تبليغاتX
روزهایی که میتوانم بنویسم

روزهایی که میتوانم بنویسم

سال ۸۷ رو به تمام دوستان عزیز و ایرانیان جهان تبریک میگم. با آرزوی سالی خوب و خوش.

و اما بعد.....

خیلی وقته ننوشتم چون حوصله نوشتن ندارم. وگرنه مطلب واسه نوشتن زیاده... مثلاْ همین انتخابات یا به قول لیلیت عزیز انتصابات.... اما به نظرم نوشتن در مورد انتخابات کاری بیهوده است. آخه چه کشکی چه دوغی.... انتخاب کی؟ کدوم حزب؟ با کدوم اساسنامه و مرامنامه؟ اصولگرا؟ اصلاح طلب؟ کدومشون به فکر ایران و ایرانی هستن؟ یا به فکر جیب مبارکشون هستن، یا به فکر محو کشورها. اصلا تو انتخابات شرکت کنیم که مشت محکمی به دهان استکبار بزنیم؟؟؟؟ یا برای سرنوشت کشور خودمون و حل مشکلاتمون یه عده رو انتخاب کنیم؟ اصولاْ آیا ما مهم هستیم؟ این پرسشا و خیلی پرسشای دیگه ای تو ذهنم بود که می تونستم در موردشون بنویسم. اما ننوشتم. میدونم بی تفاوتی بدترین درد مردم ماست. اما منم دیگه برام مهم نیست. میخواد احمدی نژاد و دار و دسته اش به کشور حکومت کنه یا یکی دیگه. واسه من چه فرقی می کنه. راستی دم ۶۰ درصدی که تو انتصابات شرکت کردن و مشت محکمی به دهان استکبار جهانی زدن!!!! گرم. دم اون ۴۰ درصدی هم که شرکت نکردن گرمتر.

راستی یه موضوع انشا تکراری داشتیم: علم بهتر است یا ثروت. فکر کنم حالا دیگه باید این موضوع رو جایگزینش کنیم: دموکراسی بهتراست یا دیکتاتوری.....

پاینده و پیروز باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 0:31  توسط شهروند  | 

به به! می بینم که اسم جدید هم پیدا کردیم!!! بزغاله. راستش تا امروز صبح نشنیده بودم. هنوز هم باورش برام سخته که یه مشاور رئیس جمهور در مورد مردم کشورش اینجوری حرف بزنه. اگه بزغاله نبودیم که یه ..... به ما حکومت نمی کرد و یه ........ به خودش اجازه نمی داد اینجوری در مورد شهروندای کشورش حرف بزنه.

از ماست که بر ماست...... بزغاله های محترم احتمالا موقع انتخابات و راهپیمایی ۲۲ بهمن به افتخار سروری و سالاری نائل میشید!!! فهیم هم خواهید شد. نمی دونم دیگه چی باید بمون بگن و چه بلایی سرمون بیارن که بفهمیم چه جوونورایی به ما حاکم شدن......

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 20:58  توسط شهروند  | 

پای ما 150 سال زیر پوتین آنها

سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 24 مهر 1386 [2007.10.16]

درس اول: ما یک کشور بزرگ بودیم، روسیه ارتش قوی داشت، دولت ایران ببو بود. در جنگ ‏های ایران و روس بخش وسیعی از ایران سابق تبدیل شد به روسیه فعلی. به همین دلیل ما سه ‏شعار مهم را سی سال می دهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس دوم: انقلاب مشروطه اتفاق افتاد، مشروطه خواهان که به آنها افتخار می کنیم، به سفارت ‏انگلیس پناهنده شدند، کلنل روس مجلس ملت و کشور را به توپ بست. روس ها پادشاه دیکتاتور ‏را پناه دادند. در تمام مدت انقلاب مشروطه روس ها مخالف مشروطه و انگلیس ها طرفدار ‏مشروطه بودند، به همین دلیل ما هم مشروطه را دوست داریم، هم شعار می دهیم: مرگ بر ‏آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس سوم: کمونیست ها در روسیه سرکار آمدند، آنها تمام قراردادهای ظالمانه با ایران را می ‏خواستند لغو کنند، اما نکردند. در عوض تصمیم گرفتند جمهوری گیلان را ایجاد کنند تا به جای ‏این که کمونیست های گیلان که فرق کمونیسم با ازون برون را نمی دانستند و پیشنمازشان رهبر ‏حزب کمونیست شان هم بود، بروند به روسیه، روسیه بیاید به گیلان. در نتیجه میرزا کوچک خان ‏مستقیما بوسیله روس ها کشته شد، سرش را هم فرستادند برای رضا شاه. به همین دلیل ما ‏سالهاست شعار می دهیم: مرگ بر انگلیس، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل.‏

