تبليغاتX
روزهایی که میتوانم بنویسم

روزهایی که میتوانم بنویسم

اخبار حاکی از اینه که قراره گروههای دوم خردادی در انتخابات شورای اسلامی شهر تهران ائتلاف کنن. هر چند حزب همبستگی  و اعتماد ملی ظاهراً نمیخوان تو این ائتلاف شرکت کنه و میخوان برای خودشون یه لیست مستقل ارائه کنن! البته این که گروههای مختلف در انتخابات لیستهای مستقل داشته باشن، خوبه. اینجوری هر کسی میتونه بنا به سلیقه ای که داره، کاندیدای مورد نظرش رو انتخاب کنه. ولی الان به نظر من اصلاح طلبا باید بیشتر به پیروزی در انتخابات فکر کنن. اختلاف نظر همیشه وجود داره. اصلاً یکی از راههای پیشرفت، اختلاف نظر و عقیده است. اگه روی اختلاف نظرها بحث بشه و بهترین عقیده برای اجرا انتخاب بشه، قطعاً برای همه خوبه. ولی متاسفانه اونقدر دنیای سیاست، بازیهای ..... داره که ظاهراً سیاسیون برای رسیدن به مقاصدشون، هر کاری انجام میدن.

نمی گم که تمام سیاسیون، به فکر مصالح خودشون هستن(هر چند جستجو در احوال سیاسیون ایران متاسفانه این رو نشون میده) و به فکر کشور نیستن، ولی گاهی به دلیل عشق زیاد به کشور، تصمیمات بدون اندیشه می گیرن که هزینه زیادی برای کشور در پی داره.

هر چند در اغلب شهرهای کشور، تمام اصلاح طلبا رد صلاحیت شدن، ولی حالا که در تهران 50 نفر از اصلاح طلبا، موفق شدن از فیلتر بیان بیرون، امیدوارم که شهروندان تهرانی با شرکت کردن در انتخابات، و انتخاب اصلاح طلبا، یادآوری کنن که زنده باد اصلاحات.

راستی یه خبری که امروز خوندم و خیلی شرمنده شدم(به جای شورای نگهبان) این بود که ممکنه در بعضی از شهرا، به دلیل اینکه فقط یه کاندیدا برای مجلس خبرگان باقی مونده و بقیه رد صلاحیت شدن، انتخابات در اون شهرا انجام نشه!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 19:59  توسط شهروند  | 

اگه ما نشون بدیم که برامون میراث فرهنگیمون مهمه، اگه یکدل باشیم، موفق میشیم.

این خبر خوب رو صبح تو وبلاگ آقای درویش خوندم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت 7:21  توسط شهروند  | 

رد صلاحیت اصلاح طلبان حربه جدیدی نیست. البته تنها راهی که بتونن اصولگرایان رو بالا بفرستن، همینه که اصلاح طلبان از دور رقابت حذف بشن. هر چند متاسفانه مردم اینقدر دلزده و نا امید شدن که به هیچ وجه امیدی به بهتر شدن اوضاع ندارن. وقتی تو چهره مردم نگاه می کنم، ته نگاه همه، یه افسردگی رو می بینم. همه نگاهها خسته و غمزده است. کمتر فردی رو میشه پیدا کرد که چشماش درخشان و امیدوار باشه. این خیلی خطرناکه. از همه بدتر اینکه وقتی مردم به شخص اول اجرایی کشورشون نگاه می کنن، بیشتر یه دلقک رو می بینن تا یه رئیس جمهور. خب نمیشه از شهروندا بخوایم که با دیدن این آدم در راس امور اجرایی، به آینده دلخوش باشن. مخصوصاْ که در این ۱۵ ماهی که از شروع به کار دولت گذشته، جز خرابکاری، چیز دیگه ای عاید کشور نشده. به قول آقای تاج زاده دولت هر ۹ روز یه گاف. البته آقای تاج زاده با اغماض هر ۹ روز رو عنوان کردن، و گرنه گافای دولت خیلی بیشتره.

این روزا وقتی که در مورد انتخابات با اطرافیانم حرف میزنم، بیشترشون نمیخوان در انتخابات شرکت کنن، من دارم سعی خودم رو می کنم که اونا رو برای شرکت در انتخابات قانع کنم، امیدوارم که موفق بشم. آخه اگه ما خودمون نخوایم تغییری ایجاد بشه، خب قطعاْ تغییر ایجاد نمی شه. از دست روی دست گذاشتن، فقط اوضاع رو وخیم تر می شه. عده ای میگن بذار اونقدر اوضاع به هم بریزه که کلاْ همه چی زیر و رو بشه!! ولی ما لااقل یه بار این کار رو انجام دادیم. خراب کردن و از نوع ساختن خیلی سخت تر از ترمیم بناییه که وجود داره. هزینه بیشتری هم باید پرداخت کرد.

