پیام زندانیان را به هم میرساند . دیوارها پر بود از خبرها و اسامی دانشجوها ، آنها که از تیر ماه ۷۸ ، نه نه…!! ، دورتر… از ۱۶ آذر آمده بودند ، آنها که سالهاست پای ثابت انفرادیها هستند و با جسارت تمام مینوشتند "دانشجو میمیرد ذلت نمی پذیرد" و اسم دانشگاه خود را زیرش مینوشتند . جوان دیگری آرم ان جی اویشان را با ظرافت تمام روی دیوار طراحی میکرد هر چند بار رنگ میزدند اما او دوباره و چند باره میکشید و کسانی هم طلب اخبار میکردند . من هم روزی بر دیوار هواخوری نوشتم سلام ، با خودم گفتم "سلامت را نخواهند پاسخ گفت" ولی خیلی زود نوشتند ، "سلام شما؟!" و دوستی هایمان آغاز شد ، از دانشجوها گرفته تا زندانی القاعده ای که بعدها در رجایی شهر معلم زبان انگلیسی ام شد ، کلی دوست "دیوارگی" پیدا کرده بود و روزی که انفرادیها پر شده بود و جا برای تازه واردها کم آمد به ناچار خیلی ها را در یک سلول جمع کردند و انگار سالها بود که همدیگر ار میشناختیم . پلی تکنیکی ها ، تحکیم وحدت ، مسیحی ها ، ترک ، بلوچ ، کرد و…، انگار سالها بود همدیگر را میشناختیم ، یکی آرایشگر میشد یکی آشپز ، تا صبح می نشستیم و از دردهای جامعه میگفتیم ، هر چند دردهایمان مشترک بود اما تا صبح صحبت میکردیم و صبح ما را صدای گریه سید ایوب زندانی بلوچ بغل دستی که سالها اینجا بود به خود می آورد ، آنقدر کسی فریادش را نشنیده بود که به خدا نامه مینوشت و در هواخوری میگذاشت و با صدای گریه او سکوتی سنگین بحث ما را خاتمه میداد و گاهی صدای پاشنه کفش زنی ما را به سکوت وادار میکرد ، از فرط خوشحالی و هیجان از سوراخ کوچک در ، یا از لای پره های رادیاتور سلول ۱۲۱ به بیرون نگاهی می انداختیم ، زنی بود که با چشمانی بسته به سوی اتاق بازجویی میبردنش ، چادری به سر داشت که دهها ترازو بر چادرش نقش بسته بود ، قامت او ترازوهای عدالت را کج و معوج و نابرابر نشان میداد. این صدای آشنای پا، اعلام حضوری موقرانه بود تا به ما بگوید اینجا هم زندگی و مبارزه بی صدای پاشنه های بلند معنایی ندارد ، کمی تامل و ساعتی فکر کردن میخواهد تا متوجه شوی همه یکی بودیم.

اتاق بازجویی مان همان اتاقی بود که راننده های شرکت واحد و معلم ها بازجویی شده بودند ، میز بازجویی همان میزی بود که دانشجوها بر روی آن یادگاری نوشته بودند و تختی که من روی آن میخوابیدم ، همان تختی بود که "عمران" جوان بلوچ قبل از اعدام رویش نوشته بود دلم برای کویر تنگ شده ، چشم بندمان هم همان چشم بندی بود که اعضای کمپین یک میلیون "فریاد خاموش" به چشم داشتند ، پس نباید غریبگی کرد و نباید همدیگر را فراموش کرد ، اینها همه یک جورهایی آشنایند ، اینجا همه چون شمایند ، راستی ، فکر کن شاید فردا نوبت تو باشد…

معلم و فعال حقوق بشری محکوم به اعدام
بند بیماران عفونی (۵) زندان رجایی شهر کرج
فرزاد کمانگر - ۱۰/۳/۸۷

۱- برتولت برشت - در هنگامه نازیها
۲- "خون ارغوانها" سروده ای است از ارغوان همیشه سرخ بیژن جزنی
۳- شعر زیبای " سلام " سروده شاعر معاصر آقای سید علی صالح


نوشته شده توسط شهروند در جمعه 15 آبان1388 ساعت 10:53 موضوع سیاسی | لینک ثابت


ارزانی

چه کسی می گوید که گرانیست اینجا؟
دوره ی ارزانیست
چه شرافت ارزان،
تن عریان ارزان،
و دروغ از همه چیز ارزان تر
آبرو قیمت یک تکه ی نان،
و چه تخفیف بزرگی خوردست،
قیمت هر انسان

نمی دونم شعر از کیه. اما خیلی قشنگه.


نوشته شده توسط شهروند در جمعه 15 آبان1388 ساعت 8:12 موضوع سیاسی | لینک ثابت


اینجا خانه من است

زمان: ۱۳ آبان ماه ۱۳۸۸

مکان: شهر تهران

مردم تهران خود را برای برگزاری مراسمی با شکوه جهت ۱۳ آبان ماه آماده کرده اند. اما چه خوش باوریم ما مردم که گمان می کنیم حاکمانی بر ما حکومت می کنند که انسانیت دارند. امروز تهران شاهدیک روز خونین دیگر بود. هرگز رژیم پهلوی این نکرد که اینان با مردم کشورم می کنند.

عجب صبری خدا دارد....

تهران حالت میدان جنگ به خود گرفته است. جنگی نا برابر. نیروهای تا دندان مسلح و مردم بی دفاع. آخر ما چه می دانستیم که باید با هموطنان خود بجنگیم. خدایا یعنی حکومت اینقدر ارزش دارد که برای نگهداشتن آن به هر جرم و جنایتی دست می زنند. اینان که بودند که شعار می دادند خامنه ای خمینی دیگر است ولایتش ولایت حیدر است!!!! امام علی تا زمانی که مردم او را برای حکومت نخواستند ادعایی برای حکومت نداشت و زمان گرفتن زمامداری فرمود این حکومت برای من از آب بینی بز ارزش کمتری دارد. حالا این علی زمانه؟؟!!<به قول خودشان> برای آب بینی بز!! خون جوانان کشورم را بر زمین میریزد. عجب صبری خدا دارد.......

۱۳ آبان ۱۳۸۸ برای ملت ما ماندگار می ماند و لکه ننگ دیگری برای حکومت جمهوری اسلامی.


نوشته شده توسط شهروند در چهارشنبه 13 آبان1388 ساعت 16:5 موضوع سیاسی | لینک ثابت


نامه ای به رهبر

به پیشنهاد مسیح علی نژاد نامه انتقادی به رهبری :.

سلام آقای خامنه ای

شنیده ام احمد زیدآبادی به این دلیل در زندان است که به شما نگفته مقام عظمای ولایت. اما خواستم در ابتدا داستانی را برای شما نقل کنم. می گویند محمدرضا شاه پهلوی در آغاز زمامداری تنها با نام محمدرضا شاه خوانده میشد. ظاهراْ آنروزها هنوز نزد مردم ایران محبوبیت داشته. اما بعد از کودتای ۲۸ مرداد و برکناری مصدق روز به روز از محبوبیتش کاسته شد و با کاسته شدن محبوبیت به عناوینش افزوده. این روزها که نام شما با پیشوندها و پسوندهای فراوان گفته می شود باید به عملکرد خود بنگرید که چرا این همه به عنوان نیازمند شده اید؟ اما من ترجیح میدهم فقط به شما بگویم آقای خامنه ای. آخر من بنده ی خدا هستم و بنده خدا از انسانی چون خود هراسی ندارد.