درس چهارم: رضا شاه دیکتاتور بزرگی بود و همه را کشت، مثلا 53 نفر از اعضای حزب ‏کمونیست را دستگیر کرد و یکی از آنها، تقی ارانی در زندان کشته شد، بعد بقیه اعضای کمیته ‏مرکزی، یعنی همان 52 نفر دیگر به روسیه پناهنده شدند و به دلیل همین که به روسیه پناهنده شده ‏بودند، در آنجا کشته شدند یا تبعید شدند یا بیچاره شدند. به همین دلیل کمونیست های ایران و سایر ‏ایرانیان که حداقل نیم ساعتی توده ای بوده اند، همیشه شعار می دهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر ‏انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس پنجم: جنگ دوم جهانی اتفاق افتاد. ایران تبدیل به پل پیروزی شد. آمریکا و انگلیس از روی ‏این پل رد شدند تا به روسیه کمک کنند، در عوض وقتی روسیه پیروز شد، اولین کاری که کرد، ‏این بود که چون کشور کوچکی بود، تصمیم گرفت آذربایجان را هم برای خودش بردارد. ‏آذربایجان و کردستان یک سال از ایران جدا شدند و به همین دلیل روشنفکران و سیاستمداران ما ‏همیشه شعار می دهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس ششم: دولت مصدق سرکار آمد، مصدق چون مخالف روسیه بود، به عنوان طرفدار انگلیس ‏شناخته شد، اما چون علیه انگلیس مبارزه کرد، معلوم شد آمریکایی است. مخالف اصلی مصدق ‏در طول سه سال حزب توده بود، و یک صبح تا شب هم آمریکا کودتا کرد. بعد از کودتا هم اولین ‏دولتی که کودتا را برسمیت شناخت، شوروی بود. توده ای ها هم به شوروی پناهنده شدند، تعدادی ‏از آنها در شوروی بیچاره شدند، تبعید شدند، اعدام شدند و تعدادی از آنها هم زمانی که در ‏شوروی پناهنده بودند، طرفدار اقدامات دولت شاه در اصلاحات ارضی بودند. در نتیجه ما ایرانیان ‏هرگز فراموش نمی کنیم که باید شعار بدهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر ‏اسرائیل.‏

