تبليغاتX
روزهایی که میتوانم بنویسم
13 فرمان

 

۱۳فرمان

       اینکه می‌گویند ما ایرانی‌ها حافظه تاریخی نداریم حقیقتی ست ها !!!

       این روزها فقط  کاپشن رییس جمهور توی ذهنمان برق می زند ! و معطلیم که ببینیم آیا خاتمی می آید یا نه !

        از هشت سال پیش هم فقط هجده تیر یادمان است و نهایتا قتلهای زنجیره ای و ترور حجاریان و اینکه حرفهای اکبر گنجی چقدر می چسبید !

         کسی یادش هست که اولین موج سانسور اینترنت در ایران با دستور شورایی راه افتاد که رییس اش خاتمی بود ؟

         کسی یادش هست که وحشتناک ترین جهش قیمت مسکن بعد از جنگ در دوره‌ی زمامداری خاتمی رخ داد ؟

         كسی یادش هست كه آغاز تبلیغات قوم‌گرایانه و نیرو گرفتن پان تركها و پان عربها در زمان ریاست جمهوری ایشان بود ؟

         كسی یادش هست سكوت خاتمی را در قبال فاجعه‌ی 18 تیر و تخلفات انتخاباتی ؟

         كسی این جمله‌ی خاتمی را یادش هست : "در ایران زندانی سیاسی نداریم" ؟!

         ……..

         خاتمی و هاشمی و احمدی نژاد و ... چه فرقی دارند وقتی ما خودمان مردمان آگاه و درستی نیستیم ؟

 

         یک ملت دلال مسلکِ ناآگاه ، با آن حماقت آشکار در هنگام رانندگی یا توحش علنی برای برداشتن یک شیرینی از جعبه ی تعارفی یا شهوت عجیب برای قرار گرفتن در مقابل دوربین ، با رتبه‌ی نخست جستجوی سكس ... چرا باید در پی یک زمامدار رویایی باشد ؟

 

         من پیشنهاد می کنم ملت هشت سال انتخابات را تعطیل کنند و اجازه بدهند هر کسی كه می‌آید همینجور ادامه دهد . بعد خودشان با حوصله این موارد را تجربه کنند :

 

         اول : ایرانی ها لطفا روزی یک بار(یا دست كم یك روز در میان) حمام بروند.

 

        دوم : ایرانی ها  قبل از پرتاب فحش به بیرون ، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند.

 

        سوم : هر خانواده‌ی ایرانی هر روز یک روزنامه بگیرد ، اگر شده یالثارات !

 

       چهارم : هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند ... حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی !

 

         پنجم : رانندگان به جای فاصله ی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به پنل داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از پنجاه کیلومتر در هیچ شرایطی تجاوز نکند.

 

 

         ششم : همه به خودشان تلقین کنند که این كسی كه می خواهیم کلاهش را برداریم و شب برای عزیزمان هدیه ببریم ، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.

 

        هفتم : ایرانی ها شبها با هر که دوست دارند،  خانوادگی بیایند بیرون از لانه هایشان .. حتی برای پنج دقیقه نشستن در یک فضای سبز.

 

         هشتم : به جای دوازده النگو خریدن و در دست انداختن ، یک دستگاه دی وی دی پلیر بخرند و شبها تلویزیون دولتی را از آمریکا گرفته تا ایران نگاه نکنند ... یک فیلم ببینند.

 

         نهم : مردهای ایرانی یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها ، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند و عشق و رابطه و آشنایی ، بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست.

 

        دهم : مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای ... نیست.

 

       یازدهم : ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند و دهانشان را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند.

 

         دوازدهم : ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری سیاستمداران ، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست.

 

        سیزدهم : برای حسین فقط در (داخل) مسجد عزاداری کنند.

         به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند.

       به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشد.

         و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد.

 

        این سیزده مورد را رعایت کردن برای مدت هشت سال ، واقعا سخت است ؟!

منبع: ایمیل یکی از دوستان

 


نوشته شده توسط شهروند در یکشنبه 8 آذر1388 ساعت 8:22 موضوع سیاسی | لینک ثابت


ایران کوچک

من تا حالا از کشور خودم خارج نشدم. نمی دونم آیا در سایر کشورها هم اینهمه تغییرات دولت در مسائل کوچیکشون تاثیر گذاره یا فقط در کشور ما اینجوریه!

در یه شرکت خصوصی نسبتاْ بزرگ کار می کنم. اونقدر رفتارهای احمدی نژادی اینجا انجام میشه که گاهی شک می کنم نکنه خود احمدی نژاد اینجا مدیرعامله!!! یاد اون روزا که سید محمد خاتمی رئیس جمهورمون بود به خیر. دست کم همه مردم با ادب و نزاکت شده بودن. اما حالا همه پرخاشگر و ستیزه جو شدن. یه جورایی همه میخوان با هم بجنگن. حق همدیگر رو ضایع کنن. مدیران ما به جای اینکه به فکر آسایش پرسنل باشن هر روز دستوراتی صادر می کنن که آسایش رو از پرسنل بگیره.


نوشته شده توسط شهروند در سه شنبه 3 آذر1388 ساعت 9:24 موضوع اجتماعی | لینک ثابت


شیپور مرگ

شیپور مرگ نواخته شد و اینبار علی کردان را با خود به دیار باقی برد.

یه حکایت از دوران کودکی یادمه فکر کنم تو کتاب قصه های استاد مطهری خوندم که یه نفر از حضرت عزرائیل میخواد قبل از اینکه بیاد سراغش نشونه هایی براش بفرسته که خودش رو برای سفر آخرت آماده کنه. تا اینکه یه روز حضرت عزرائیل میره به سراغ اون مرد و میگه آماده باش که وقت رفتنه. مرد با ناراحتی به عزرائیل میگه مگه ما با هم قرار نداشتیم که قبل از مرگ برای من نشونه هایی بفرستی پس چی شد؟ عزرائیل جواب میده من به قولم وفا کردم. وقتی همسایه بغلیت مرد یه نشونه بود. وقتی مادرت مرد یه نشونه دیگه بود و..... و جون مرد رو میگیره.