نمی دانم فلسفه وجودی رهبر در قانون اساسی ما چیست؟ رهبر داریم که بین قوای سه گانه کشور نظم برقرار کند؟ مگر کشورهایی که رهبر ندارند بین قوای سه گانه شان نظم وجود ندارد؟ رهبر داریم چون شیعه هستیم؟ چه دلیل بی جایی! به نظرم تنها دلیل داشتن رهبر تفکر شاهنشاهی است که هنوز در وجود ما ایرانیان است. این ۳۰ ساله که رهبر داریم نقش رهبر با شاه تفاوتی نداشته. در بسیاری از موارد حتی از شاه نیز خودسرانه تر رفتار کرده اید. به خاطر توهمی که دارید خود را جانشین خدا در زمین میدانید و صاحب جان و مال و ناموس مردم. تصمیم شما از قانون فراتر بوده. این روزها حتی جرم نیز تعیین می کنید!!

آقای خامنه ای

محمود وحیدنیا گوشه ای از ایرادات شما را گوشزد کرد. اما میدانید چرا اینهمه دچار مشکل شده اید؟ سالهاست که هر کاری خواسته اید انجام داده اید و گروهی از چاپلوسان ثنا گو که به نفع مادی خود بیش از هر چیزی در دنیا فکر می کنند دور شما را گرفته اند و آنقدر از شما تعریف کرده اند که امر بر شما مشتبه شده حتماْ نائب بر حق امام زمانید!!! بر فرض که باشید مگر چنین مقامی به شما اجازه میدهد که در کار حضرت حق دخالت نمایید و آزادی را که موهبت خدایی است از ما بگیرید؟

آقای خامنه ای

کشور یک قانون اساسی دارد با کلی ایراد. آنوقت شما حتی نمی توانید این قانون اساسی پر از ایراد را تحمل کنید و آنرا زیر پا می گذارید. یک مجلسی داریم به نام خبرگان. قرار است اینان که منتخب مردم هستند بر کار شما نظارت کنند. آیا تا به حال یک ایراد به خودسریهای شما گرفته اند؟ تعدادی پیرمرد خود فروخته که از فیلتر شورای نگهبان منتخب جنابعالی گذاشته اند در این مجلس جمع شده اند. افرادی بر شما نظارت دارند که قبل از انتخاب شدن خودتان آنها را گزینش کرده اید. این چه دور باطلی است که قانون اساسی ما دارد؟ این میشود که خبرگان به جای نظارت و بازدارنده بودن بر شما فقط از شما تمجید می کند!

آقای خامنه ای

شما به موجب کدام ماده قانونی به یک رئیس جمهور قبل از تایید انتخابات تبریک می گویید؟ میدانید تمام خونهایی که پس از انتخابات بر زمین ریخت به دلیل این عملکرد نابخردانه و ساده انگارانه شما بود؟ شما با اینکارتان راه را برای تخلف آشکار وزارت کشور و شورای نگهبان باز کردید و آنها برای ضایع نشدن شما انتخابات پر از اشتباه را تایید نمودند و بدین ترتیب بزرگترین و سیاه ترین لکه ننگ را بر دامن جمهوری اسلامی شما گذاشتند.

شما حتی راهپیمایی آرام معترضان را هم برنتابیدید و در نماز جمعه تان ما تهدید به مرگ کردید. 

شما چه حقی داشتید که مردم را در نماز جمعه تهدید کنید و بگویید اگر به اعتراضات ادامه دهید خونتان پای خودتان است؟

آقای خامنه ای

من به تمامی انتخابات شما شک دارم. من به همه آنها اعتراض دارم. مخصوصا به آخرین آنها که محمود احمدی نژاد را منصوب کرد. حال اگر شما می گویید مجرم هستم می توانید بگویید. تمام دیکتاتورهای دنیا مثل شما فکر می کنند. من مجرمم و به این جرم افتخار می کنم. من یک انسان آزاده ام. انسانی که مرگ با عزت را به زندگی با ذلت ترجیح می دهد.

آنقدر ایراد دارید که نمی توانم همه آنها را در این مجال بگویم. اگر زنده بودم و فرصتی باقی دیگر ایرادات شما را بازگو می کنم.

از خدا می خواهم به خاطر خودتان از این مسیر باطل دورتان کند.

شهروند


نوشته شده توسط شهروند در دوشنبه 11 آبان1388 ساعت 16:49 موضوع سیاسی | لینک ثابت


شعارهای 13 آبان

نمی دونم بالاخره راهپیمایی سکوته یا باید شعار بدیم. اما اگه قرار شد که شعار بدیم این شعارهای ۱۳ آبانه:

نه شرقی نه غربی      دولت سبز ملی

ایران سبز و آباد       بمب اتم نمی خواد

امام زمان خودش میاد    نائب زوری نمی خواد

مذاکرات مخفی    مایه ننگ ملی

دولت کجاش ایرانیه؟    کاپشن محمود چینیه!

دزدی و جعل مدرک     مایه ننگ دولت

دادستان جنایت می کنه        محمود حمایت می کنه

تجاوز به ملت    شده مرام دولت

رسانه های شیطان        ایرنا و فارس و کیهان

ایران شده بازداشتگاه    اوین شده دانشگاه؟؟!!

قتل شکنجه اعدام         این است دین اسلام؟؟

اینم کامل شعارها 


نوشته شده توسط شهروند در دوشنبه 11 آبان1388 ساعت 10:28 موضوع سیاسی | لینک ثابت


سیزده آبان سبز

وعده دیدار ما روز سیزده آبان از مسیر انقلاب تا سفارت آمریکا(جهانخوار سابق و رفیق امروز!!!)


نوشته شده توسط شهروند در شنبه 9 آبان1388 ساعت 15:28 موضوع سیاسی | لینک ثابت


پناه بر آمریکا

دولت ۲۴ میلیونی برای مشروعیت پیدا کردن داره به دامان شیطان بزرگ پناه می بره!!! معلومه که این شیطان خیلی هم شیطان نیست. بستگی به موقعیت رژیم داره. حالا که فهمیده پایگاه مردمی نداره درست مثل همه حکومتای دیکتاتور دیگه داره به کشورهای خارجی متوسل میشه. میخواد از آمریکا و روسیه برای بقای خودش کمک بگیره. تکلیف روسیه که از قبل مشخصه. روسها فقط به منافع خودشون فکر می کنن و مردم ایران برای اونها پشیزی ارزش ندارن. قطعاْ از حکومت دیکتاتوری احمدی نژاد و رهبری خامنه ای حمایت می کنن. چون سودشون در حمایت از این آدماست. اما آمریکا که خیلی دم از دموکراسی میزنه براش موقعیت جالبیه. اگه به بهانه رفع تنش سیاسی با ایران به حکومت نامشروع و کودتایی چراغ سبز نشون بده دیگه نباید توقع از مردم ایران داشته باشه. به هر حال ما جنبش سبزیا به حمایت هیچ کشور خارجی دلخوش نیستیم و دستمون رو روی زانوان خودمون گذاشتیم. گفتیم یا علی! برخاستیم و به خدا ایمان داریم که گفته از تو حرکت از من برکت.