راستی ما که میخوایم وضع کشورمون بهتر بشه، ما که میخوایم دموکراسی در کشور برقرار بشه، ما که میخوایم مشکلات اقتصادی کشورمون حل بشه، تا حالا چه اقدامی در جهت این خواسته هامون انجام دادیم؟ اصلاْ کاری کردیم؟ یا اینکه همیشه منتظر بودیم دیگران بیان و برامون کاری کنن؟

الان در حال حاضر یکی از کارهایی که از دستمون برمیاد، شرکت در انتخابات و انتخاب افرادیه که لااقل دلشون میخواد برای بهتر شدن وضع کشور کاری رو انجام بدن، و نذاریم کسانی که افکار منجمد شده و قرون وسطایی دارن، تمام کشور رو در قبضه بگیرن.

زنده باد اصلاحات

+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 10:58  توسط شهروند  | 

در بین رد صلاحیت شده ها برای انتخابات مجلس خبرگان رهبری، اسم آقایان: انصاری، هادی خامنه ای و تقوی هم به چشم می خوره. این سه نفر از اعضای فعلی خبرگان هستن و دلیل رد صلاحیت شدن این افراد هم عدم شرکتشون در امتحان ذکر شده!!!!

آقای کروبی هم طبق چند ماه اخیر در نامه ای سر گشاده که برای جناب جنتی، نوشتن به این رد صلاحیت گسترده اعتراض کردن. هر چند اعتراض آقای کروبی اثری نخواهد داشت. ولی جالب اینه که تعداد نامزدهای مجلس خبرگان، کمتر از دو برابر تعداد اعضای این مجلسِ. یعنی برای هر صندلی کمتر از ۲ نفر با هم رقابت می کنن و در بعضی از حوزه های انتخابی، حتی فقط یه نفر برای این پست کاندید باقی مونده و خب، نتیجه انتخابات اون حوزه ها از حالا مشخصه.

اگه انتخابات برای اینه که مردم هم در حکومت مشارکت داشته باشن، پس این رد صلاحیتها برای چیه؟ اگه نه، فقط به عنوان یه از سر بازکنیِ که چرا این همه خرج رو دست کشور میزارن و سالی دوتا انتخابات برگزار می کنن. حکومت رو بدن دست جناب مصباح، لااقل ایشون اونقدر صراحت دارن که واضح بیان کنن که مردم نمی فهمن و به طور کلی دموکراسی رو قبول ندارن. ولیکن با تمام این اوصاف، من فکر می کنم که ما باید در انتخابات شرکت کنیم. حتی اگه یه نفر از جناح اصلاح طلب هم تایید بشه، ما باید شرکت کنیم و اون یه نفر رو به مجلس خبرگان بفرستیم. اینا با این روش میخوان مردم رو از شرکت در انتخابات دلسرد کنن، تا افراد مورد نظر خودشون رو به مجلس خبرگان بفرستن، همون کاری که درباره مجلس هفتم و شورای شهر تهران و همینطور ریاست جمهوری انجام دادن. ولی اینبار مردم باید با هوشیاری کامل، این رو خنثی کنن.

اینکه نماینده اصلاح طلب با اختلاف رای فاحشی نسبت به نماینده اصولگرا وارد مجلس خبرگان بشه، قطعاْ از قدرت بیشتری برخورداره. هر چند اگه مثل آقای خاتمی فرصت سوزی نکنه. به هر حال باید به سیاسیون کشورمون بفهمونیم که مردم خیلی بیشتر از اونی که اونا فکر می کنن، می فهمن.

برای داشتنی ایرانی آباد باید دست تندروها رو از حکومت کوتاه کنیم. همونطور که مردم آمریکا با انتخاب دموکراتها، انزجار خودشون رو از جنگ نشون دادن، ما ملت ایران هم با انتخاب مجدد اصلاح طلبان میگیم: اصلاحات زنده است و زنده باد اصلاحات.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 15:55  توسط شهروند  | 

 

این که فیفا فوتبال ایران رو تعلیق کنه، خوبه یا بد؟

از این همه یه دستی در کشور ..... علی آبادی رفتی آلمان، خوب بود؟ کیف کردی؟ لذت بردی؟ نظم و انظباط رو حال کردی؟ آهای اهالی فوتبال، یه فکری به حال فوتبال کشور بکنید. فردا ضرب الاجل فیفا تموم میشه. آقای علی آبادی، میشه بگید جرم فوتبال چیه؟ نکنه چون اسلامی نیست و در موردش حدیث نداریم، باید از بین بره؟ به خدا، به پیر، به هر چی که می پرستید، ۱۴۰۰ سال پیش فوتبال نبوده .

فکر کنم یه مدت دیگه اینا حکومت کنن، دوباره با اسب و الاغ و شتر، سفر کنیم.