حالا یکی از یاران نزدیک احمدی نژاد از دنیا رفت. کسی که احمدی نژاد با تمام وجود ازش حمایت کرد و به خاطر اون مدرک دکترا رو یک ورق پاره خواند. شاید نشونه ای برای احمدی نژاد از طرف عزرائیل باشه. شاید میخواد به این فرد و رهبر و تمام اطرافیانشون یادآور بشه که مرگ به سراغ همه میره. مراقب رفتار و کردار و گفتار خود باشید.

کردان هر که بود و هرچه کرد رفت. خدایش بیامرزاد.


نوشته شده توسط شهروند در دوشنبه 2 آذر1388 ساعت 15:30 موضوع سیاسی | لینک ثابت


بسیج!

وقتی جنگ شروع شد به دلیل حمله همه جانبه از سمت عراق ارتش نتونست به تنهایی از عهده جنگ بربیاد و به همین دلیل بسیج تشکیل شد و مردم به صورت داوطلب برای حفظ کشور به جنگ رفتند. بعد از مدتی از دل بسج سپاه تشکیل شد.

خب وجود بسیج در شرایط جنگ برای کشور نعمتی بود. واقعاً اگه نیروهای مردمی به کمک نیروهای نظامی نمی رفتن معلوم نبود ارتش بتونه از کشور دفاع کنه یا نه. اون روزا من فلسفه تشکیل سپاه به عنوان نیروی نظامی و موازی ارتش نمی فهمیدم. اما حالا که ۳۰ سال از انقلاب می گذره فهمیدم چرا سپاه تشکیل شد و به چه دلیل با اینکه جنگ تموم شد پایگاههای بسیج جمع نشدن.

آخه اینا می دونستن دارن چه بلایی سر کشور میارن. میدونستن برای بقاء خودشون به یه سری آدم نیاز دارن که اینا رو مثل بت بپرستن. خب چه جایی بهتر از بسیج. یه سری آدم خودفروخته کوته فکر هم شدن مبلغ اینا در پایگاههای بسیج. بسیج مستضعفین جایگاهی شد برای پرستش بتی به عنوان رهبر. حالا چندصد هزار بت پرست داریم که حاضرن برای حفظ رهبر جونشون رو فدا کنن و مثل حیوون وحشی به جوون مردم بیوفتن. یه عده بت پرست داریم که برای حفظ نظام شکنجه می کنن. حکم اعدام صادر می کنن. به زندانیای سیاسی تجاوز می کنن. گردن زندانیای سیاسی رو میشکنن. فکشون رو خورد می کنن و به عبارت ساده تر آخرت خودشون رو به دنیای رهبر و دولت کودتا می فروشن.

بسیجیا رو که تو خیابون دیدم با این همه وحشیگری یاد توله سگای سیاه مزرعه حیوانات افتادم. توله سگایی که بعد از تولدشون گم شدن و بعد معلوم شد خوکا اونا رو برای مقابله با حیوونای انقلابی بعد از اینکه می فهمن چه بلایی سرشون امده تربیت کردن. توله سگایی که به سگای وحشی درنده تبدیل شده بودن و فقط با خون سیر می شدن.

امیدوارم بسیجیا به خودشون بیان و بفهمن چه کلاه بزرگی سرشون رفته.


نوشته شده توسط شهروند در شنبه 30 آبان1388 ساعت 15:7 موضوع سیاسی | لینک ثابت


اسلام دین صلح یا جنگ؟

نمیدونم اسلام دین صلح یا جنگ؟ به صدر که نگاه می کنم می بینم پیامبر اسلام اکثر دورانی که در مدینه بودن رو به جنگ گذروندن. هر گروهی هم که به نام اسلامگرا و بنیادگرای اسلامی هستن تروریست و آدمکشن. خب اگه بگیم اسلام دین آدمکشی و قتل و غارته حرف بی راهی نگفتیم. حالا هر چی یه عده اصلاح طلب بیان و بگن اسلام دین صلح و دوستیه من که مسلمونم باور می کنم. اما غیر مسلمونا چی؟ اونا باور میکنن؟

دیگه باورم شده که اسلام دین خشونت و جنگه. خدا به خیر بگذرونه اون روزی که قرارِ دنیا دست مسلمونا اداره بشه. احتمالاْ یه قتلگاه به اندازه چند صد هکتار ساخته میشه که هر روز آدمای زیادی اونجا اعدام میشن.


نوشته شده توسط شهروند در شنبه 23 آبان1388 ساعت 9:5 موضوع اجتماعی | لینک ثابت


بندی بند ۲۰۹
نامه ای از فرزاد کمانگر

"نخست برای گرفتن کمونیستها آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا کمونیست نبودم
بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من عضو سندیکا نبودم
سپس برای گرفتن کاتولیکها آمدند
من باز هیچ نگفتم
زیرا من پروتستان بودم
و سرانجام برای گرفتن من آمدند
دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود "¹

هنگامی که از گوشه چشم تابلو بازداشتگاه اوین را خواندم آنچه را از این زندان از گذشته دور تا امروز در ذهن داشتم و یا خوانده بودم مرور کردم ، ناخودآگاه "خون ارغوانها"²در ذهنم تجلی دوباره یافت . خیلی دوست داشتم کاش آن سرود را حفظ کرده بودم ، لحظه ورود به راهروهای ۲۰۹ و انفرادی های آن بویی غریب و ناآشنا را حس میکردم با خودم گفتم شاید این بوی زندان ، بوی خفقان و بیداد باشد .
چشم بند تا خروج از ۲۰۹ جزئی جدا نشدنی از زندانی است که مرا به یاد کسانی انداخت که سلاطین در سیاهچالها چشمانشان را در می آورند تا بینایی ، حسی که انسان بیشترین ارتباط را با دنیای اطراف میگیرد را از او بگیرند و حال چشمانت را می بستند ، غافل از اینکه گاهی دیوارها مانع بینش و دیدن نمیشوند.