 


نوشته شده توسط شهروند در شنبه 2 آبان1388 ساعت 12:29 موضوع سیاسی | لینک ثابت


جنگ تحميلي ، خزر ، تناقض و...

 1- عقب نشيني از حقوق ملت ايران خيانت است...
2- ما بر سر حقوق مسلم خود حاضر به مذاكره با هيچ كشوري نيستيم...
3- ما ذره اي از حقوق ملت ايران عقب نشيني نخواهيم كرد...
4- اصولا ملت ايران به اجازه نخواهد داد كه بر سر حقوق اساسي آنها با كسي مذاكره كنيم...
5- ما ذره اي از حقوق ملت ايران عقب نشيني نخواهيم كرد...
6- ما از حقوق ملتمان به اندازه سر سوزني كوتاه نمي آييم....
7- جهانيان بدانند ملت ايران از حقوق مسلم خود عقب نشيني نخواهد كرد...
8-
...
جملات فوق عينا متن گفته هاي مسئولين ايران است.
در طي ساليان اخير چندبار جملات فوق را شنيده ايد؟
10 بار ، 100 بار، 1000 بار ....
يك سوال ؟!
طبق بند ششم قطعنامه لازم الاجرا 598 شوراي امنيت (كه با توافق سه جانبه ايران ، عراق و سازمان ملل متحد تنظيم شد)  ، دبير كل سازمان ملل موظف به شناسايي متجاوز در جنگ ايران و عراق شد و متجاوز ملزم و متعهد به پرداخت كليه خسارات و همچنين غرامت به كشور مقابل گرديد.
اين قطعنامه در تاريخ 27 تيرماه 1367 مورد قبول ايران و عراق قرار گرفت.
پس از بررسي هياتهاي مختلف كارشناسي شوراي امنيت و سازمان ملل ، خاويار پرز دكوئيار( دبير كل وقت سازمان ملل متحد) طي بيانيه اي رسمي عراق را متجاوز اعلام كرد و عراق ملزم به پرداخت كليه خسارات و همچنين غرامت به كشور ايران شد.
رييس جمهور وقت (هاشمي رفسنجاني) و وزير كشور وقت (عبدالله نوري) حداقل خسارت وارده به كشور در طول 2900 روز جنگ را حداقل 1000 ميليارد دلار اعلام كردند. حال آنكه صرفا خسارت ناشي  از شهادت حداقل 300 هزار نفر، مجروح شدن  حداقل 700 هزار نفر، تخريب كامل حداقل 10 شهر كشور، تخريب عمده 5 استان كشور، حملات موشكي به حداقل 30شهر كشور،  هزاران بي خانمان و جنگ زده ، تخريب صنايع و زيرساختهاي اقتصادي و ... غرامت آنها شايد بسيار بيشتر باشد.
اما
ضروري است بدانيد  كشور كويت بخاطر 40 روز اشغال كشورش توسط عراق در جنگ اول خليج فارس،  200 ميليارد دلار غرامت درخواست كرد و  طي چند سال از درآمد حاصل از فروش نفت عراق ، غرامت مذكور به حساب كويت واريز شد.
حال ما به همين 1000 ميليارد دلار هم قانع باشيم چون مبلغ بالايي است.
اما
در اين مدت حدود 20سال، ايران حاضر به پيگيري دريافت خسارت و غرامت خود از عراق نشد.
 
چندي پيش يك خبرنگار از يكي از مسئولين ارشد  مملكتي( نماينده ويژه 18 ساله رهبر در شوراي عالي امنيت ملي، رييس قبلي صدا و سيما و دبير وقت شوراي عالي امنيت ملي و رييس فعلي مجلس) در باره علت عدم پيگيري غرامت جنگ از عراق پرسيده بود . وي پرسيد  سرنوشت پرداخت خسارات جنگ تحميلي بر كشور به كجا انجاميده است؟
در جواب وي با عتاب و تندي گفته شد، ديگر در مورد اين قضيه سئوال نپرسيد و پيگيري نكنيد . اين خلاف مصالح ملي است!
هرچه فكر كنيم  كه علت آنكه ما نبايد پيگير خسارات و غرامت جنگ ويرانگرباشيم چيست . احتمالا جوابي منطقي نخواهيد يافت!
 
شگفتي آنجاست كه ما  بايد پيگير منافع، فلسطين و لبنان و ونزوئلا و بوليوي و بوسني و كاستاريكا و سريلانكا و ... باشيم اما حق پيگيري حقوق مسلم خود را نداريم!
 
يك سوال  ديگر ؟!
 
طبق دو معاهده رسمي فيمابين ايران و شوروي سابق در دهه 1920 و 1940 سهم ايران و شوروي سابق از حقوق و كليه منافع درياي خزر، مساوي و مشترك است.
همچنان كه معاهدات و حقوق بين­الملل و منطق ايجاب مي كرد در سال 1991 كشورهاي تازه استقلال يافته شوروي سابق، به مجامع جهاني اعلام نمودند كشورهايشان به كليه معاهدات و تفاهمنامه هاي فيمابين با ساير كشورها پايبند است.
لذا 4 كشور تركمنستان، قزاقستان، روسيه و آذربايجان ، به دلخواه خودشان ، مختار به تقسيم منافع درياي خزر، از سهم 50 درصدي شوروي سابق بودند.
 اما جايگاه بين المللي و قدرت چانه زني ايران در سالهاي اخير چنان تنزل يافته  و اوامر و دستورات سران كرملين ( روسيه)  ما را به جايي برد كه سران ايران حاضر شدند بر سر 50 درصد سهم قطعي و قانوني خود در درياي خزر بر سر ميز مذاكره بنشينند.
در اجلاسي كه به دليل حضور شخص ولاديمير پوتين(رييس جمهور وقت روسيه) با ذوق زدگي زائدالوصف ايران در تهران برگزار شد، به جايي رسيديم كه در عين ناباوري سهم ايران از منافع رو و زير زميني خزر 3/11 (يازده و سه دهم ) تعيين شد!
پنجاه درصد كجا و يازده درصد كجا ؟!
وقتي اين مساله با واكنش شديد نخبگان و مردم مواجه شد ، وزير خارجه دولت نهم در مراسم عيد غدير در ميان كاركنان وزارت خارجه اعلام كرد:" اين يك جنجال است . اين را بدانيد حق ايران از رژيم حقوقي درياي خزر هيچگاه در طول تاريخ بيش از 11 ( يازده)درصد نبوده است!"
كار به جايي رسيد كه  كاظم جلالي (عضو و مخبر كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس) اعلام كرد: "اگر ما به سهم 20 درصدي از خزر برسيم براي ما يك پيروزي خواهد بود ."
جالب است اجلاس اخير براي تعيين رژيم حقوقي درياي خزر اينبار در قزاقستان و بدون دعوت از ايران انجام شد.
و هم اكنون چندسال است به جايي رسيديم كه كشور آذربايجان نفت را ، و كشور تركمنستان گاز را از زير آب و خاك خارج مي كند اما ما نمي توانيم دم بر آوريم. ( صحت اين گفته را مي­توانيد از هر كارشناس مستقل نفت و گاز جويا شويد.)
 