هیییی، به قول شاعر که میگه: یکی به دادم نرسه واویلا!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آبان1385ساعت 15:48  توسط شهروند  | 

یکی از امور مهم در جهان، این است که ملت های نسبتا محترم جهان، در هر کشوری چگونه در انتخابات شرکت می کنند و وقتی در انتخابات حضور پیدا می کنند، چه می کنند. در همین راستا کارشناسان مختلف بررسی های بین المللی خود را انجام داده و نتایجی به این شرح حاصل شده است:

مصر: مردم مصر در انتخابات دو کار می توانند بکنند، یا در انتخابات حضور فعال پیدا کنند و در نتیجه حسنی مبارک یک بار دیگر با 94 درصد از آرای مردم، رئیس جمهور شود، یا اینکه انتخابات تحریم شود و کسی در انتخابات حاضر نشود و در نتیجه حسنی مبارک با 98 درصد از آرای مردم رئیس جمهور شود.

عراق: انتخابات با حضور فعال مردم عراق و با حمایت آمریکا و دولت دست نشانده و مردمی عراق برگزار می شود، مردم نام کسی را که دوست دارند روی برگه رای گیری می نویسند، آن را تا می کنند و می اندازند توی صندوق و در همین لحظه صندوق منفجر می شود و در نتیجه نماینده شیعیان انتخاب می شود.

افغانستان: مردم به سلامت انتخابات احترام می گذارند، به همین دلیل به جای تقلب در انتخابات، سرکوچه رای گیری می ایستند و به جای اینکه برگه رای گیری را پاره کنند، رای دهنده را پاره یا منفجر می کنند.

پاکستان: رای گیری توسط نظامیان اداره شده و نظامیان در انتخابات به هر کسی که دوست داشته باشند رای می دهند، نتیجه انتخابات هر چه باشد، کسی که انتخاب نشده است، کودتا می کند و قدرت را تا کودتای بعدی در دست می گیرد.

کوبا: مردم کوبا پای صندوق رای گیری می روند و چون پنجاه سال است این کار را نکرده اند، نمی دانند چه کنند، در نتیجه از حوزه رای گیری خارج می شوند و به خیابان می روند و علیه آمریکا تظاهرات می کنند و فیدل کاسترو اگر بتواند حرف بزند هشت ساعت برای آنها سخنرانی می کند.

آمریکا: جمهوری خواهان و دموکرات ها با جدیت تمام علیه همدیگر تبلیغات می کنند و [...] همدیگر را به سر هم می کشند و از تمام سلاح های رسانه ای و افکار عمومی علیه همدیگر استفاده می کنند. سرانجام انتخابات برگزار می شود، و هرکسی که رای نیاورد خودش را برای بدست آوردن قدرت در چهار سال آینده آماده می کند.

جمهوری آذربایجان: انتخابات اعلام می شود. عده ای نامزد می شوند. گروهی که فامیل علی اف نیستند و کسانی که ممکن است به آنان رای بدهند، سه روز قبل از انتخابات دستگیر می شوند. در نتیجه هابیل علی اف یا قابیل علی اف یا الهام علی اف یا فاطمه علی اوف، رجبی علی اف، سعیدلو علی اوف، زریبافان علی اوف یا یک علی اف دیگر رئیس جمهور شده و بقیه خانواده به کارشان ادامه می دهند.

ایران: از چهار سال قبل از انتخابات پرونده کلیه کسانی که ممکن است کاندیدا شوند مورد بررسی قرار گرفته؛ در نتيجه صاحب پرونده شده دستگير و زندانی شده و به همين علت هم رد صلاحيت می شوند، یا از کشور بیرون رفته و یا دچار مشکلات خانوادگی که باز نتيجه اش یکی است. از سه سال قبل، تحریم انتخابات آغاز می شود، و این عمل تا چهار سال بعد ادامه دارد. از دوسال قبل از انتخابات، همه ملت به این نتیجه می رسند که باید در انتخابات شرکت کنند وگرنه مملکت نابود می شود. از یک سال قبل از انتخابات، حکومت روزی شش بار اعلام می کند که بهتر است مردم حتما در انتخابات شرکت کنند و تکلیف شرعی است که در انتخابات شرکت کنند، در نتیجه مردم متوجه می شوند که تکلیف شرعی این است که در انتخابات شرکت کنند، در نتیجه تصمیم می گیرند که در انتخابات شرکت نکنند. از یک ماه قبل از انتخابات، شور تبلیغاتی آغاز می شود و سه روز قبل از انتخابات اصلاح طلبان و نیروهای منتقد دولت تصمیم می گیرند که احتمالا در انتخابات شرکت کنند. نیم ساعت بعد، نیروهای منتقد به این نتیجه می رسند که باید همه با هم ائتلاف کنند، اما چون وسط ائتلاف یاد گذشته می افتند، همه با هم درگیر می شوند و در نتیجه انتخابات را تحریم می کنند و از مردم می خواهند که به رقیب شان رای بدهند.

نتیجه گیری اخلاقی: انتخابات یکی از بهترین راهها برای ورود مخالفان به حکومت در سایر کشورهاست.