درس هفتم: آمریکایی ها انقلاب سفید کردند، انگلیسی ها هم رفتند پی کارشان، حکومت در دهه ‏چهل کاملا دست آمریکا افتاد، روس ها و توده ای ها اصلاحات ارضی را تائید کردند، توده ای ها ‏مشغول آموختن دروس پزشکی در شوروی شدند، تعدادی از آنها هم در شوروی تبعید، کشته و یا ‏بدبخت شدند و برخی از پناهندگان به شوروی فرار کردند و این بار از دست شوروی به ایران ‏پناهنده شدند، در نتیجه روشنفکران ایرانی همواره چپ باقی ماندند و هرگز فراموش نکردند که ‏شعار بدهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس هشتم: در ایران انقلاب مسلحانه آغاز شد. نیروهای مسلح و فداکار آمریکایی ها را کشتند، ‏تعدادی از آنها برای جنگ با اسرائیل رفتند. آنها برای کمک به سوی شوروی رفتند، شوروی به ‏آنها گفت که انقلاب مسلحانه کار غلطی است، بهتر است اطلاعات جمع کنند و به شوروی بدهند تا ‏شوروی با آمریکا بجنگد. درست در همان زمانی که این افراد کشته می شدند، دولت چین و ‏شوروی با ایران روابط درخشان داشت و ایرانیان همواره یاد گرفتند شعار بدهند: مرگ بر ‏آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس نهم: انقلاب ایران در سال 1357 اتفاق افتاد، سفارت آمریکا اشغال شد، سفارت اسرائیل ‏محو شد، رایطه ایران و انگلیس همواره در تمام این مدت تیره و تار بود، سفارت روسیه روز ‏بروز بزرگتر شد، سفارت روسیه هم با توده ای ها رابطه داشت، هم با فدائی ها، هم با مجاهدین، ‏هم با حزب اللهی ها، به همه هم می گفت: خط امام بهترین خط از نظر خط شناسی است. توده ای ‏ها و فدائیان در جبهه ای که روسیه در آن به عراق کمک می کرد کشته می شدند، اما با سپاه و ‏کمیته همکاری می کردند، دولت ایران کمونیست ها را دستگیر کرد. کمونیست ها از دست ‏جمهوری اسلامی به آمریکا، انگلیس و روسیه پناهنده شدند، بعدا از دست روسیه به آمریکا و ‏انگلیس پناهنده شدند و در آنجا شعار دادند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس دهم: جنگ آغاز شد. صدام حسین کمونیست بود، موشک صدام حسین سوخو و اسلحه اش ‏کلاشینکف و کاتیوشا بود، ما با موشک آمریکایی و توپ آمریکایی و مسلسل آمریکایی علیه ‏کسانی که اسم حزب شان حزب بعث بود، می جنگیدیم. در تمام مدت جنگ شوروی به صدام ‏کمک می کرد و به ایران کمک نمی کرد، ما در طول جنگ یاد گرفتیم که صدام آمریکایی است، ‏انگلیسی است و اسرائیلی است. در حالی که آمریکا صدام را نابود کرد، اسرائیل هم عراق را ‏بمباران کرد و عاقبت هم دشمن ما را آمریکا و انگلیس از بین بردند و در تمام این مدت روسیه و ‏ونزوئلا و کوبا آخرین طرفداران صدام بودند. و ما همواره شعار می دادیم: مرگ بر آمریکا، ‏مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس یازدهم: شوروی سقوط کرد. امام خمینی سقوط کمونیسم را پیش بینی کرد، روسیه شد بیست ‏کشور و پنج کشور آن در دریای خزر ماندند، زمانی که یک کشور بود و شاه خائن بود، سهم ما ‏از خزر 50 درصد بود، بعد تبدیل شد به 20 درصد، بعد رسید به 15 درصد، بعد رسید به 12.5 ‏درصد، بعد کم تر شد و کم تر شد، ما می توانستیم اعلام کنیم که ایران هم تبدیل به پنج کشور شده ‏است، و در نتیجه 50 درصد بگیریم، اما ما چون گاز لازم نداریم و نفت داریم و تا زمان ظهور ‏حضرت هم مشکل انرژی نداریم و بعد از آن هم با نور تغذیه می کنیم، همچنان معتقدیم آمریکا و ‏انگلیس و اسرائیل باید از آذربایجان و ترکمنستان و روسیه و تاجیکستان و غیره بیرون بروند تا ‏پای برهنه ما باشد و پوتین که وقتی به تهران آمد، شعار می دهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر ‏انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس دوازدهم: ما از آمریکا و انگلیس و اسرائیل بیزاریم، روسیه از اینکه ما از آمریکا و انگلیس ‏و اسرائیل بیزاریم خوشحال است. ما می خواهیم بجنگیم، روس ها به ما اسلحه می دهند و از ما ‏پول می گیرند و ما می گوئیم مرگ بر آمریکا، ما می خواهیم در سازمان ملل از انرژی هسته ای ‏دفاع کنیم و چین و شوروی علیه ما رای می دهند و ما می گوئیم: مرگ بر انگلیس، ما می خواهیم ‏بوشهر را راه بیندازیم و روس ها که طرف قرارداد هستند، راه نمی اندازند و ما می گوئیم مرگ ‏بر اسرائیل. ما با مافیا مخالفیم، در نتیجه با اروپا می جنگیم و مافیای روسی دوست ماست. ما با ‏آمریکا مخالفیم، در نتیجه روسیه از دشمنی ما با آمریکا پول در می آورد، ما با اسرائیل مخالفیم، ‏در نتیجه روسیه هم به ما اهانت می کند، هم پول ما را می گیرد.‏

فردا پوتین به تهران می آید تا مثل تمام این 150 سال پاهای برهنه ملت را له کند، و ما باید یادمان ‏نرود که حتما شعار بدهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386ساعت 20:47  توسط شهروند  | 

خیلی وقته که دیگه ساکتم. شدم یه پارچه سکوت. یعنی از بس از احمدی نژاد گفتم، خسته شدم. فکر می کنم آب در هاون کوبیدنِ. آخه که چی. هی حرفای تکراری. قرارِ این یارو چند سال به ما حکومت کنه. خوب یا بد همینه. تا خودمون، تک تکمون عوض نشیم، نمی تونیم انتظار داشته باشیم که حکومتمون عوض بشه.