وقتي كشور آذربايجان (كه ايران خود را متعهد به ارسال كمكهاي انسان دوستانه كميته امداد امام به محرومان آن كشور مي­داند) ايران را از كنسرسيوم استخراج نفت در سواحل مشترك آذربايجان و ايران اخراج كرد ، سخت ترين و تندترين واكنش ايران اين بود كه وزير خارجه ايران اين مساله را صرفا " كار بد " توصيف كرد و هيچ اقدام حقوقي براي استيفاي حق مسلم ايران از منافع خزر انجام نشد.
 
اي كاش به جاي روسيه ، آمريكا در ساحل خزر بود . چون مسئولين ايران فقط مي توانند در مقابل آمريكا و اسراييل چنگ و دندان نشان دهنده و در مقابل ساير كشورها كلاه ايران پشم ندارد.
در واقع تئوري و دكترين اصلي جمهوري اسلامي اين بود
" به همه كشورها بايد باج داد تا به آمريكا باج نداد.
اما شما بروید نتایج مذاکرات اخیر ایران و امریکا را که همه جا میگویند رضایت بخش بود ببینید بعد عمق فاجعه کنونی را هم درک میکنید

 
حال آيا جملات مسئولين جمهوري اسلامي درباره كوتاه نيامدن
 از حقوق ملت ايران، صحت دارد؟

منبع: ایمیل یکی از دوستان عزیزم


نوشته شده توسط شهروند در سه شنبه 28 مهر1388 ساعت 10:35 موضوع سیاسی | لینک ثابت


نیروی انتظامی

پلیس حافظ امنیت جامعه است. اما چند وقته که پلیس مخل امنیت شده.

تو اعتراضات پس از انتخابات عده ای بسیجی و لباس شخصی به جون مردم معترض افتادن و با وسایل عجیب و غریبی که داشتن به مردم حمله کردن. نیروی انتظامی کمتر به مردم حمله کرد. مردم از نیروی انتظامی از دست لباس شخصی ها کمک خواست و نیروی انتظامی فقط نظاره کرد.

ماه روزه یه سریال پخش میشد به نام پنجمین خورشید. تو یه قسمت از سریال وقتی حمید گودرزی به ۲۴ بعد رفته بود دید که دوستش خلافکار شده و نیروی انتظامی به اونا حمله کرد. طی این درگیری تعدادی از خلافکارا کشته شدن. در همین حین یکی از افراد نیروی انتظامی هم تیر خورد و کشته شد. یه بچه ۶ ساله هم داشت این سریال رو نگاه می کرد. وقتی پلیس کشته شد این دختر بچه گفت آخیش!!! یعنی از کشته شدن پلیس خوشحال شد!! این مساله تنها به دلیل خشنونتی که در برخورد با مردم از پلیس دیده بود ایجاد شده. فکر می کنید چند سال طول می کشه تا مردم این خیانت پلیس به مردم از ذهنشون پاک بشه. هر چقدر هم اونا بخوان بگن ما خوبیم بی فایده است. مردم خیانتی از نیروی حافظ خودشون دیدن که به این سادگیها فراموش نمی کنن.

جناب آقای قالیباف هر چه رشته بودی آقای احمدی مقدم پنبه کرد......


نوشته شده توسط شهروند در دوشنبه 20 مهر1388 ساعت 5:58 موضوع سیاسی | لینک ثابت


بی عدالتی

روزهای پر از بی عدالتی در ایران سپری میشه. حکومتی داریم که روی تمام دیکتاتورهای دنیا رو سفید کرده. این روزا نه لنین و نه استالین و نه هیتلر و نه آتیلا و...... هیچکدوم دیگه در صدر قاتلین و جانیان و ظالمین قرار ندارن. این روزا حکومت ایران گوی سبقت رو از همه ربوده.

یه عده انسان بی گناه به جرم بی گناهی و عدم همراهی با دولت دروغگوی کودتای احمدی نژاد دستگیر شدن. تعدادی از دستگیرشدگان بی گناه بنا به دلایلی که نمی دونیم و بر همه پوشیده است. در دادگاه نمایشی شو اجرا کردن. حالا در آستانه ۱۳ آبان روز مبارزه با استکبار سه نفر بی گناه به اعدام محکوم شدن. این احکام فقط برای ترسوندن مردمه. غافل از اینکه اگه مردم هم نخوان ظالم محکوم به نابودیه. دیگه شریعتمداری با کیهانش. احمد خاتمی با نمازجمعه اش. رهبر با اشکهاش و..... نمی تونن این حکومت رو حفظ کنن. آخه حکومت خودش خواسته که نابود بشه.

وقتی نقشه کودتا رو می کشیدن. وقتی حمایت از یه دروغگوی بی شرم رو در دستور کار خودشون قرار دادن باید فکر این روزا رو هم می کردن.

 


نوشته شده توسط شهروند در یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 6:45 موضوع سیاسی | لینک ثابت


روزگار نا مروت

مامان یه بیت شعر میخونه همیشه میگه:                                                                             روزگار نامروت مردم ناسازگار        گه زدست چرخ نالم گه زدست روزگار

واقعاْ تو این روزایی که ما ملت داریم از دست حکومت این همه عذاب می کشیم این خیلی نامردیه که خودمون هم برای همدیگه سختی به وجود بیاریم. این روزا برای یکی از همکارام مشکلی ایجاد شده که همکارای دیگه براش به وجود آوردن.

خدا به همه ما رحم کنه! آدما چه راحت به همدیگه تهمت میزنن.


نوشته شده توسط شهروند در شنبه 18 مهر1388 ساعت 6:49 موضوع مطالب شخصی | لینک ثابت


آخ جون

تونستم وارد بشم!!!!!!! فکر می کردم رمز ورودم رو فراموش کردم. خدا رو شکر که یادمه!!!!


نوشته شده توسط شهروند در پنجشنبه 16 مهر1388 ساعت 10:22 موضوع مطالب شخصی | لینک ثابت


روزهای تنهایی

مامان رفته مشهد.

سه شنبه برمیگرده. هم دوست دارم برم مشهد. هم دوست ندارم. دوست دارم برم پیش امام رضا. اما مشهد رو دوست ندارم.


نوشته شده توسط شهروند در شنبه 7 دی1387 ساعت 14:18 موضوع | لینک ثابت


سلام

بعد از مدتها سلام.

دیروز رفتم درکه، خوردم زمین. دستم خیلی درد میکنه.

وای چه کیفی داره نوشتن بعد از مدتها!!!!!


نوشته شده توسط شهروند در جمعه 29 آذر1387 ساعت 16:19 موضوع | لینک ثابت


سال نو مبارک

سال ۸۷ رو به تمام دوستان عزیز و ایرانیان جهان تبریک میگم. با آرزوی سالی خوب و خوش.

و اما بعد.....