ابراهیم نبوی دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۵

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آبان1385ساعت 11:9  توسط شهروند  | 

آخر هفته گذشته به اتفاق دوستام رفته بودم کاروانسرای مرنجاب. در مورد این کاروانسرا جناب درویش عزیز توضیح مفصلی دادن میتونید در وبلاگ ایشون توضیحات کامل رو در مورد مرنجاب ملاحظه کنید. اما چیزی که برای من در این سفر جالب بود، اطلاع از این مساله بود که طرح بازسازی بناهای تاریخی که از دولت آقای خاتمی آغاز شده بود، با شروع کار دولت جدید متوقف شده و متاسفانه قراره که بناهای تاریخی به بخش خصوصی واگذار بشه. حالا چرا میگم متاسفانه. به نظر من در کشوری مثل ایران که تمام بخشها دولتی هستن، واگذاری میراث فرهنگی به بخش خصوصی که بیشتر به سود دهی فکر می کنه، تنها تیشه زدن به ریشه میراث فرهنگیِ. بخش خصوصی اگه نتونه به سود مورد نظرش برسه، قطعاْ دیگه خودش رو موظف نمی دونه که برای نگهداری از اماکن تاریخی که قطعاْ هزینه نگهداری بالایی هم دارن، هزینه کنه. و از اونجایی که گردشگری و صنعت توریسم در ایران متاسفانه جدی گرفته نمی شه، فکر نمی کنم که بخش خصوصی در کوتاه مدت و میان مدت بتونه به سود دهی برای سرمایه گذاری که انجام داده برسه.

از طرف دیگه من به عنوان کسی که اصلیتم از استان اصفهانِ همیشه به سازمان میراث فرهنگی اصفهان به عنوان سرآمد سازمانهای میراث فرهنگی کشور  افتخار می کردم. اما حالا با اتفاقاتی که در شهر اصفهان داره می افته، دیگه نمی دونم باید چی بگم. اگه اخیراْ به اصفهان سفر کرده باشید، خیابان چهار باغ رو حتماْ مشاهده کردید که چه بلایی سرش آوردن این خبر اعتماد ملی واقعاْ من رو متاثر کرد. ظاهراْ استانهای ما در از بین بردن آثار باستانی از هم دارن پیشی می گیرن. اون از وضعیت سد سیوند، اون از آرامگاه فردوسی، این هم از وضعیت اصفهان. میگم خوبه خیلی از آثار ملی ما مشهور نیست وگرنه قطعاْ اونا هم در لیست نابودی دولت کریمه قرار می گرفتن. خدا کنه تو این سفرای استانی چشمشون به آثار باستانی نیفته.

 خیلی بعد نوشت!: امروز این مطلب رو خوندم. پیام شهرداری مشهد دیگه آخرشه!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 آبان1385ساعت 15:33  توسط شهروند  | 

سالروز ولادت پدر شعر نو " نیما یوشیج" گرامی باد.

راستی تو تقویم من که اشاره ای به تولد نیما نشده. البته تولد نیما مهم نیست. آخه مگه نیما امام موسی صدر یا سید حسن نصراله که اسمش تو تقویم ایران باشه.؟ لابد باید دنبال اسم نیما تو ازبکستان و افغانستان بگردیم، همونطور که برای مولانا تو ترکیه مراسم بزرگداشت برگزار می کنن. شرم آوره. بی اعتنایی به شخصیتای فرهنگی و سیاسی کشور واقعاْ شرم آوره. وقتی تو کشورمون به شخصیتا احترام نمی ذارن، چه جوری میخوایم به اماکن تاریخی احترام بذارن!!!

 

ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن"  سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
 
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.

نیما یوشیج

لطفاَ لینک حمایت از فردوسی را امضا کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 7:58  توسط شهروند  | 

انتخابات نزدیک شده.۱۹۱ نفر از کاندیداهای شورای شهر تهران رد صلاحیت شدن. الهه راستگو جزو رد صلاحیت شدگانه. اصلاح طلبان ظاهراْ دارن به یه ائتلاف میرسن(امیدوارم) به هر حال فکر می کنم هر طوری هم که باشه نباید انتخابات رو تحریم کرد. ظاهراْ فقط برنده شدن برای عده ای مهمه. پس نباید بزاریم که دوباره از عدم شرکت مردم استفاده کنن و به حضور خودشون مشروعیت بدن. باید انتخاب کنیم، به قول آقای بهنود انتخابات یکی از اصلی ترین نمادهای دموکراسیِ.

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 آبان1385ساعت 15:53  توسط شهروند  | 

عجب حکایتی شده اینترنت ایران!!! دوم دام ابراهیم نبوی هم فیلتر شده.