اما این روزا یه سری کتاب میخونم به نام آتش بدون دود، اثر نادر ابراهیمی. در مورد یه خانم و آقای ترکمن که علیه حکومت دیکتاتوری و علیه ظلمی که به اقوام ترکمن میشده(شایدم هم هنوز میشه) مبارزه می کردن. دکتر آلنی آق اویلر و همسرش دکتر مارال آق اویلر. اگه نخوندینش توصیه می کنم که حتماْ بخونید. یه دوره ۷ جلدیه. یه جورایی دلم هوای یه مبارزه واقعی کرده. مبارزه علیه ظلم. علیه دیکتاتور. علیه ظالم. علیه مظلوم. آره علیه مظلومی که اجازه میده بش ظلم بشه هم باید مبارزه کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مهر1386ساعت 21:30  توسط شهروند  | 

مشروطه صد و یک ساله شد... یکصد سال پیش پدران ما برای رهایی از سلطه دیکتاتوری، جنگیدند. خونها دادند تا بالاخره مظفرالدین شاه حکم مشروطه رو امضا کرد. اما بعد از گذشت بیش از یکصد سال از مشروطه هنوز کشور ما یه دموکراسیِ واقعی رو تجربه نکرده. ظاهراْ حکومتمون حدود ۳۰ ساله که جمهوری شده، ولی اونقدری که حکومتمون به دیکتاتوری شبیهِ به جمهوری شباهت نداره...

با اینکه تقریباْ سالی ۲ تا انتخابات در کشور برگزار شده، اما هنوز یک انتخابات آزاد نداشتیم. هنوز کسی جرات انتقاد از مسئولین رو نداره. مسئولین خودشون رو ولی نعمت میدونن، مردم هم برده هایی بیش نیستن. فساد در درون حکومت بیداد می کنه. استفاده از رانتهای اقتصادی و سیاسی به حد اعلای خودش رسیده. فاصله طبقاتی روز به روز افزایش پیدا می کنه. جرائم ناشی از فقر، تبهکاری، ضرب و شتم، قتل، اعتیاد.... چیزی که به حساب نمیاد مردم هستن.

مشروطه از مرز یکصدسالگی گذشت. اما دیکتاتوری هنوز وجود داره و هر روز بیشتر از پیش به کشورمون لطمه میزنه. کی قرارِ ما مردم از خواب غفلت بیدار بشیم، واقعاْ نمی دونم. حقمون که یه شپش مثل احمدی نژاد بر ما حکومت کنه....

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 21:13  توسط شهروند  | 

برنامه کوله پشتی با اجرای فرزاد حسنی. مهمان ویژه سردار!!!! رادان( با اون قیافه اخمالو) موضوع برنامه: امنیت اجتماعی و برخورد نیروی انتظامی با متهمین یا به قول خودشون مجرمین!!

فرزاد حسنی ظاهراْ با شجاعت تمام مقابل اخمو ترین و بد اخلاق ترین فرمانده نیروی انتظامی از زمانی که من یادمه قرار گرفت. حسابی با حرفاش حرص این مردک بد اخلاق و بی ادب رو در آورد. هر چند از حسنی خوشم نمیاد ولی دمش گرم حال این یارو رو گرفت! این رادان فکر می کنه برای اینکه ثابت کنه مسلمونه باید از واژه های عربی استفاده کنه!

از اون قسمت مصاحبه که فرزاد حسنی با هوش و ذکاوت بالای خودش سردار رو وادار کرد اعتراف کنه که برخورد نیروی انتظامی با مردم طلبکارانه و پرخاشگرانه است، خیلی لذت بردم. البته نمی دونم چی شده که شبکه ۳ و شبکه ۵ و در بعضی از برنامه های شبکه ۴ تلویزیون حکومت اسلامی از خط قرمزهای خودش عبور کرده و به مسئولین نظام مقدس!!!! داره اعتراض می کنه! امیدوارم که یه شوی تلوزیونی  و نوع جدیدی از دیکتاتوری!!! نباشه.

البته این واضحه که تو قرن ۲۱ و عصر ارتباطات نوع حکومت دیکتاتوری هم با قرون گذشته متفاوته. دیکتاتوری جمهوری اسلامی با دیکتاتوری رضاخانی متفاوته. اگه فرزاد هم قسمتی از اجرای این دیکتاتوری باشه، احتمالاْ خیلی غصه میخوره!

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 20:58  توسط شهروند  | 

اگه به گوشه بالا سمت چپ وبلاگ یه نظری بندازین، عکس کویر مرنجاب رو می بینید. من علاقه ویژه ای به کویر دارم. یه جور آرامش خاصی به من میده. آبان ماه سال گذشته به اتفاق چند تا از دوستان رفته بودیم مرنجاب. این عکس رو هم دوستان از اونجا گرفتن. مرنجاب یه کاروانسرای قدیمی مربوط به دوران شاه عباس صفوی هم داره که توسط سازمان میراث فرهنگی مورد بازسازی قرار گرفته. البته در مورد این کاروانسرا میتونید تو وبلاگ جناب درویش مفصل بخونید. اما دلیل اینکه من در مورد مرنجاب می نویسم، خبریه که دیروز شنیدم. دیروز با راننده ی محترمی که ما رو به مرنجاب برده بود، به یه سفر دیگه رفته بودیم. تو راه به ایشون گفتم که مهرماه دوباره میخوایم با همون عده از بچه ها به مرنجاب بریم. که در نهایت تاسف شنیدم، اون منطقه توسط نیروهای سپاه تصرف شده و به منطقه نظامی تبدیل شده. حالا اینکه چرا سپاه اون منطقه رو تصرف کرده، من نمی دونم. اما برام جالبه که تقریباْ تو همه کشور داریم رد پای سپاه رو می بینیم. البته بعد از دو سال که از حکومت اینقدی نژاد میگذره، این موضوع خیلی هم عجیب نیست!!!