خیلی وقته ننوشتم چون حوصله نوشتن ندارم. وگرنه مطلب واسه نوشتن زیاده... مثلاْ همین انتخابات یا به قول لیلیت عزیز انتصابات.... اما به نظرم نوشتن در مورد انتخابات کاری بیهوده است. آخه چه کشکی چه دوغی.... انتخاب کی؟ کدوم حزب؟ با کدوم اساسنامه و مرامنامه؟ اصولگرا؟ اصلاح طلب؟ کدومشون به فکر ایران و ایرانی هستن؟ یا به فکر جیب مبارکشون هستن، یا به فکر محو کشورها. اصلا تو انتخابات شرکت کنیم که مشت محکمی به دهان استکبار بزنیم؟؟؟؟ یا برای سرنوشت کشور خودمون و حل مشکلاتمون یه عده رو انتخاب کنیم؟ اصولاْ آیا ما مهم هستیم؟ این پرسشا و خیلی پرسشای دیگه ای تو ذهنم بود که می تونستم در موردشون بنویسم. اما ننوشتم. میدونم بی تفاوتی بدترین درد مردم ماست. اما منم دیگه برام مهم نیست. میخواد احمدی نژاد و دار و دسته اش به کشور حکومت کنه یا یکی دیگه. واسه من چه فرقی می کنه. راستی دم ۶۰ درصدی که تو انتصابات شرکت کردن و مشت محکمی به دهان استکبار جهانی زدن!!!! گرم. دم اون ۴۰ درصدی هم که شرکت نکردن گرمتر.

راستی یه موضوع انشا تکراری داشتیم: علم بهتر است یا ثروت. فکر کنم حالا دیگه باید این موضوع رو جایگزینش کنیم: دموکراسی بهتراست یا دیکتاتوری.....

پاینده و پیروز باشید.


نوشته شده توسط شهروند در چهارشنبه 7 فروردین1387 ساعت 0:31 موضوع سیاسی | لینک ثابت