۲۰۹ یعنی انفرادی ، انفرادی که قریب ترین و گمنام ترین واژه کتابهای قانون ماست یعنی توهین ، تحقیر ، بازجویی های چندین و چند ساعته ، بی خبری مطلق ، ایزوله کردن و در خلاء نگهداشتن ، خرد کردن به هر قیمت و هر وسیله ای . انفرادی یعنی شکنجه سفید یعنی شبهای بی پایان و اضطراب ، بعد از شکنجه سفید شب و روز فرقی با هم ندارد فقط نباید هیچ اخبار یا اطلاعات تازه ای به تو برسد . اطلاعات و اخبار تو تنها القائاتی است که روزی چند بار در اتاقهای سبز رنگ بازجویی طبقه اول در گوشهایت تکرار میشود تا تو را ضربه پذیر سازد و تو در سلولت وعده های بازجویت را در ذهن بررسی میکنی و فردا و فرداها دوباره همان برنامه در اتاقهای سبز بازجویی شبیه اتاق جراحی تکرار میشود و آنقدر این عمل تکرار میشود تا گفته های بازجو ملکه ذهن تو میگردد و تو باور میکنی که چه موجود بدی بوده ای !

و هر روز که از اتاق بازجویی به سلولت برمیگردی هر آنچه در سلولت هست زیر و رو شده است یا بهتر بگویم شخم زده شده است ، خمیر دندان ، صابون ، شامپو ، پتوهای سیاه بد بویت ، موکت رنگ و رفته و حتی لیوان چندبار مصرفت را بدنبال چیزی جابجا کرده اند . شاید به دنبال ردی از لبخند ، امید ، شادی ، آرزو و خاطره میگردند تا مبادا پنهان کرده باشی ، و هر شب که تو در رویای دیدن دوباره مهتاب به دیوار سلولت چشم میدوزی چیزی مانند شبح از دریچه کوچک سلولت سرک میکشد و تو را زیر نظر میگیرد ، مبادا به "خواب شیرین" رفته باشی و یا در رویای شبانه ات مادر بر بالین فرزند آمده باشد و در آن تاریکستان لالایی را مرهم زخمهای فرزند نموده باشد.

به دیوارها که چشم میدوزی به یادگاریهایی که میهمانان قبلی سلولت از خود به جا گذاشته اند از عرب و ترک و کرد و بلوچ و معلم و کارگر و دانشجو گرفته تا فعال حقوق بشر و روزنامه نگار ، همه به اینجا سری زدند . گویی درون ۲۰۹ عدالت در حق همه به طور مساوی اعمال شده است چون اینجا فارغ از قومیت ، فازغ از جنسیت ، فارغ از مذهب و فارغ از هرگونه طبقه ای همه به گونه ای مساوی به زندان می آیند .
از سلولهای انفرادی تا سلولهای عمومی تنها بیست تا سی متر فاصله است که بعضی ها چند ساله و بعضی ها چند ماهه طی میکنند ، سلول عمومی یعنی دیدن و حرف زدن با انسانهایی شبیه خودت یعنی شنیدن صدای انسانهایی که باید صدایشان شنیده شود ، سلول عمومی یعنی نوشیدن یک لیوان چای داغ یعنی رفتن به حمام به دلخواه خودت ، سلول عمومی یعنی اجازه اصلاح سر و صورت و برای بعضی ها یعنی اجازه دیدن چشمان نگران عزیزان ، پشت دیوارهای شیشه ای و برای من یعنی رفتن به هواخوری بعد از ماهها ، بعد از ماهها برای اولین بار به هواخوری رفتم ، هقته ای سه بار و هر بار ۲۰ دقیقه ، هواخوری اتاق کوچکی بود با دیوارهای بلند و سقفی نرده کشی شده و مشبک ، برای من که آسمان و خورشید را هر روز از دامن زاگرس عاشقانه نگریسته بودم اینجا گویی آسمان را پشت میله ها زندانی کرده بودند .خورشید دزدکی به گوشه ای از هواخوری سرک کشیده بود و انگار او هم میدانست که نباید به دیوارهای امنیت ملی نزدیک شد ، دوربینی هم بالای سرمان تند و تند میچرخید تا همه جا را زیر نظر داشته باشد ، مبادا با خورشید خانم نگاهی رد و بدل کنیم و چشمکی بزنیم که به حساب "ارتباط با بیگانگان" گذاشته شود و یا به نسیم بگوییم "حال همه ما خوب است" و این خبر موجب "تشویش اذهان عمومی" گردد و دیوارهای هواخوری نیز آنقدر لکه های ناشیانه رنگ بر آنها دیده میشد که دیوارها را بد منظر کرده بود "هر چند که زیباترین دیوارها اگر دیوار یک زندان باشند باز شایسته تخریبند" .