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 آبان1385ساعت 8:40  توسط شهروند  | 

بالاخره پس از ماهها انتظار، اسامی ۴ تن از مفسدان اقتصادیاعلام شد!! . اگر فکر می کنید که این مفسدان اقتصادی، اونایی هستن که میلیاردها دلار از پولهای کشور رو حیف و میل کردن، سخت در اشتباهید. اگر فکر می کنید که این مفسدان اقتصادی، آدمای مشهور و کله گنده ای هم هستن، باید بگم بازم اشتباه می کنید. این مفسدان اقتصادی خورده پاهایی هستن که طبق معمول همیشه، برای اینکه آدم بزرگا مصون بمونن، قربانی میشن. اصلاْ اینا رو به همین دلیل قاطی بازی می کنن، که در زمان لازم، برای خفه کردن صدای مردم، به مسلخ بفرستن.

اینم یکی دیگه از کرامات شیخ ما!!! راستی میدونید که ایران از یکسال پیش در فساد مدیران دولتی، رتبه بهتری رو احراز کرده!!! اگه این دولت مهروز و خدمتگزار نبود، دیگه نمی دونم چی میشد!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 12:38  توسط شهروند  | 

پیر ماه و سال هستم
 پیر یار بی وفا ، نه
 عمر می رود به تلخی
 پیر می شوم ،‌ چرا نه ؟
 پیر می شوی ؟ چه بهتر
 زود می رسی به مقصد
 غیر از این به ماحصل هیچ
 بیش ازین به ماجرا ، نه
هان ،‌ چگونه مقصد است این ؟
 مرگ ؟
 پس تولدم چیست ؟
آمدیم تا بمیریم ؟
 این حماقت است ، یا نه ؟
زاد و مرگ ما دو نقطه ست
 در دو سوی طول یک خط
هر چه هست ، طول خط است
ابتدا و انتها نه
در میان این دو نقطه
 می زنی قدم به اجبار
 در چنین عبور ناچار
 اختیار و اقتضا نه
نه ،‌ قول خاطرم نیست
 می توان شکست خط را
می توان مخالفت کرد
با همین کلام : با نه !
زاد ما به جبر اگر بود
 مرگ ما به اختیار است
زهر ، برق، رگ زدن ، دار
هست در توان ما، نه؟!
نه ، به طول خط نظر کن
 راه سنگلاخ سختی ست
 صاف می شود ، ولیکن
جز به ضرب گام ها ، نه
 گر به راه پا گذاری
 از تو بس نشانه ماند
 کاهلان و بی غمان را
 مرگ می برد تو را ، نه
گر ز راه بازمانی
هر که پرسد از نشانت
 عابر پس از تو گوید
 هیچ ، هیچ ، کو ؟ کجا ؟ نه

 

سیمین بهبهانی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 12:28  توسط شهروند  | 

روزی روزگاری،پرنده ای دارای یک جفت بال زیبا و پرهای درخشان، رنگارنگ و عالی و در یک کلام، حیوانی بود مستقل و آماده برای پرواز با آزادی کامل. هر کس آن را در حال پرواز می دید، خوشحال می شد. روزی زنی چشمش به پرنده افتاد و عاشق آن شد. در حالی که دهانش از شدت شگفتی باز مانده بود، با قلبی که تپش تند داشت و با چشمانی درخشان از شدت هیجان، به پرواز حیوان می نگریست. پرنده به زمین نشست و از زن دعوت کرد که با هم پرواز کنند.... و زن پذیرفت... هر دو با هماهنگی کامل به پرواز درآمدند... زن، پرنده را تحسین می کرد، ارج می نهاد و می پرستید... ولی در عین حال، می ترسید. می اندیشید مباد پرنده بخواهد به کوستان های دوردست برود. ترسید مبادا پرنده به سراغ سایر پرندگان برود و یا بخواهد در سقفی بلند تر به پرواز درآید... زن احساس حسادت کرد... حسادت به توانایی پرنده در پرواز...

و احساس تنهایی کرد...

اندیشید:"برایش تله می گذارم. این بار که پرنده بیاید، دیگر اجازه نمی دهم برود." پرنده هم که عاشق شده بود، روز بعد بازگشت، به دام افتاد و در قفس زندانی شد. زن هر روز به پرنده می نگریست. همه هیجاناتش در آن قفس بود. آن را به دوستانش نشان می داد و آنها به او می گفتند: تو همه چیز داری!

ناگهان دگرگونی غربیی به وقوع پیوست. پرنده کاملاْ در اختیار زن بود و دیگر انگیزه ای برای تصرف آن وجود نداشت. بنابراین علاقه او به حیوان، به تدریج از بین رفت. پرنده نیز بدون پرواز کردن، زندگی بیهوده ای را می گذراند و در نتیجه به تدریج تحلیل رفت، درخشش پرهایش محو شد، به زشتی گرایید و دیگر جز در هنگام غذا دادن و تمیز کردن قفس، کسی به آن توجهی نمی کرد.

سرانجام روزی پرنده مرد. زن دچار اندوه فراوانی شد و همواره به آن حیوان می اندیشید، ولی هرگز قفس را به یاد نمی آورد. تنها روزی در خاطرش مانده بود که برای نخستین بار پرنده را خوشحال میان ابرها و در حال پرواز کردن دیده بود.