راستی نمی دونم این مطلب تا چه حدی صحت داره، اما به عنوان کسی که یه نموره از حسابداری سرش میشه، برام خیلی جالب بود. رقم تنخواه سپاه نوزده میلیارد و خورده ای ، تقریباْ بیست میلیارد تومانه.!!! این مساله در نوع خودش قابل بحثه.

اگه دیدید که دو سال دیگه رای گیری صورت نگرفت و اینقدی نژاد به عنوان رئیس جمهور مادام العمر انتخاب شد، خیلی تعجب نکنید. چرا که از ماست که بر ماست.

حالا مطالبی که نوشتم چقدر به هم مربوطه، راستش خودمم نمی دونم!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1 تیر1386ساعت 19:42  توسط شهروند  | 

بيست و نهم ارديبهشت ماه ، يکصد و بيست و پنج سال از تولد دکتر محمد مصدق ، آموزگار آزادی ايران می گذرد.
مصدق جاودانه است. مصدق در وجود همهء مبارزان ضد استبدادی و ضد استعماری زنده است.
مصدق همه جا هست. آن کس که دموکراسی و آزادی را می طلبد ، آن کس که تنها تعين کننده سرنوشت انسانها را اراده ملت می شناسد ، مصدق را در وجود خود دارد و تا بر کنده شدن ريشه های اسارت و وابستگی ، تا برقراری استقلال و دموکراسی و عدالت اجتماعی ، تا دفع استبداد و تحقق آزادی همه جا خواهد بود.
مصدق پيام آور آزادی و فرياد خشم مردمی است که آوای حق طلبانه اش هنوز و شايد برای هميشه درايران و جهان در گوشها طنين می اندازد.
امّا چرا مصدق از ايران برخاست ؟
ايرانيان همواره در تاريخ افتخار آفرين خود با يورش های بيگانگان و بيگانه پرستان داخلی رو برو بوده که همه ی آن ها را با درايت و همبستگی خود در راه ايرانی ماندن و آزاد بودن در هم شکسته اند.
از اين روست که سرداران مبارزه در راه آزادی و استقلال ايران زمين برای هميشه در قلب مردم جای گرفته اند و جاودانه مانده اند.
امروز بر همه جوانان ، دانشجويان ، زنان و مردان وطن پرست و آزاديخواه ايران فرض وواجب است که نه فقط بخاطر آشنائی عميق تر با تاريخ يک قرن گذشته ميهن و ملت خود و باز نه فقط بخاطر قدرشناسی از خدمات يک آموزگار بزرگ دموکراسی و سردار آگاه و دانا و خردمند سياسی ، بلکه بويژه به منظور پرتوافکندن بر راه امروز و فردای مبارزه ، در آستانهء يکصد و بيست و پنجمين سالروز تولد مردی که تاريخ زندگی و مبارزاتش آئينه تمام نمای تاريخ مردم و کشور ما می باشد ، بکوشند تا او را بهتر بشناسند.
در حقيقت همانطور که شناختن زندگی مصدق و ارج و مقام مبارزاتش بدون شناختن تاريخ معاصر ايران ممکن نيست ، مبالغه نخواهد بود اگر بگوئيم که تاريخ يکصد ساله اخير کشور ما بدون آشنائی با راه مصدق مفهوم نخواهد داشت.
دکتر مصدق نخستين شخصيت سياسی بود که با کودتای سيد ضياء الدين و رضا خان ميرپنج مخالفت کرد و آن را نپذيرفت و ابلاغيه کودتا را در فارس انتشار نداد.
دکترمصدق به مکتب و مسلک خاصی بستگی نداشت، او هر گز در مقام رهبری سياسی و در دوران نخست وزيری به مردم که صادقانه او را دوست می داشتند دروغ نگفت و هيچگاه قدمی در راه فريب مردم برنداشت و هر گز بر سر منافع ايران و مصالح توده های ستمکش با بيگانگان و مزدوران آنها سازش نکرد.
دکتر مصدق تزی را عنوان کرد که بعدها از سوی جمال عبدالناصر، جواهر لعل نهرو، مارشال تيتو و ديگرسران کشورهای غير متعهد دنبال شد.
مصدق می گفت: گرسنه می مانيم و آزادی و استقلال خود را از دست نمی دهيم. مصدق بسيار متواضع و آزادمنش بود و خود را خدمتگزار مردم می دانست.
شايد تمامی قدرت پايداری او ناشی از آن بوده است که به آرمان و ايمان خود باور داشت. به خود دروغ نمی گفت و در جمع آوری " مريد و مخلص " به هر دری نمی زد و معتقد بود که اگر " باور " خود را در خط مصلحت ملت بسازد و بپرورد ، دير يا زود همراهانی صادق خواهد جست و ملت را با خود خواهد داشت.