اختراع بي موتور و بي سوخت

ستون طنز کيهان روز چهارشنبه، با استفاده از شيرين زباني سعي در جاانداختن موفقيت دولتي دارد که موفق ‏نيست. و کيهان سعي بر آن دارد که بگويد منقدان دولت وابسته به آمريکا هستند، که اين را هم بارها گفته و نه ‏فايده اي دارد و نه حناي کيهان رنگي. پس پايه اين کار غلط است و مبتني بر يک خطا.‏ کيهان نوشته:‏ ‏ گفت: يكي از اعضاي شوراي مركزي حزب اعتماد ملي ادعا كرده كه دولت نهم در هيچ زمينه اي موفق ‏نبوده است‎. گفتم: عجيبه! يك عضو مركزيت حزب كارگزاران هم دقيقاً همين حرف را زده است‎. گفت‎: ‎يعني به نظر اين احزاب، دولت نهم با اينهمه حمايت مردمي، موفقيت در برنامه‎ ‎هسته اي، حفظ عزت ‏جمهوري اسلامي، تلاش بي وقفه براي خدمت به مردم، ساده‎ ‎زيستي، جلوگيري از حيف و ميل بيت المال و... ‏هيچ نقطه مثبتي نداشته است؟‎ گفتم: چه عرض كنم؟‎! گفت: شايد از اين كه اينهمه موفقيت ها براي ايران كسب شده عصباني هستند و سنگ يك كشور ديگر را به ‏سينه مي زنند؟‎ گفتم: شخصي كه خيلي‎ ‎ادعاي وطن دوستي مي كرد وارد مغازه پرچم فروشي شد و گفت؛ آقا يك پرچم‎ ‎ايران ‏مي خواهم. وقتي مغازه دار پرچم ايران را برايش آورد، گفت ؛ ببخشيد‎ ‎آقا همين يك نوع را داريد؟ من راه راه ‏سفيد و قرمز با چند تا ستاره را مي‎ ‎پسندم‎!!!‎‏ [کيهان، چهارشنبه]‏ در اين مثلا طنز، نويسنده چند نسبت به دولت داده، و از اين که مخالفانش اين صفت ها را نديده گرفته اند ابراز ‏تعجب کرده .‏ اول "اين همه حمايت مردمي..." که مي تواند وجود داشته باشد و تا موقعي که انتخاباتي رخ نداده به هر حال ‏ادعايش را مي توان کرد. اما ربطي به صورت مساله ندارد. رقيبان گفته اند اين دولت در هيچ زمينه اي موفق ‏نبوده. حمايت مردمي کاري است که اگر واقعيت داشته باشد فاعلش مردم اند نه دولت. ممکن است اکثريت ‏مردم با خود عهد کرده باشند که هر کس ارادتي به امام زمان نشان داد از او حمايت کنند. در آن صورت مي ‏تواند نظرهاي نقل شده از اعضاي حزب اعتماد ملي و کارگزاران درست باشد که مدعي اند دولت هيچ کاري ‏نکرده است.‏ دوم نوشته اند "موفقيت در برنامه هسته اي" که جاي انکار دارد. دولت احمدي نژاد جز آن که رسيدن مردم ‏ايران به حق مسلم خود در مورد فن آوري هسته اي را به خطر انداخته، در اين مقوله کاري نکرده است. غني سازي اورانيوم از پيش ها در جريان بود. تعليق آن که اين همه درباره اش هياهو مي کنند براي آن بود ‏که به جهان اعتماد بدهند و روند رسيدن به نقطه مطلوب و توليد سوخت را تسهيل کنند. آن هم مدتي قبل از ‏روي کار آمدن دولت فعلي لغو شد. حالا روشن کنيم که جز مقداري هياهوي بي حاصل و دردسرساز، دولت ‏احمدي نژاد در اين مورد چه کرده است. جز اين که آقاي لاريجاني را به مسووليت گماشته و با برداشتن بي ‏ادبانه وي ديگران را در موضع خود سخت ترکرده و مذاکراتي را که در پيش بود به دست انداز انداخته. ‏ سوم "حفظ عزت جمهوري اسلامي" که بيش از هشتاد درصد غلط است. دولت احمدي نژاد کشوري را که در ‏همه دوران چهل ساله گذشته در مرتبه بالائي در منطقه اي و جهان قرار داشته به پائين ترين نقطه از ‏عزت رسانده است. ايران چه در دوران پادشاهي [به عنوان متحد آمريکا] و چه بعد از آن [به عنوان سرگرده ‏مخالفان آمريکا] در نگاه دوستان و دشمنانش کشوري پراهميت بوده. اما نويسنده کيهان مي تواند ادعا کند که ‏عزت جمهوري اسلامي در نظرستد نه الزاما عزت ايران. در پاسخ بايد گفت اين هم حاصل نشده است چرا ‏که "عزت"ي که در دولت خاتمي براي جمهوري اسلامي حاصل آمد قابل مقايسه با اين دولت نيست. نگاهي به ‏واکنش هاي جهاني، نگاهي به انزواي ايران در دو سال و نيم اخير، نگاهي به بيانيه هاي بين المللي صادر شده ‏عليه ايران، نگاهي به بي اهميت بودن و به هيچ نگاشته شدن رييس دولت ايران توسط کشورهاي کوچکي که ‏روزگاري از ايران وحشت داشتند. مگر آن که به سبک بچگانه مرضيه آقاي احمدي نژاد از تعداد گاردي که ‏دولت آمريکا مي گذارد هنگام رفتن به نيويورک به وجد آمده باشيم و از فحش هاي آقاي بالينجر که به خاطر ‏زبان نداني تحمل شد. يا دروغ هاي ساخته تيم رسانه اي ریاست جمهوری را باور کرده باشيم [که بي محلي کامل هيات هاي ‏نمايندگي موجود در سازمان ملل و بي علاقگي شان به ديدار با رييس جمهور ايران که معلوم نيست براي چه ‏بار سوم به نيويورک رفت و خود را بي مقدار کرد، در نسخه گزارش هاي ارسالي آن ها تبديل شد به "ملاقات هاي ‏رييس جمهور کشورمان با تعداد زيادي از روساي جمهور [بدون آوردن نام آن ها، که آوردني هم نبود. چون ‏اگر مي آوردند معلوم مي شد تعداد زياد نبوده و دو تا رييس کشور کوچک آفريقائي بوده اند]" و در گزارش ‏بعدي تبديل شد به "سران کشورهاي جهان صف کشيده بودند براي ديدار با رييس جمهور [که کسي هم لابد ‏نبايد بپرسد کجا و کي. چرا اين صد نفري که براي تبليغات برده شدند عکسي از اين صحنه باشکوه نينداختند]. ‏مثال ها متعددست و همه مي دانند که دولت آقاي احمدي نژاد عزتي نياورده. اين سفرهاي بي معنا که دون شان ‏ايراني است و قدرت و نفوذ ايران را در چشم کشورهاي ضعيف و کوچک همسايه هم به مضحکه و ‏موضوعي قابل دست انداختن تبديل کرده، موجد عزت نیست. اين اعلاميه ها [مثلا توسط دولت قطر که ‏مي گويد رييس جمهور ايران خودش اصرار داشت به دوحه بيايد موجد کدام عزت است، نشان بدهيد که در ‏مورد کدام کشور بي اهميت جهان رخ مي دهد] و ده ها نمونه ديگر. اما به مصداق عيب مي جمله بگفتي بايد ‏نوشت که آقاي احمدي نژاد در کاري موفق بوده و آن جلب توجه مردم سرکوب و تحقير شده شرق است و ‏همين طور مردم ناراضي اروپا [في الجمله روشنفکران]. اما اين هيچ ربطي به عزت جمهوري اسلامي ‏ندارد، ‏ چهارم نوشته اند "تلاش بي وقفه براي خدمت به مردم". اين ادعاي غلطي نيست. ترديدي نيست که نيت آقاي ‏احمدي نژاد تلاش براي خدمت است. اما به علت ندانستن راه، خود شيفتگي و خودبزرگ بيني، عملا اين تلاش ‏به هدر رفته، نه نصيب خودش چيزي شده و نه نصيب مردم، جز تورم و گراني و کاسته شدن از عزت و ‏اعتبار جامعه. هزينه کردن 160 ميليارد دلار حتما براي خدمت به مردم بوده اما حاصلش به هدر رفتن منابع ‏کشورست. دور باد از رييس جمهور مطلوب روزنامه کيهان، ولي زندان ها پرست از کساني که دادگاه ‏مجرمشان ديده اما آن ها بر اساس نيتي که داشته اند خود را تبرئه مي کنند و نه فقط بي گناه مي دانند بلکه ‏مستحق ستايش و تقدير مي شناسند. هر کس به زندان رفته اين را مي داند. و مي داند که به نيت نيست. چنان ‏که کسي در نيت خير شاه که مي خواست ايران را مانند کشورهاي اروپائي کند و به دروازه تمدن بزرگ ‏برساند و همرديف يکي از پنج قدرت بزرگ صنعتي قرار دهد، ترديدي ندارد، اما به خطا رفت و مردم را ‏عليه خود شوراند.‏ پنجم ساده زيستي. اين صفت در اول کار که دولت آغاز شد، برازنده دولت بود. آقاي احمدي نژاد و دوستانش ‏تا به دولت برسند واقعا ساده زيست بودند، يکي از اصلي ترين دلايل همان راي اندک مردم به آقاي احمدي ‏نژاد همين بود. به نظر مي رسد همه دولتمردان تا قبل از رسيدن به سعدآباد همين صفت برازنده شان بوده، ‏حتي شاهان چنان که رضاشاه، جز ساده زيستي نداشته اند قبل از عمل. اما با گذشت مدت کوتاهي، دولتمردان ‏فعلي هم شناگران ماهري از کار درآمدند، مانند همه ديگراني که کيهان قبولشان ندارد. مگر نه که اول انقلاب ‏همه شبيه هم بودند، آن زمان که کت و شلوارهاي دوخت ايتاليا و خانه هاي بزرگ و حساب هاي بانکي نبود. ‏حالا بي آن که قصد وارد آوردن اتهامي باشد، هم تعداد محافظان و هم عينک هاي ري بن محافظان و هم سگ ‏هاي قيمتي شان و هم حرکات خرج ساز تبليغاتي، همه و همه اين گروه را همان قدر ساده زيست مي نمايد که ‏دولت هاي قبلي بودند. حتي مي توان گفت که دولت آقاي خاتمي – اگر نه همه اجزايش، دست کم هسته ‏مرکزي آن – به مراتب ساده زيست تر بودند.‏ ششم جلوگيري از حيف و ميل اموال عمومي. مطابق با هر معياري اين صفت نادرستي است. اگر مقصود ‏جلوگيري از ريخت و پاش باشد به طور طبيعي کساني که 150 ميليارد دلار را هزينه کرده و پيچ و مهره ها ‏را هم شل کرده اند، در عين حال سازمان برنامه را هم منحل کرده اند، و اختيار هزينه کردن را به استان ها ‏داده اند، خطر دادن امکان حيف و ميل برايشان بيشترست تا دولت هاي قبلي که هزار پيچ و مهره داشتند و ‏ضابطه و اساس که اينک براي جلوگيري از کاغذ بازي موانع برداشته شده. علاوه بر اين دولتي که خلاف ‏راي عقلاي اقتصاددان دوسال و اندي راهي را رفته و حالا دارد يکي يکي راه هاي رفته را برمي گردد، نمي ‏توان گفت حيف و ميلي نکرده بلکه برعکس، بايد گفت اموال عمومي را بيش تراز هر دولتي در دسترس حيف ‏و ميل کنندگان قرار داده است. ‏ بنابراين آن نکته پراني پايان نوشته درباره عصباني شدن از حسادت و...