اگر زن اندکی دقت می کرد، به خوبی متوجه می شد آنچه او را به آن پرنده دلبسته کرد و برایش هیجان به ارمغان آورد، آزادی آن حیوان و انرژی بال هایش در حال حرکت کردن بود، نه جسم ساکنش.

زندگی برای زن بدون حضور پرنده، مفهوم و ارزشی نداشت و سرانجام روزی مرگ زنگ خانه او را به صدا درآورد. از مرگ پرسید: چرا به سراغ من آمده ای؟ مرگ پاسخ داد: برای اینکه دوباره بتوانی با پرنده در آسمان پرواز کنی. اگر اجازه می دادی به آزادی برود و بازگردد، هنوز هم می توانستی به تحسین و عشق ورزیدن ادامه بدهی. حالا برای پیدا کردن و ملاقات با آن پرنده، به من نیاز داری...

پائولو کوئیلو

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آبان1385ساعت 7:12  توسط شهروند  | 

ای رهگذر ، درنگ که چون مار تشنه کام
 خوابیده ام کنار گون های نیمه راه
زنجیر تن به زهر هوس آب داده ام
 تا پیچمت به پای در این دوزخ سیاه
 ابلیسم ای رهگذر ابلیس زندگی
 مردم فریب و رهزن و خودخواه و خون پرست
خورشید من سیاهی و فریاد من سکوت
هستی من تباهی و پیروزی ام شکست
 بر سینه ام مکاو کویریست جای دل
 تف کرده از نفس های ناکسان
 امیدهای من همه در او فنا شدند
 جز جای پا نمانده از آنها به جا نشان
 در دیده ام مخواب که گوریست جای چشم
 در آن نگاههای مرا خاک کرده اند
 هر گه که طرح عشق کشیدم ، به گونه ای
با زهر کینه عشق مرا پاک کرده اند
 تابوت من کجاست که در انتظار مرگ
 در این کویر شب زده تنها غنوده ام
 ای مرگ سر گذار دمی روی شانه ام
شعری برای آمدنت من سروده ام

نصرت رحمانی

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آبان1385ساعت 9:51  توسط شهروند  | 

واقعاْ بهترین دولت تمام اعصار رو داریم. همه به هم میان خفن!!! دولت به این یه دستی فکر نکنم جایی پیدا بشه. هر کدوم از اون یکی نابغه تر. البته برای از بین بردن کشور! آقای درویش در آخرین پست خودشون در مورد اقدام اخیر وزارت نیرو در شهر توس، و نزدیک آرامگاه حکیم سخن فردوسی، نوشتن.

راستش دیگه از بس در مورد شیرین کاری(بخونید .... کاری) این دولت نوشتم دیگه حالم به شدت بد شده. تمام حرفاشون و کاراشون فقط در راستای خراب کردن کشورِ. یک ذره به آبادانی فکر نمی کنن.

وقتی الفنون رئیس جمهور شد، فکر می کردم به خاطر شعارهایی که داده، یه مدتی به کارهایی دست بزنه که حالت مُسَکِن رو در کشور داشته باشه و به کارها و فعالیتهای رو بنایی توجه نشون بده. اما بعد از اینکه دولت شروع به کار کرد، متوجه شدم که نه به روبنای کشورم دیگه میتونم امید داشته باشم، نه به فعالیتهای زیر بنایی. این دولت چنان خودش رو مبعوث شده می دونه و فکر می کنه اومده برای اینکه مردم رو به بهشت برسونه.

تو یه برنامه تلویزیونی جمهوری اسلامی شنیدم که میگفت: کارشناسان اقتصادی پیش بینی می کنن که تا چند سال آینده صنعت توریسم به اولین صنعت جهان تبدیل بشه و جایگاه صنعت نفت رو بگیره. همین الان هم دومین جایگاه رو داره. ما در کجایی این صنعت قرار داریم. واقعاْ هیچ وقت به این فکر کردیم؟ با توجه به اینهمه ظرفیت گردشگری که در کشور داریم، برای جذب توریست چکاری انجام دادیم؟ وقتی آگهی های بازرگانی مربوط به سفر به ترکیه رو می بینم، ......

آقا جان دولت کریمه مهرورزی ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان!!!

پی نوشت: دیگه تقریباْ مطمئنم که ماموریت دارن ایران و فرهنگ ایرانی رو از بین ببرن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آبان1385ساعت 14:13  توسط شهروند  | 

 

عجب بازی بود.

پرسپولیس دوست داریم.

تبریک به تمام پرسپولیسیهای عزیز

+ نوشته شده در  جمعه 12 آبان1385ساعت 22:8  توسط شهروند  | 

در یک پیام صریح و آشکار در جمع مردم پاکدشت جناب الفنون فرمودند: اگر دانشگاه آزاد شهریه های خود را کاهش ندهد تصمیم انقلابی در این زمینه خواهیم گرفت و مردم را خوشحال خواهیم کرد.