هيچ شخصيتی را نميتوان يافت که در مقام مخالفت با دولت های وقت و يا در راس مسئوليت کشورچه در دوران ديکتاتوری رضاخانی و چه در دوران ديکتاتوری محمد رضا شاهی در برابر همه تجاوزات به آزادی ها و اعمال فشارها به آزاديخواهان ، افراد ، احزاب و مطبوعات مانند مصدق ايستادگی و مبارزه کرده و همواره دست استعمار را در پشت دست ديکتاتوری و استبداد منشی نشان داده باشد.
بايد ديد پديده مصدق چيست که از يک طرف تا اين حدّ مورد عشق و احترام ايرانيان وطن پرست و دموکرات است و از طرف ديگر دشمنان آزادی و ايرانيت با وی عناد می ورزند وتصورمی کنند با تحريف تاريخ می توانند خدمات ارزنده او را بی ارزش جلوه دهند. زهی تصور باطل !
سياست مصدق بر اساس دو محور اصلی دفاع از استقلال ايران و کوشش برای دموکراسی و آزادی در ايران بود.
دفاع از استقلال کشور ، در ايران قرن بيستم جز از طريق مبارزه با استعمار و امپرياليسم امکان پذير نبود و مصدق در سراسر زندگی ، مبارزه با استعمار و امپرياليسم را در کليه وجوه خود وجهه همت قرار داد.
کوشش برای استقرار دموکراسی در ايران جز از طريق مبارزه با استبداد و خودکامگی و اختناق امکان پذير نبود و مصدق در سراسر زندگی لحظه ای از مبارزه برای دموکراسی و دفاع ار آزادی فارغ ننشست.
اقدامات و اعمال دکتر مصدق و حکومت ملی ايران برای طرد نفوذ استعمار کهنسال و انعکاس افکار و اهداف نهضت ملی ايران در سطح بين المللی و کشورهای مختلف جهان و راه و روش حکومت ملی دکتر مصدق در داخل کشور و برخورد او با مسائل و پيش آمدهای جهانی و داخلی بازتاب وسيعی در همه محافل اجتماعی و سياسی کليه کشورها ، اعم از کشورهای پيشرفته و مقتدر و کشورهای تحت سيطره استعمار برجای گذاشت.
چند ماهی از عمر حکومت ملی مصدق نگذشته بود که نهضت ملی ايران اميد ها را بطور عميق در کشورهای آسيائی و افريقائی زنده کرد و همه چشم ها و قلب ها بسوی ايران ، بسوی نهضت ملی ايران و بسوی رهبر آن دوخته شد و نهضت ملی ايران بعنوان الهام دهنده نهضت های آزاديبخش ملل محروم و کشورهای مستعمره سرمشق مبارزه و نبرد با استعمار جهانی و امپرياليسم قرار گرفت.
بی ترديد نهضت ملی شدن نفت ، ارزنده ترين حرکت تعيين کننده ايست که برهبری دکتر مصدق نه تنها سرنوشت اقتصادی و سياسی ايران را دگرگون کرد ، بلکه آغازگر راه پويندگان همه مبارزان ستمديده بود تا به آفرينندگی تاريخ و جامعه خود برخيزند و بدينگونه هنگامه ساز قدرتهای ملی در سراسر گيتی شوند.
دکتر مصدق به جهان آموخت که نيروی انسانی ملت ها و اراده هم آهنگ جامعه های ستم کشيده و استثمارشده از آن چنان قاطعيت و حقانيت انکار ناپذيری برخوردار است که قادر است نظام سبعانه استعمارگران را در اندک مدت درهم بکوبد و به افسانه شکست ناپذيری امپرياليسم پايان بخشد.
در تاريخ بيست و نهم اسفد ماه ۱۳۲۹ زير فشار افکار عمومی و مبارزات سرسختانه ميهن پرستان ايران ماده واحده ملی شدن نفت به تصويب رسيد.
از نظر مصدق تامين استقلال کشور و رفع کامل نفوذ بيگانگان از هر مصلحت و سود آنی ديگری برتر و حياتی تر بود.
مصدق در مصاحبه ی مطبوعاتی خود در تاريخ سوم خرداد ۱۳۳۰ با مخبرين جرايد خارجی ميگويد :
" به اين دلايل است که بعقيده مليون ايران ، اولين قدم در راه اصلاحات مملکت رفع شر عمال شرکت سابق نفت است که ملتی را فدای مطامع خود کرده اند ... بايد به ملل آزاد جهان اعلام کنيد که آخرين سعی ملت ايران برای نجات خود و شرق ميانه همين اقدام ملی يعنی مبارزه با مداخلات بيگانه که بزرگترين آن شرکت سابق نفت است ، می باشد و ملت ايران برای تسلط بر اوضاع سياسی و اقتصادی خود ناچار است تا آخرين نفس برای اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت يعنی قطع ايادی بيگانگان از ثروت ملی و استقلال سياسی خود مبارزه کند."