دیوارهای ۲۰۹ رسالت خطیر خود یعنی جدا کردن زندانیان از یکدیگر را به خوبی انجام نداده بودند . اینجا دیوارها قاصد دوستی و نامه رسان شده بودند ، پس باید مجازات میشدند و هر هفته بر تن دیوار رنگ تیره تر میکشیدند تا در نهایت روزی با سنگ سیاه نقش پوشش کردند . دیوارهای هواخوری برای زندانیان تخته سیاه ، روزنامه دیواری و حتی ترک دیوار نقش صندوق پست را ایفا میکرد و پیام زندانیان را به هم میرساند . دیوارها پر بود از خبرها و اسامی دانشجوها ، آنها که از تیر ماه ۷۸ ، نه نه…!! ، دورتر… از ۱۶ آذر آمده بودند ، آنها که سالهاست پای ثابت انفرادیها هستند و با جسارت تمام مینوشتند "دانشجو میمیرد ذلت نمی پذیرد" و اسم دانشگاه خود را زیرش مینوشتند . جوان دیگری آرم ان جی اویشان را با ظرافت تمام روی دیوار طراحی میکرد هر چند بار رنگ میزدند اما او دوباره و چند باره میکشید و کسانی هم طلب اخبار میکردند . من هم روزی بر دیوار هواخوری نوشتم سلام ، با خودم گفتم "سلامت را نخواهند پاسخ گفت" ولی خیلی زود نوشتند ، "سلام شما؟!" و دوستی هایمان آغاز شد ، از دانشجوها گرفته تا زندانی القاعده ای که بعدها در رجایی شهر معلم زبان انگلیسی ام شد ، کلی دوست "دیوارگی" پیدا کرده بود و روزی که انفرادیها پر شده بود و جا برای تازه واردها کم آمد به ناچار خیلی ها را در یک سلول جمع کردند و انگار سالها بود که همدیگر ار میشناختیم . پلی تکنیکی ها ، تحکیم وحدت ، مسیحی ها ، ترک ، بلوچ ، کرد و…، انگار سالها بود همدیگر را میشناختیم ، یکی آرایشگر میشد یکی آشپز ، تا صبح می نشستیم و از دردهای جامعه میگفتیم ، هر چند دردهایمان مشترک بود اما تا صبح صحبت میکردیم و صبح ما را صدای گریه سید ایوب زندانی بلوچ بغل دستی که سالها اینجا بود به خود می آورد ، آنقدر کسی فریادش را نشنیده بود که به خدا نامه مینوشت و در هواخوری میگذاشت و با صدای گریه او سکوتی سنگین بحث ما را خاتمه میداد و گاهی صدای پاشنه کفش زنی ما را به سکوت وادار میکرد ، از فرط خوشحالی و هیجان از سوراخ کوچک در ، یا از لای پره های رادیاتور سلول ۱۲۱ به بیرون نگاهی می انداختیم ، زنی بود که با چشمانی بسته به سوی اتاق بازجویی میبردنش ، چادری به سر داشت که دهها ترازو بر چادرش نقش بسته بود ، قامت او ترازوهای عدالت را کج و معوج و نابرابر نشان میداد. این صدای آشنای پا، اعلام حضوری موقرانه بود تا به ما بگوید اینجا هم زندگی و مبارزه بی صدای پاشنه های بلند معنایی ندارد ، کمی تامل و ساعتی فکر کردن میخواهد تا متوجه شوی همه یکی بودیم.

اتاق بازجویی مان همان اتاقی بود که راننده های شرکت واحد و معلم ها بازجویی شده بودند ، میز بازجویی همان میزی بود که دانشجوها بر روی آن یادگاری نوشته بودند و تختی که من روی آن میخوابیدم ، همان تختی بود که "عمران" جوان بلوچ قبل از اعدام رویش نوشته بود دلم برای کویر تنگ شده ، چشم بندمان هم همان چشم بندی بود که اعضای کمپین یک میلیون "فریاد خاموش" به چشم داشتند ، پس نباید غریبگی کرد و نباید همدیگر را فراموش کرد ، اینها همه یک جورهایی آشنایند ، اینجا همه چون شمایند ، راستی ، فکر کن شاید فردا نوبت تو باشد…

معلم و فعال حقوق بشری محکوم به اعدام
بند بیماران عفونی (۵) زندان رجایی شهر کرج
فرزاد کمانگر - ۱۰/۳/۸۷

۱- برتولت برشت - در هنگامه نازیها
۲- "خون ارغوانها" سروده ای است از ارغوان همیشه سرخ بیژن جزنی
۳- شعر زیبای " سلام " سروده شاعر معاصر آقای سید علی صالح


نوشته شده توسط شهروند در جمعه 15 آبان1388 ساعت 10:53 موضوع سیاسی | لینک ثابت


ارزانی

چه کسی می گوید که گرانیست اینجا؟
دوره ی ارزانیست
چه شرافت ارزان،
تن عریان ارزان،
و دروغ از همه چیز ارزان تر
آبرو قیمت یک تکه ی نان،
و چه تخفیف بزرگی خوردست،
قیمت هر انسان

نمی دونم شعر از کیه. اما خیلی قشنگه.


نوشته شده توسط شهروند در جمعه 15 آبان1388 ساعت 8:12 موضوع سیاسی | لینک ثابت


اینجا خانه من است

زمان: ۱۳ آبان ماه ۱۳۸۸

مکان: شهر تهران

مردم تهران خود را برای برگزاری مراسمی با شکوه جهت ۱۳ آبان ماه آماده کرده اند. اما چه خوش باوریم ما مردم که گمان می کنیم حاکمانی بر ما حکومت می کنند که انسانیت دارند. امروز تهران شاهدیک روز خونین دیگر بود. هرگز رژیم پهلوی این نکرد که اینان با مردم کشورم می کنند.

عجب صبری خدا دارد....

تهران حالت میدان جنگ به خود گرفته است. جنگی نا برابر. نیروهای تا دندان مسلح و مردم بی دفاع. آخر ما چه می دانستیم که باید با هموطنان خود بجنگیم. خدایا یعنی حکومت اینقدر ارزش دارد که برای نگهداشتن آن به هر جرم و جنایتی دست می زنند. اینان که بودند که شعار می دادند خامنه ای خمینی دیگر است ولایتش ولایت حیدر است!!!! امام علی تا زمانی که مردم او را برای حکومت نخواستند ادعایی برای حکومت نداشت و زمان گرفتن زمامداری فرمود این حکومت برای من از آب بینی بز ارزش کمتری دارد. حالا این علی زمانه؟؟!!<به قول خودشان> برای آب بینی بز!! خون جوانان کشورم را بر زمین میریزد. عجب صبری خدا دارد.......

۱۳ آبان ۱۳۸۸ برای ملت ما ماندگار می ماند و لکه ننگ دیگری برای حکومت جمهوری اسلامی.


نوشته شده توسط شهروند در چهارشنبه 13 آبان1388 ساعت 16:5 موضوع سیاسی | لینک ثابت


نامه ای به رهبر

به پیشنهاد مسیح علی نژاد نامه انتقادی به رهبری :.