خريد پرچم... شوخي هايي است که ‏بايد گذاشت و گذشت. اما پشت اين طنزپردازي و هجوگوئي يک بي خبري عيان است. کيهانيان نمي دانند که ‏حتي مردم عادي هم ديگر سخن آنان را باور نمي کنند. حالا ديگر ادعاهايشان اسباب خنده مي شود. به نمونه ‏دوم توجه کنيد. از کيهان روز سه شنبه ‏ ‎‎نمونه دوم‏‎‎ ‏"براي اولين بار در جهان، يك شركت ماشين سازي در ايران، موفق به طراحي و توليد موتور بدون سوخت، ‏نمونه قطارهاي بدون موتور و بدون چرخ شد." این خبر کیهان روز سه شنبه است که به دنبال آن آمده:‏ حسين غنمي مديرعامل يك شركت ماشين سازي، با اعلام اين خبر و با توجه به برنامه هاي دولت براي سهميه ‏بندي بنزين، افزود: از حدود سه سال قبل به فعاليت هاي تحقيقاتي در زمينه حمل و نقل جاده اي پرداختيم كه ‏در پي آن موفق به طراحي و توليد موتور خودرويي شديم كه نشأت گرفته از قوانين فيزيك است و بدون نياز ‏به سوخت كار مي كند.‏ وي با بيان اينكه مطالعات و تحقيقات قابل ملاحظه اي در زمينه كاهش هزينه حمل و نقل جاده اي به خصوص ‏ريلي آغاز كرده ايم گفت: براساس يافته هاي متخصصان و كارشناسان براي جابجايي 600 نفر مسافر با وزن ‏هر نفر 70 كيلوگرم يعني 42 تن به وسيله يك قطار نياز به 15 واگن هر يك به وزن 50 تن و واگن هاي ‏رستوران و مولد برق و لكوموتيو نيز 250 تن در نظر بگيريم در جمع حدود يك هزار تن جرم مرده براي ‏‏42 تن مسافر به كار برده مي شود.‏ مديرعامل ماشين سازي يكتاشرق ادامه داد: به همين منظور موفق به طراحي قطار بدون موتور شديم كه هيچ ‏گونه موتور در قطار بكار برده نمي شود و نياز به ريل گذاري مخصوص دارد.‏ ‏ وي مهمترين ويژگي هاي اين قطار را عدم آلودگي صوتي و محيط زيست، كم كردن وزن از يك هزار به 80 ‏تن، بالابردن سرعت از 120 تا 900 كيلومتر در ساعت و كاهش استهلاك به يك بيستم استهلاك فعلي اعلام ‏كرد.‏ ‏ وي با بيان اينكه نمونه كوچك قطار بدون موتور ساخته شده است، متذكر شد: هم اكنون نيز موفق به طراحي و ‏توليد نمونه كوچك قطار بدون موتور و چرخ شده ايم كه داراي ريل گذاري كمتر و كم صداتر از قطار اولي ‏است.‏ ‏ به گفته غنمي؛ براي انجام تحقيقات و اختراعات هيچ گونه كمكي از شخص، نهاد دولتي يا اشخاص حقوقي ‏گرفته نشده و هر آنچه از محل توليدات اصلي شركت اندوخته بوديم براي به ثمر رسيدن اين اختراعات به كار ‏برده ايم.‏ ‏ وي ادامه داد: علي رغم تمام مشكلات و محدوديت ها تاكنون حاضر به فروش هيچ يك از اختراعات خود به ‏سودجويان و واسطه ها نبوده ايم و خواستار اين هستيم كه دولت با حمايت خود چنانچه اين اختراعات در داخل ‏كشور به توليد انبوه نمي رسد لااقل با قيمت مناسب به جهانيان فروخته شود تا افتخار آنها براي كشور باقي ‏بماند.[پايان خبر کيهان سه شنبه]‏ به نظرم تجزيه خبر لازم نيست. اما براي تفريح عرض مي شود که:‏ يک نمونه کوچک از قطارهائي که موتور ندارد "با استفاده از قوانين فيزيک" ساخته شده [مي توان فرض ‏کرد از دکان عروسک فروشي خريداري شده، ساخت چين و هونک کونک است] و دوستان جلسه کرده و به ‏اين نتيجه رسده اند که با توجه به علاقه دولت براي تبليغات "براي اولين بار" و شکست طرح سهميه بندي ‏بنزين مي توان از همين سوراخ رفت و ميلياردر شد. راه ميانبر و مهيا و دولت پسند. در تشريح اين قطار ‏عروسکي مرقوم فرموده اند که تا نهصد کيلومتر در ساعت سرعت مي گيرد. بي انصاف ها يک بار به ‏رکورد سرعت قطار و جنگ بين فن سالاران آلماني و فرانسوي و ژاپني دقت نکرده اند، تا دست کم چيزي ‏بنويسند و ادعا کنند که يک ذره دروغ باشد نه اين قدر که يک باره سه برابر رکورد فعلي اروپائي ها به ‏حساب آيد. تازه براي قطاري که نه موتور دارد و نه سوخت مي خواهد. در ضمن مدير شرکت ماشين سازي ‏يکتاشرق توضيح نمي دهد که "ريل مخصوص" يعني چه که کمترست و کم صداتر هم هست. به نظر مي رسد ‏دليل چاپ اين خبر در روزنامه شريفه کيهان و نه هيچ روزنامه ديگري، جز آن که روزنامه ها به ابروي خود ‏اهميت مي دهند، علاقه مندي مدير کيهان به وسايل "بدون فرمان و ترمز" بوده است، اما باز خبر نمي گويد ‏يعني چه که اين وسايل سبک با ريل کمتر حرکت مي کند. کافي نيست که فرموده اند "براساس قوانين ‏فيزيک" چون قوانين فيزيک که مانند مصوبات مجلس شوراي اسلامي نيست که بر حسب آن که در مقابل چه ‏دولتي به تصويب رسيده باشد، اعداد و کلماتش فرق کند. يک زمان مجلس موظف به کنترل قراردادهاي ‏خارجي باشد و يک جا اصلا براي مجلس امور وقت گيري باشد قراردادهاي خارجي. يک جا اگر کسي به ‏مجلس نازک تر از گل بگويد آقاي ناطق با انالله و انا اليه راجعون به دفاع از کيان مجلس مي رود که به گفته ‏وي حيثيتش حيثيت نظام، اسلام و پيامبر است. يک روز ديگر همين مجلس از زبان مدير با ادب روزنامه ‏کيهان مي شود طويله که هر کس سرش را انداخته پائین و داخل آن شده است. ‏ تنها راهي که براي درست در آمدن خبر کيهان به نظر مي زند اين است که قطاري را از شمال بدون ‏لوکوموتيو هل مي دهيم و مي توانيم اميدوار باشيم که تا ايستگاه پرندک در نزديکي سمنان چون سرازيري ‏است، قطار بدون نيازي به سوخت و رکاب زدن خودش مي آيد [مگر دوچرخه تا به حال سوار نشده ايد؟] فقط ‏مي ماند وقتي که قطار قرارست از تهران يا از جنوب ايران به سمت شمال برود، بدون موتور محرکه و بدون ‏سوخت با سرعت نهصد کيلومتر. ريل مخصوص براي همين کارست بايد فقط فهميد که چه جور کار مي کند. ‏ دقت کنيد که مخترع بزرگوار تا به حال حاضر به فروش اختراعات خود به ديگران نشده [نه اين که تصور ‏کنيد کسي براي خريد نيامده يا آمده اما با خنده محل را ترک گفته، خير، چنين مي نمايد که مخترعان مطمئن ‏هستند که خريدار دارند اما خريداراني که بايد اول تائيد صلاحيت بشوند و معلوم گردد که واسطه و اصلاح ‏طلب و مثلا وابسته به مجمع تشخيص مصلحت نباشند. يا احتمال ديگر اين است که هر چه مخترع اصرار ‏کرده، خريداران بالقوه نگاه هاي مخصوصي به او و اختراعش انداخته به او گفته اند شما برو خبرت را بده ‏به کيهان.‏ از همين رو مديرعامل شرکت ماشين سازي [که قبلا اسمش شنيده نشده اما مهم نيست از اين پس جهان با ‏حيرت به تماشايش خواهند آمد] که از سه سال قبل تحقيقات خود را شروع کرده [يعني مصادف با رياست ‏جمهوري احمدي نژاد] فقط حاضرست اختراع خود را به همين دولت بفروشد [نه به هر کس و ناکس]. به ‏زبان ديگر چنين خبر ياوه اي به کس ديگري فروختني نبوده. تازه راه هم جلو پاي دولت گذاشته و گفته اگر ‏خودت مي خندي و نمي خري، دست کم به قيمت خوب به جهانيان بفروش. باز هم تعجبي ندارد چون رييس ‏جمهوري که دستور صادر کرد که هواپيماي تشريفاتي دولت [که آن موقع بوي تعفن اشرافيت مي داد و تازگي ‏ها بعد از چندين بار که مورد استفاده رييس جمهور و معاون اول او قرار گرفت بوي خوش خدمت مي دهد] ‏مورد استفاده قرار نگيرد، و بعد هم تعيين کرد که "به قيمت خوب با سود کافي براي ملت ايران" به خارج ‏فروخته شود. يعني اعلام کرد که راهي را مي شناسد که بتوان به خريداران قيمت را ديکته کرد. چنين بي ‏بديلي حتما مي تواند به خريداران قطار [بدون موتور و بدون سوخت با سرعت نهصد کيلومتر در ساعت] ‏دستور بدهد که آن را به قيمت خوب و مناسب بخرند که به افتخارات ايران افزوده شود.‏ که البته بايد از مديران کيهان و مخترع محترم و دولت آقاي احمدي نژاد خواست هر چه افتخار براي ايران و ‏ايرانيان خريدند بس است يک کم هم به فکر خود باشند. چقدر ايثار و فداکاري.‏ بايد منتظر بود تا مدتي ديگر کيهان يک نيمه پنهان منتشر کند و نشان دهد، مديران مترو تهران که نگفته ‏پيداست چه پديده هائي هستند چطور با خريد لوکوموتيو و واکن ها چندين ميليارد دلار بيت المال را به هدر ‏داده اند، چون مي توانستند از آقاي غنمي بخرند و نخريدند چون اجنبي پرست هستند. بايد منتظر بود تا ‏محاکمه ملي کيهان برپا شود و کساني که باعث دلسردي چنين دانشمنداني شده اند، شناسائي و پرونده شان در ‏خدمت مردم گشوده شود، آن هم در آستانه انتخابات سرنوشت ساز.‏ چنان که اگر افراد بدبين و منفي باف و خداناشناسي وجود داشته باشند که بخواهند بروند کنجکاوي کنند تا ‏معلوم دارند که سهام شرکت يکتاشرق متعلق به کدام گروه است و احيانا معلوم کنند که چقدر از غنائم ‏کشور، آن هم از سرفصل تحقيقات و کمک به نوآوري ها، قرارست به اين شرکت و سهامدارانش برسد، بايد ‏پيشاپيش آن ها را از خدا ترساند و به آن ها يادآور شد که دنيا ارزش ندارد.‏ در ضمن براي جلوگيري از تطويل کلام اصلا به بخش فوق العاده مهيج تحقيق درباره نسبت وزن مسافران و ‏وزن قطار پرداخته نشد. فقط به اطلاع مديران کيهان مي رساند که اين همه شکسته نفسي لازم نيست چون ‏محاسبه جالبي که شرکت يکتاشرق انجام داده فقط در مورد قطار نيست بلکه در مورد اتومبيل و هواپيما هم ‏صادق است. در اتوميبلي که يک تن وزن دارد، چهار نفر مي نشيند با 280 کيلو وزن، يعني چهار برابر ‏‏"جرم مرده"، در مورد هواپيما شايد بدتر باشد. به خصوص آن محاسبه "وزن کابين رستوران" در قطارها ‏خيلي جالب است. مخترع محترم يکتاشرق رحم کرده و وزن ساندويچ ها و نوشابه ها را حساب نکرده وگرنه ‏خيلي بيش تر مي شد.