دکتر مصدق در مجلس شورايملی در تشريح قانون ملی شدن صنعت نفت چنين گفت :
" در پيشنهاد ملی شدن نفت در سراسر ايران نمايندگان جبهه ملی به جنبه سياسی آن بيش از جنبه مالی اهميت داده اند و علت اين بوده است که به علم اليقين تمام ملت ايران و بخصوص نمايندگان محترم مجلس و کميسيون نفت ميدانند که سرچشمه ی تمام بدبختی های اين ملت ستمديده ، همان وجود شرکت نفت است و بس و شاهد گويای آن وقايع و اتفاقات ، بدبختی های پنجاه ساله اخير ملت ايران و بخصوص وقايع دو ساله اخير اين کشور و قتل ها و سوء قصدهای متعدد ميباشد. شرکت نفت با اين تشبثات می خواهد همه مقامات را مرعوب خود نموده و فاسد کند و تقاضاهايی که داشته و دارد ، انجام گردد. بديهی است که اميد ترقی کشور و بهبودی در وضع زندگانی اجتماعی ملتی که هيات حاکمه آن فاسد باشد ، جز آرزوی خام و اميدواری تشنگان به سراب چيز ديگری نخواهد بود.برای اينکه ما خود را از اين وضعيت وخيم خلاص کنيم و برای اينکه دنيا بداند که هيچ دولتی حق نخواهد داشت و نخواهد توانست از معادن نفت ايران کوچکترين استفاده نامشروع بکند ، ما بايد صنعت نفت را در سراسر مملکت ملی اعلام کنيم."
دکتر مصدق نه تنها در اجرای اصل ملی شدن صنعت نفت پيروز شد بلکه کليه توطئه ها و دسائس سياسی و اقتصادی دشمن را چه در داخل کشور و چه در مجامع بين المللی نقش بر آب کرد و پس از خلع يد از انگلستان و مبارزه برای قطع ايادی اين استعمار کهنه کار با تمام قوا در برابر يورش امپرياليسم تازه نفس آمريکا به مقاومت پرداخت و اجازه نداد که آمريکائيان پا بر جای امپرياليسم انگلستان بگذارند و تسلط يک امپرياليسم ، جايگزين قدرت و نفوذ امپرياليسم ديگر گردد.
در تاريخ سی ام خرداد ماه ۱۳۳۰ دکتر مصدق پيامی برای ملت ايران فرستاد که خلاصه آن چنين است :
" هموطنان عزيز ، در تاريخ ملت ها روزهای درخشان و پر مسئوليت و افتخار و موفقيت کمتر پيدا می شود. ايام عادی و گذران برای همه ملل يکسان است ولی آن ملتی که خوب و شرافتمندانه وظيفه اش را در برابر وطن ، پرچم و تاريخ مملکت ادا کند ، بيشتر از ديگران قدرت اخلاقی و عظمت روحی از خود نشان داده است.
امروز يکی از آن ايامی است که شما هموطنان ميتوانيد صفحه جديد و مقدسی در حيات اجتماعی و اقتصادی خود باز کنيد و پس از پنجاه سال که از استقلال و آزادی سياسی ما نامی بيش نمانده بود ، دوره نوينی را در برابر نسل معاصر و نسل آينده بوجود بياوريد. رشد و نبوغ سياسی شما ميتواند امروز را مبداء تحول و نهضت اصلاحی آينده قرار دهد...من ترديد ندارم که شما هموطنان عزيزم راهی را انتخاب خواهيد کرد که با شرافت ايرانيت و با غرور ملی و احساسات وطنی مطابقت دارد...آوازه همت و عزم خلل ناپذير شما در گسستن زنجيرهای استعمار اقتصادی به گوش جهانيان رسيده و خواهد رسيد...من افتخار خدمت گزاری مردم را بالاترين و پرقيمت ترين افتخارات حيات خود محسوب داشته و ميدانم بغير از اطاعت و امتثال فرمان هموطنان محبوب ، هدفی ديگر ندارم."
و بدنبال آن به پيشنهاد هيات مديره موقت شرکت نفت ايران ، تصويب شد که :
" نظر به اين که روز بيست و نه اسفند ماه ۱۳۲۹ با تصويب قانون ملی شدن نفت در شانزدهمين دوره مجلس شورايملی صفحه نوينی در تاريخ افتخارات کشور باستانی ايران باز شده و ياد آور رشد ملی و عظمت روح ايرانی و نمودار علاقمندی تمام افراد ملت به حفظ استقلال کشور می باشد ، از اين ببعد روز بيست ونه اسفند که دوران جديدی را نويد ميدهد به افتخار ملت ايران بعنوان جشن ملی تلقی و تعطيل عمومی اعلام ميگردد. نخست وزير دکتر محمد مصدق "