سلام آقای خامنه ای

شنیده ام احمد زیدآبادی به این دلیل در زندان است که به شما نگفته مقام عظمای ولایت. اما خواستم در ابتدا داستانی را برای شما نقل کنم. می گویند محمدرضا شاه پهلوی در آغاز زمامداری تنها با نام محمدرضا شاه خوانده میشد. ظاهراْ آنروزها هنوز نزد مردم ایران محبوبیت داشته. اما بعد از کودتای ۲۸ مرداد و برکناری مصدق روز به روز از محبوبیتش کاسته شد و با کاسته شدن محبوبیت به عناوینش افزوده. این روزها که نام شما با پیشوندها و پسوندهای فراوان گفته می شود باید به عملکرد خود بنگرید که چرا این همه به عنوان نیازمند شده اید؟ اما من ترجیح میدهم فقط به شما بگویم آقای خامنه ای. آخر من بنده ی خدا هستم و بنده خدا از انسانی چون خود هراسی ندارد.

نمی دانم فلسفه وجودی رهبر در قانون اساسی ما چیست؟ رهبر داریم که بین قوای سه گانه کشور نظم برقرار کند؟ مگر کشورهایی که رهبر ندارند بین قوای سه گانه شان نظم وجود ندارد؟ رهبر داریم چون شیعه هستیم؟ چه دلیل بی جایی! به نظرم تنها دلیل داشتن رهبر تفکر شاهنشاهی است که هنوز در وجود ما ایرانیان است. این ۳۰ ساله که رهبر داریم نقش رهبر با شاه تفاوتی نداشته. در بسیاری از موارد حتی از شاه نیز خودسرانه تر رفتار کرده اید. به خاطر توهمی که دارید خود را جانشین خدا در زمین میدانید و صاحب جان و مال و ناموس مردم. تصمیم شما از قانون فراتر بوده. این روزها حتی جرم نیز تعیین می کنید!!

آقای خامنه ای

محمود وحیدنیا گوشه ای از ایرادات شما را گوشزد کرد. اما میدانید چرا اینهمه دچار مشکل شده اید؟ سالهاست که هر کاری خواسته اید انجام داده اید و گروهی از چاپلوسان ثنا گو که به نفع مادی خود بیش از هر چیزی در دنیا فکر می کنند دور شما را گرفته اند و آنقدر از شما تعریف کرده اند که امر بر شما مشتبه شده حتماْ نائب بر حق امام زمانید!!! بر فرض که باشید مگر چنین مقامی به شما اجازه میدهد که در کار حضرت حق دخالت نمایید و آزادی را که موهبت خدایی است از ما بگیرید؟

آقای خامنه ای

کشور یک قانون اساسی دارد با کلی ایراد. آنوقت شما حتی نمی توانید این قانون اساسی پر از ایراد را تحمل کنید و آنرا زیر پا می گذارید. یک مجلسی داریم به نام خبرگان. قرار است اینان که منتخب مردم هستند بر کار شما نظارت کنند. آیا تا به حال یک ایراد به خودسریهای شما گرفته اند؟ تعدادی پیرمرد خود فروخته که از فیلتر شورای نگهبان منتخب جنابعالی گذاشته اند در این مجلس جمع شده اند. افرادی بر شما نظارت دارند که قبل از انتخاب شدن خودتان آنها را گزینش کرده اید. این چه دور باطلی است که قانون اساسی ما دارد؟ این میشود که خبرگان به جای نظارت و بازدارنده بودن بر شما فقط از شما تمجید می کند!

آقای خامنه ای

شما به موجب کدام ماده قانونی به یک رئیس جمهور قبل از تایید انتخابات تبریک می گویید؟ میدانید تمام خونهایی که پس از انتخابات بر زمین ریخت به دلیل این عملکرد نابخردانه و ساده انگارانه شما بود؟ شما با اینکارتان راه را برای تخلف آشکار وزارت کشور و شورای نگهبان باز کردید و آنها برای ضایع نشدن شما انتخابات پر از اشتباه را تایید نمودند و بدین ترتیب بزرگترین و سیاه ترین لکه ننگ را بر دامن جمهوری اسلامی شما گذاشتند.

شما حتی راهپیمایی آرام معترضان را هم برنتابیدید و در نماز جمعه تان ما تهدید به مرگ کردید. 

شما چه حقی داشتید که مردم را در نماز جمعه تهدید کنید و بگویید اگر به اعتراضات ادامه دهید خونتان پای خودتان است؟

آقای خامنه ای

من به تمامی انتخابات شما شک دارم. من به همه آنها اعتراض دارم. مخصوصا به آخرین آنها که محمود احمدی نژاد را منصوب کرد. حال اگر شما می گویید مجرم هستم می توانید بگویید. تمام دیکتاتورهای دنیا مثل شما فکر می کنند. من مجرمم و به این جرم افتخار می کنم. من یک انسان آزاده ام. انسانی که مرگ با عزت را به زندگی با ذلت ترجیح می دهد.

آنقدر ایراد دارید که نمی توانم همه آنها را در این مجال بگویم. اگر زنده بودم و فرصتی باقی دیگر ایرادات شما را بازگو می کنم.

از خدا می خواهم به خاطر خودتان از این مسیر باطل دورتان کند.

شهروند


نوشته شده توسط شهروند در دوشنبه 11 آبان1388 ساعت 16:49 موضوع سیاسی | لینک ثابت


شعارهای 13 آبان

نمی دونم بالاخره راهپیمایی سکوته یا باید شعار بدیم. اما اگه قرار شد که شعار بدیم این شعارهای ۱۳ آبانه:

نه شرقی نه غربی      دولت سبز ملی

ایران سبز و آباد       بمب اتم نمی خواد

امام زمان خودش میاد    نائب زوری نمی خواد

مذاکرات مخفی    مایه ننگ ملی

دولت کجاش ایرانیه؟    کاپشن محمود چینیه!

دزدی و جعل مدرک     مایه ننگ دولت

دادستان جنایت می کنه        محمود حمایت می کنه

تجاوز به ملت    شده مرام دولت

رسانه های شیطان        ایرنا و فارس و کیهان

ایران شده بازداشتگاه    اوین شده دانشگاه؟؟!!