به قول خودم " ای ول" !!!!! من که از داشتن این الفنون چنان مشعوف و مسرور و خشنود و ..... هستم که دیگه با امین آباد فاصله چندانی ندارم!!!

مافیای نفتی ماجراشون به آخر رسید. همه دستگیر شدن و الان در پشت میله های زندان قصر!!! به سر می برن. مفسدان اقتصادی که کلاْ ریشه کن شدن.!!! اخلالگران اقتصادی به سزای عملشون رسیدن!! مملکت در امن و امان است و مساله پرونده هسته ای ایران به خیر و خوشی به آخر رسید. مشکل بیکاری جوانان حل شد. گرانی و تورم که اصلاْ نداریم. رکود اقتصادی به نقطه صفر رسید. حالا مونده فقط دانشگاه آزاد..... این یه مساله رو هم به حول و قوه الهی و با الهامات و هاله های نورانی حل کنن، دیگه ایران میشه مدینه فاضله. ( منظور من واقعاْ فاضله است نه ضاله)

پیش به سوی ایران آباد و آزاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 15:50  توسط شهروند  | 

خیلی وقته که کتابی معرفی نکردم. امروز میخوام یه کتاب معرفی کنم. البته این کتاب اونقدر معروفه که نیازی به معرفی من نداره. حتماْ خودتون یا این کتاب رو خوندین، یا لااقل اسمش رو شنیدید.

کتاب رمز داوینچی - نوشته دن براون.

من با ترجمه خانم ریشهری خوندم. از نشر نگارینه. قیمتش هم ۳۳۰۰۰ ریال.

به نظر من کتاب جالبیه. اگه به خوندن رمان هم علاقه ندارید، ولی باز توصیه میکنم که این کتاب جالب رو حتماْ بخونید. بیشتر از این که یه داستان باشه، یه گزارش تاریخیه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 13:51  توسط شهروند  | 

شنیده های من حاکی از اینه که چند تن از نماینده های محترم!! مجلس شورای اسلامی، از اقدام رئیس جمهور محترم!! مبنی بر تعطیلی نابه هنگام بعد از عید فطر تقدیر نموده!!!! و پیشنهاد کرده اند که این تعطیلات چند روزه عید فطر، برای سالهای بعد هم ادامه یابد و به جای آن از تعطیلات عید نوروز کم کنند!!!!!!!! چرا؟ خوب معلومه دیگه چون عید فطر مهمتر از عید نوروز است......

پروژه نابودی رسوم و آئین های ایران باستان از اول انقلاب اسلام در دستور کار روحانیت قرار داشته. برخورد حکومت اسلامی با چهارشنبه سوری، نمونه بارز این برخوردِ. اما دیدیم که تنها بازده ای که مبارزه با چهارشنبه سوری توسط حکومت اسلامی داشت، عوض شدن شکل برگزاری مراسم بود. طوری که مراسم زیبا و پر محتوای چهارشنبه سوری، تبدیل به مراسمی عذاب آور و پرصدا شد. حالا دیگه چهارشنبه سوری های ما پر از ترقه و نارنجک و ... است.

چند سال قبل هم موقع وزارت آقای نجفی میخواستن با گذاشتن تعطیلات زمستانی برای مدارس، تعطیلات نوروزی رو به یه هفته کاهش بدن که با مقاومت شدید مردم روبرو شد. برای مراسم سیزده نوروز هم پروژه براندازی داشتن، که خوشبختانه موفق نشدن.

اما باز دوباره حمله اصولگرایان به آئین های ایران باستان، آغاز شده. من از این تعطیلات چهار روزه احساس خوبی نداشتم، و حالا می بینم که حس من، متاسفانه درست بوده. هیچ کار اصولگرایان بدون برنامه نیست. نام خوبی برای خودشون انتخاب کردن<اصولگرا> و واقعاْ به تمام اصول سیاسی پایبند هستن و تمام اصول سیاسی رو رعایت می کنن. (دوم خردادیا یه کم یاد بگیرن، اگه نصف اصولگراها سیاستمدار بودن، الان ما دچار بحران احمدی نژاد نبودیم)

البته اصولگرایان یه چیزی رو یادشون باشه: ایرانیا به دو چیز خیلی حساسند، یکی ایرانی بودنشون و دیگه شیعه بودنشون. شاید اگه شاه آشکارا به شیعه بودنِ ایرانیا بی احترامی نمی کرد و تاریخ هجری شمسی رو عوض نمی کرد، دوام حکومتش بیشتر میشد.

عید نوروز برای ما ایرانیا بیشتر از یک عید ارزش داره. برای ما یه هویته. هویتی که هیچگاه از ما جدا نمیشه.

یه پیشنهاد به آقایون اصولگرا: برای اینکه تعطیلات عید فطر بیشتر بشه خب از تعطیلات دیگه سال کم کنید. اینهمه عزاداری ما تعطیلیم. خب اینا رو حذف کنید. من با کم کردن تعطیلات موافقم. اما نه تعطیلات نوروز باستانی ایران.