روزنامه اینترنتی روز


نوشته شده توسط شهروند در جمعه 7 دی1386 ساعت 12:49 موضوع | لینک ثابت


بازم درکه

امروز هم رفتم درکه. با اعظم و آقای احمدی. خیلی خوب بود. خوش گذشت. هوا کمی کثیف بود. اما به هر حال از هوای داخل شهر بهتر بود.

موقع برگشتن دوباره همون آقایی که سه هفته پیش دیده بودیم رو تو رستوران دیدم و دوباره هنرنمایی کردن. دف همراه با آواز. لذت بردم.


نوشته شده توسط شهروند در پنجشنبه 22 آذر1386 ساعت 20:29 موضوع | لینک ثابت


چه هوایی!!!!

آذر ماه بر خلاف آبان و مهر خوشبختانه بارندگی داریم. هوا خوبه! قشنگه! لطیفه! سرده! خدا رو شکر.

اما متاسفانه هوای سیاسی کشور بد جوری خرابه!!!!!!!!

صدای پای آمریکا داره میاد. صدای پای جنگ. شایدم اینجوری بهتر باشه! بالاخره یا رومی روم یا زنگی زنگ.

چه هوایی!!!!!!!!!


نوشته شده توسط شهروند در یکشنبه 11 آذر1386 ساعت 21:4 موضوع | لینک ثابت


درکه

امروز بعد از مدتها رفتم درکه. خیلی خوب بود. هوا عالی. بعد از دو روز بارندگی واقعاْ آدم از هوای پاک لذت می برد. حسابی هم خیس شدم. من سرما خورده هم هستم. اگه حالم بدتر بشه وای به حالمه.... بارون و تگرگ حسابی خیسم کرد. موقع برگشتن تو یکی از این استراحتگاهها رفتیم که یه چیزی بخوریم. یه آقایی با دفی که همراه داشت کمی هنرنمایی کرد و ترانه های امشب شبه مهتابه و گل سنگم رو خوند. خیلی حال کردم. خلاصه که کوه خوبی بود. 


نوشته شده توسط شهروند در پنجشنبه 1 آذر1386 ساعت 19:35 موضوع مطالب شخصی | لینک ثابت


بزغاله

به به! می بینم که اسم جدید هم پیدا کردیم!!! بزغاله. راستش تا امروز صبح نشنیده بودم. هنوز هم باورش برام سخته که یه مشاور رئیس جمهور در مورد مردم کشورش اینجوری حرف بزنه. اگه بزغاله نبودیم که یه ..... به ما حکومت نمی کرد و یه ........ به خودش اجازه نمی داد اینجوری در مورد شهروندای کشورش حرف بزنه.

از ماست که بر ماست...... بزغاله های محترم احتمالا موقع انتخابات و راهپیمایی ۲۲ بهمن به افتخار سروری و سالاری نائل میشید!!! فهیم هم خواهید شد. نمی دونم دیگه چی باید بمون بگن و چه بلایی سرمون بیارن که بفهمیم چه جوونورایی به ما حاکم شدن......


نوشته شده توسط شهروند در دوشنبه 21 آبان1386 ساعت 20:58 موضوع سیاسی | لینک ثابت