قتل شکنجه اعدام         این است دین اسلام؟؟

اینم کامل شعارها 


نوشته شده توسط شهروند در دوشنبه 11 آبان1388 ساعت 10:28 موضوع سیاسی | لینک ثابت


سیزده آبان سبز

وعده دیدار ما روز سیزده آبان از مسیر انقلاب تا سفارت آمریکا(جهانخوار سابق و رفیق امروز!!!)


نوشته شده توسط شهروند در شنبه 9 آبان1388 ساعت 15:28 موضوع سیاسی | لینک ثابت


پناه بر آمریکا

دولت ۲۴ میلیونی برای مشروعیت پیدا کردن داره به دامان شیطان بزرگ پناه می بره!!! معلومه که این شیطان خیلی هم شیطان نیست. بستگی به موقعیت رژیم داره. حالا که فهمیده پایگاه مردمی نداره درست مثل همه حکومتای دیکتاتور دیگه داره به کشورهای خارجی متوسل میشه. میخواد از آمریکا و روسیه برای بقای خودش کمک بگیره. تکلیف روسیه که از قبل مشخصه. روسها فقط به منافع خودشون فکر می کنن و مردم ایران برای اونها پشیزی ارزش ندارن. قطعاْ از حکومت دیکتاتوری احمدی نژاد و رهبری خامنه ای حمایت می کنن. چون سودشون در حمایت از این آدماست. اما آمریکا که خیلی دم از دموکراسی میزنه براش موقعیت جالبیه. اگه به بهانه رفع تنش سیاسی با ایران به حکومت نامشروع و کودتایی چراغ سبز نشون بده دیگه نباید توقع از مردم ایران داشته باشه. به هر حال ما جنبش سبزیا به حمایت هیچ کشور خارجی دلخوش نیستیم و دستمون رو روی زانوان خودمون گذاشتیم. گفتیم یا علی! برخاستیم و به خدا ایمان داریم که گفته از تو حرکت از من برکت.

 


نوشته شده توسط شهروند در شنبه 2 آبان1388 ساعت 12:29 موضوع سیاسی | لینک ثابت


جنگ تحميلي ، خزر ، تناقض و...

 1- عقب نشيني از حقوق ملت ايران خيانت است...
2- ما بر سر حقوق مسلم خود حاضر به مذاكره با هيچ كشوري نيستيم...
3- ما ذره اي از حقوق ملت ايران عقب نشيني نخواهيم كرد...
4- اصولا ملت ايران به اجازه نخواهد داد كه بر سر حقوق اساسي آنها با كسي مذاكره كنيم...
5- ما ذره اي از حقوق ملت ايران عقب نشيني نخواهيم كرد...
6- ما از حقوق ملتمان به اندازه سر سوزني كوتاه نمي آييم....
7- جهانيان بدانند ملت ايران از حقوق مسلم خود عقب نشيني نخواهد كرد...
8-
...
جملات فوق عينا متن گفته هاي مسئولين ايران است.
در طي ساليان اخير چندبار جملات فوق را شنيده ايد؟
10 بار ، 100 بار، 1000 بار ....
يك سوال ؟!
طبق بند ششم قطعنامه لازم الاجرا 598 شوراي امنيت (كه با توافق سه جانبه ايران ، عراق و سازمان ملل متحد تنظيم شد)  ، دبير كل سازمان ملل موظف به شناسايي متجاوز در جنگ ايران و عراق شد و متجاوز ملزم و متعهد به پرداخت كليه خسارات و همچنين غرامت به كشور مقابل گرديد.
اين قطعنامه در تاريخ 27 تيرماه 1367 مورد قبول ايران و عراق قرار گرفت.
پس از بررسي هياتهاي مختلف كارشناسي شوراي امنيت و سازمان ملل ، خاويار پرز دكوئيار( دبير كل وقت سازمان ملل متحد) طي بيانيه اي رسمي عراق را متجاوز اعلام كرد و عراق ملزم به پرداخت كليه خسارات و همچنين غرامت به كشور ايران شد.
رييس جمهور وقت (هاشمي رفسنجاني) و وزير كشور وقت (عبدالله نوري) حداقل خسارت وارده به كشور در طول 2900 روز جنگ را حداقل 1000 ميليارد دلار اعلام كردند. حال آنكه صرفا خسارت ناشي  از شهادت حداقل 300 هزار نفر، مجروح شدن  حداقل 700 هزار نفر، تخريب كامل حداقل 10 شهر كشور، تخريب عمده 5 استان كشور، حملات موشكي به حداقل 30شهر كشور،  هزاران بي خانمان و جنگ زده ، تخريب صنايع و زيرساختهاي اقتصادي و ... غرامت آنها شايد بسيار بيشتر باشد.
اما
ضروري است بدانيد  كشور كويت بخاطر 40 روز اشغال كشورش توسط عراق در جنگ اول خليج فارس،  200 ميليارد دلار غرامت درخواست كرد و  طي چند سال از درآمد حاصل از فروش نفت عراق ، غرامت مذكور به حساب كويت واريز شد.
حال ما به همين 1000 ميليارد دلار هم قانع باشيم چون مبلغ بالايي است.
اما
در اين مدت حدود 20سال، ايران حاضر به پيگيري دريافت خسارت و غرامت خود از عراق نشد.
 
چندي پيش يك خبرنگار از يكي از مسئولين ارشد  مملكتي( نماينده ويژه 18 ساله رهبر در شوراي عالي امنيت ملي، رييس قبلي صدا و سيما و دبير وقت شوراي عالي امنيت ملي و رييس فعلي مجلس) در باره علت عدم پيگيري غرامت جنگ از عراق پرسيده بود . وي پرسيد  سرنوشت پرداخت خسارات جنگ تحميلي بر كشور به كجا انجاميده است؟
در جواب وي با عتاب و تندي گفته شد، ديگر در مورد اين قضيه سئوال نپرسيد و پيگيري نكنيد . اين خلاف مصالح ملي است!
هرچه فكر كنيم  كه علت آنكه ما نبايد پيگير خسارات و غرامت جنگ ويرانگرباشيم چيست . احتمالا جوابي منطقي نخواهيد يافت!
 