پی نوشت: اعتماد ملی: زيان 80 ميليارد توماني تعطيلي ناگهاني كشور كه توسط برخي از كارشناسان اقتصادي اعلام شد، تنها گوشه‌اي از خسارت‌ بي‌برنامگي بود كه دامن بخش عمومي كشور را گرفت و هنوز هيچگونه پاسخ منطقي براي آن به گوش نمي‌رسد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 8:7  توسط شهروند  | 

 هشدار
 نوك پرنده را
 هرگز مبند
 با بالهايش آواز خواهد خواند
 پر و بالش را در هم مشكن
 با آوازش خواهد پريد تا اوج كهكشان
 لبان شاعر را مبند

نصرت رحمانی

+ نوشته شده در  شنبه 6 آبان1385ساعت 13:31  توسط شهروند  | 

یک کارتون در ایران جمعه جنجالی به پا کرد. کارتونی که هیچ پیام توهین آمیزی در خود نداشت. مانی نیستانی به اتفاق سر دبیر ایران جمعه راهی زندان شد و روزنامه ایران تعطیل شد. تا اینجای کار ظاهراْ همه چیز عادیه. ظاهراْ با احساسات قومی عده ای از هموطنانمون بازی شده!!! و برای به دست اوردن دل این هموطنان عزیز باید عده ای قربانی بشن. اینجا باز هم علت اصلی جنجال پنهان می مونه و جالب اینجاست که اصولگرایان باز هم از بستری که ایجاد شده نهایت سود رو بردن...

تعطیلی روزنامه ایران هیچ توجیهی نداشت. اما حالا که قرارِ دوباره روزنامه به کار خودش ادامه بده، توجیه بستن روزنامه هم مشخص شده. تغییرات بنیادی در ساختار روزنامه!!!

راستی جامعه تک صدایی چقدر می تونه به پیشرفت امید داشته باشه؟ اگه تمام روزنامه ها، بشن تریبون و سخنگوی دولت و با تمام قوا از دولت حمایت کنن، تنها اتفاقی که میوفته همونیه که در کشورهای کمونیستی رخ داد. فروپاشی کشور. دولت ایران به اندازه کافی هاله قداست دور خودش داره و اگه بیشتر از این چیزی که هست مقدس بشه، تنها تیشه به ریشه خودش میزنه.

پی نوشت: راستی سخنان احمدی نژاد مبنی بر اینکه دو بچه کافی نیست، چه توجیهی جز این داره که منتظر یه جنگِ . یادتونه زمان جنگ هم با کنترل جمعیت مخالف بودن. چون قرار بود بعد از فتح کربلا، قدس رو هم آزاد کنیم و اینکار به نیروی انسانی نیاز داشت.!!!! امیدوارم برداشت من از سخنان احمدی نژاد صحیح نباشه.

+ نوشته شده در  شنبه 6 آبان1385ساعت 9:55  توسط شهروند  | 

در مورد تغییرات اساسی در سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور، مثل تمام ابتکارات محیر العقول رئیس جمهور احمدی نژاد حرف بسیار است. اما بهتر دیدم به جای اینکه حرفای خودم رو بزنم کسانی که دوست دارن نظر کارشناسان رو بدونن به این مطلب ارجاع بدم.

اینم به جای عیدی..........

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آبان1385ساعت 8:19  توسط شهروند  | 

عید فطر رو به تمام مسلمونا و روزه دارای عزیز تبریک میگم. عید فطر عید بندگی و اطاعت مطلق مخلوق از خالق خودشه.

خوش به حال اونایی که تونستن تو ماه رمضان به اوج بندگی خدا برسن.

عید بر عاشقان مبارکباد.    عاشقان عیدتان مبارک باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آبان1385ساعت 6:53  توسط شهروند  | 

مهرماه هم به پایان رسید. تقویم آبان رو که باز کردم دیدم بهههههه امروز، روز آمار و برنامه ریزیِ. چه خوب. این ترکیب اسمی، در واقع به ما میگه که برنامه ریزی نسبت مستقیمی با آمار داره. هر چی آمار دقیقتر باشه، کار برنامه ریزا رو راحت تر می کنه. و به اونا این قدرت رو میده که بتونن برنامه های دقیقتر و قابل اجراتری رو ارائه بدن.

اما فکر می کنم یکی از بزرگترین مشکلات کشور ما نداشتن آمار دقیق ِ. وقتی درباره یه موضوع واحد آمار ارائه میشه، اونقدر حرفا ضد و نقیض ِ که آدم می مونه کدوم یکی درسته...

چه تصادف جالبی! این جمله رو امروز تو وبلاگ فرزانگان خوندم:«دروغ به سه دسته تقسيم مي شود: دروغ مصلحتي، دروغ شاخدار، آمار!» آلفونس آله

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1385ساعت 11:51  توسط شهروند  |