شگفتي آنجاست كه ما  بايد پيگير منافع، فلسطين و لبنان و ونزوئلا و بوليوي و بوسني و كاستاريكا و سريلانكا و ... باشيم اما حق پيگيري حقوق مسلم خود را نداريم!
 
يك سوال  ديگر ؟!
 
طبق دو معاهده رسمي فيمابين ايران و شوروي سابق در دهه 1920 و 1940 سهم ايران و شوروي سابق از حقوق و كليه منافع درياي خزر، مساوي و مشترك است.
همچنان كه معاهدات و حقوق بين­الملل و منطق ايجاب مي كرد در سال 1991 كشورهاي تازه استقلال يافته شوروي سابق، به مجامع جهاني اعلام نمودند كشورهايشان به كليه معاهدات و تفاهمنامه هاي فيمابين با ساير كشورها پايبند است.
لذا 4 كشور تركمنستان، قزاقستان، روسيه و آذربايجان ، به دلخواه خودشان ، مختار به تقسيم منافع درياي خزر، از سهم 50 درصدي شوروي سابق بودند.
 اما جايگاه بين المللي و قدرت چانه زني ايران در سالهاي اخير چنان تنزل يافته  و اوامر و دستورات سران كرملين ( روسيه)  ما را به جايي برد كه سران ايران حاضر شدند بر سر 50 درصد سهم قطعي و قانوني خود در درياي خزر بر سر ميز مذاكره بنشينند.
در اجلاسي كه به دليل حضور شخص ولاديمير پوتين(رييس جمهور وقت روسيه) با ذوق زدگي زائدالوصف ايران در تهران برگزار شد، به جايي رسيديم كه در عين ناباوري سهم ايران از منافع رو و زير زميني خزر 3/11 (يازده و سه دهم ) تعيين شد!
پنجاه درصد كجا و يازده درصد كجا ؟!
وقتي اين مساله با واكنش شديد نخبگان و مردم مواجه شد ، وزير خارجه دولت نهم در مراسم عيد غدير در ميان كاركنان وزارت خارجه اعلام كرد:" اين يك جنجال است . اين را بدانيد حق ايران از رژيم حقوقي درياي خزر هيچگاه در طول تاريخ بيش از 11 ( يازده)درصد نبوده است!"
كار به جايي رسيد كه  كاظم جلالي (عضو و مخبر كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس) اعلام كرد: "اگر ما به سهم 20 درصدي از خزر برسيم براي ما يك پيروزي خواهد بود ."
جالب است اجلاس اخير براي تعيين رژيم حقوقي درياي خزر اينبار در قزاقستان و بدون دعوت از ايران انجام شد.
و هم اكنون چندسال است به جايي رسيديم كه كشور آذربايجان نفت را ، و كشور تركمنستان گاز را از زير آب و خاك خارج مي كند اما ما نمي توانيم دم بر آوريم. ( صحت اين گفته را مي­توانيد از هر كارشناس مستقل نفت و گاز جويا شويد.)
 
وقتي كشور آذربايجان (كه ايران خود را متعهد به ارسال كمكهاي انسان دوستانه كميته امداد امام به محرومان آن كشور مي­داند) ايران را از كنسرسيوم استخراج نفت در سواحل مشترك آذربايجان و ايران اخراج كرد ، سخت ترين و تندترين واكنش ايران اين بود كه وزير خارجه ايران اين مساله را صرفا " كار بد " توصيف كرد و هيچ اقدام حقوقي براي استيفاي حق مسلم ايران از منافع خزر انجام نشد.
 
اي كاش به جاي روسيه ، آمريكا در ساحل خزر بود . چون مسئولين ايران فقط مي توانند در مقابل آمريكا و اسراييل چنگ و دندان نشان دهنده و در مقابل ساير كشورها كلاه ايران پشم ندارد.
در واقع تئوري و دكترين اصلي جمهوري اسلامي اين بود
" به همه كشورها بايد باج داد تا به آمريكا باج نداد.
اما شما بروید نتایج مذاکرات اخیر ایران و امریکا را که همه جا میگویند رضایت بخش بود ببینید بعد عمق فاجعه کنونی را هم درک میکنید

 
حال آيا جملات مسئولين جمهوري اسلامي درباره كوتاه نيامدن
 از حقوق ملت ايران، صحت دارد؟

منبع: ایمیل یکی از دوستان عزیزم


نوشته شده توسط شهروند در سه شنبه 28 مهر1388 ساعت 10:35 موضوع سیاسی | لینک ثابت


نیروی انتظامی

پلیس حافظ امنیت جامعه است. اما چند وقته که پلیس مخل امنیت شده.

تو اعتراضات پس از انتخابات عده ای بسیجی و لباس شخصی به جون مردم معترض افتادن و با وسایل عجیب و غریبی که داشتن به مردم حمله کردن. نیروی انتظامی کمتر به مردم حمله کرد. مردم از نیروی انتظامی از دست لباس شخصی ها کمک خواست و نیروی انتظامی فقط نظاره کرد.

ماه روزه یه سریال پخش میشد به نام پنجمین خورشید. تو یه قسمت از سریال وقتی حمید گودرزی به ۲۴ بعد رفته بود دید که دوستش خلافکار شده و نیروی انتظامی به اونا حمله کرد. طی این درگیری تعدادی از خلافکارا کشته شدن. در همین حین یکی از افراد نیروی انتظامی هم تیر خورد و کشته شد. یه بچه ۶ ساله هم داشت این سریال رو نگاه می کرد. وقتی پلیس کشته شد این دختر بچه گفت آخیش!!! یعنی از کشته شدن پلیس خوشحال شد!! این مساله تنها به دلیل خشنونتی که در برخورد با مردم از پلیس دیده بود ایجاد شده. فکر می کنید چند سال طول می کشه تا مردم این خیانت پلیس به مردم از ذهنشون پاک بشه. هر چقدر هم اونا بخوان بگن ما خوبیم بی فایده است. مردم خیانتی از نیروی حافظ خودشون دیدن که به این سادگیها فراموش نمی کنن.

جناب آقای قالیباف هر چه رشته بودی آقای احمدی مقدم پنبه کرد......


نوشته شده توسط شهروند در دوشنبه 20 مهر1388 ساعت 5:58 موضوع سیاسی | لینک ثابت


بی عدالتی

روزهای پر از بی عدالتی در ایران سپری میشه. حکومتی داریم که روی تمام دیکتاتورهای دنیا رو سفید کرده. این روزا نه لنین و نه استالین و نه هیتلر و نه آتیلا و...... هیچکدوم دیگه در صدر قاتلین و جانیان و ظالمین قرار ندارن. این روزا حکومت ایران گوی سبقت رو از همه ربوده.

یه عده انسان بی گناه به جرم بی گناهی و عدم همراهی با دولت دروغگوی کودتای احمدی نژاد دستگیر شدن. تعدادی از دستگیرشدگان بی گناه بنا به دلایلی که نمی دونیم و بر همه پوشیده است. در دادگاه نمایشی شو اجرا کردن. حالا در آستانه ۱۳ آبان روز مبارزه با استکبار سه نفر بی گناه به اعدام محکوم شدن. این احکام فقط برای ترسوندن مردمه. غافل از اینکه اگه مردم هم نخوان ظالم محکوم به نابودیه. دیگه شریعتمداری با کیهانش. احمد خاتمی با نمازجمعه اش. رهبر با اشکهاش و..... نمی تونن این حکومت رو حفظ کنن. آخه حکومت خودش خواسته که نابود بشه.

وقتی نقشه کودتا رو می کشیدن. وقتی حمایت از یه دروغگوی بی شرم رو در دستور کار خودشون قرار دادن باید فکر این روزا رو هم می کردن.

 


نوشته شده توسط شهروند در یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 6:45 موضوع سیاسی | لینک ثابت


روزگار نا مروت

مامان یه بیت شعر میخونه همیشه میگه:                                                                             روزگار نامروت مردم ناسازگار        گه زدست چرخ نالم گه زدست روزگار

واقعاْ تو این روزایی که ما ملت داریم از دست حکومت این همه عذاب می کشیم این خیلی نامردیه که خودمون هم برای همدیگه سختی به وجود بیاریم. این روزا برای یکی از همکارام مشکلی ایجاد شده که همکارای دیگه براش به وجود آوردن.

خدا به همه ما رحم کنه! آدما چه راحت به همدیگه تهمت میزنن.


نوشته شده توسط شهروند در شنبه 18 مهر1388 ساعت 6:49 موضوع مطالب شخصی | لینک ثابت


آخ جون

تونستم وارد بشم!!!!!!! فکر می کردم رمز ورودم رو فراموش کردم. خدا رو شکر که یادمه!!!!


نوشته شده توسط شهروند در پنجشنبه 16 مهر1388 ساعت 10:22 موضوع مطالب شخصی | لینک ثابت


روزهای تنهایی

مامان رفته مشهد.

سه شنبه برمیگرده. هم دوست دارم برم مشهد. هم دوست ندارم. دوست دارم برم پیش امام رضا. اما مشهد رو دوست ندارم.


نوشته شده توسط شهروند در شنبه 7 دی1387 ساعت 14:18 موضوع | لینک ثابت


سلام

بعد از مدتها سلام.

دیروز رفتم درکه، خوردم زمین. دستم خیلی درد میکنه.

وای چه کیفی داره نوشتن بعد از مدتها!!!!!


نوشته شده توسط شهروند در جمعه 29 آذر1387 ساعت 16:19 موضوع | لینک ثابت


سال نو مبارک

سال ۸۷ رو به تمام دوستان عزیز و ایرانیان جهان تبریک میگم. با آرزوی سالی خوب و خوش.

و اما بعد.....

خیلی وقته ننوشتم چون حوصله نوشتن ندارم. وگرنه مطلب واسه نوشتن زیاده... مثلاْ همین انتخابات یا به قول لیلیت عزیز انتصابات.... اما به نظرم نوشتن در مورد انتخابات کاری بیهوده است. آخه چه کشکی چه دوغی.... انتخاب کی؟ کدوم حزب؟ با کدوم اساسنامه و مرامنامه؟ اصولگرا؟ اصلاح طلب؟ کدومشون به فکر ایران و ایرانی هستن؟ یا به فکر جیب مبارکشون هستن، یا به فکر محو کشورها. اصلا تو انتخابات شرکت کنیم که مشت محکمی به دهان استکبار بزنیم؟؟؟؟ یا برای سرنوشت کشور خودمون و حل مشکلاتمون یه عده رو انتخاب کنیم؟ اصولاْ آیا ما مهم هستیم؟ این پرسشا و خیلی پرسشای دیگه ای تو ذهنم بود که می تونستم در موردشون بنویسم. اما ننوشتم. میدونم بی تفاوتی بدترین درد مردم ماست. اما منم دیگه برام مهم نیست. میخواد احمدی نژاد و دار و دسته اش به کشور حکومت کنه یا یکی دیگه. واسه من چه فرقی می کنه. راستی دم ۶۰ درصدی که تو انتصابات شرکت کردن و مشت محکمی به دهان استکبار جهانی زدن!!!! گرم. دم اون ۴۰ درصدی هم که شرکت نکردن گرمتر.

راستی یه موضوع انشا تکراری داشتیم: علم بهتر است یا ثروت. فکر کنم حالا دیگه باید این موضوع رو جایگزینش کنیم: دموکراسی بهتراست یا دیکتاتوری.....

پاینده و پیروز باشید.


نوشته شده توسط شهروند در چهارشنبه 7 فروردین1387 ساعت 0:31 موضوع سیاسی | لینک ثابت