سر انجام استعمار و عاملين داخليش آخرين تير ترکش خويش را بصورت کودتای آمريکائی ـ انگليسی۲۸ مردادماه ۱۳۳۲ رها کردند و بدين ترتيب کودتای ارتش ـ اوباش به نتيجه رسيد و حکومت ملی مصدق سقوط کرد. مصدق دستگير و خانه اش غارت شد.
دادگاه مصدق آنگونه نشد که رژيم می خواست. در اين دادگاه مصدق به شهادت مدافعانش دادستان بود. دادگاه تجديد نظر مصدق را محکوم به سه سال زندان نمود. اما پس از انقضای اين مدت نيز مصدق آزاد نشد و در احمد آباد تا آخرين روزهای عمرش زندانی بود در تمام اين مدت رژيم شاه کوشيد با اهانت و اتهام و قلب حقايق تاريخی خاطره اورا در اذهان کدر کند. اما چهره او و خاطره او هر دم درخشان تر و پر جلا تر تجلی کرد.
پيشوای نهضت ملی ايران، مردی که تاريخ زندگيش با زرين ترين برگهای تاريخ نهضت ضد امپرياليستی و ضد ديکتاتوری مردم ما عجين است، روز يکشنبه پنجم ماه مارس ۱۹۶۷ برابر چهاردهم اسفند ماه ۱۳۴۵ چشم از جهان فروبست.
مصدق در آخرين دفاع در دادگاه نظامی گفت:
“ در آخرين دفاع خود، آخرين دفاع کسی که می خواهيد او را محکوم کنيد، به منظور هدايت نسل جوان می خواهم از روی حقيقتی پرده برگيرم. اين اولين بار است که يک نخست وزير قانونی مملکت را به حبس و بند می کشند...برای شخص من خوب روشن است...ولی می خواهم طبقهء جوان مملکت که چشم و چراغ و مايهء اميد مملکت هستند علت اين سختگيری و شدت عمل را بدانند و از راهی که برای طرد نفوذ استعماری بيگانگان پيش گرفته اند منحرف نشوند و از مشکلاتی که در پيش دارندهيچوقت نهراسند و از راه حق و حقيقت باز نمانند. به من گناهان زيادی نسبت دادند ولی من خود می دانم که يک گناه بيشتر ندارم و آن اينست که تسليم خارجيها نشده و دست آنها را از منابع طبيعی ايران کوتاه کردم و در تمام مدت زمامداری خود يک هدف داشتم و آن اين بود که ملت ايران بر مقدرات خود مسلط شود و هيچ عاملی جز اينکه ملت در تعيين سرنوشت مملکت دخالت کند نداشتم...”
اما منبع اصلی نيروی مصدق، نيروی شکست ناپذير مردم بود. او فقط به اين نيرو تکيه می کرد، فقط به اين نيرو اعتماد داشت و فقط از اين منبع نيرو می گرفت و ايمان داشت که بالاخره مردم روزی پيروز می شوند.
دکتر مصدق با قاطعیّت می گويد :
" ولی چه زنده باشم و چه نباشم اميدوارم و بلکه يقين دارم که اين آتش خاموش نخواهد شد و مردان بيدار کشور اين مبارزه ملی را آنقدر دنبال می کنند تا به نتيجه برسد.”
آخرين پيام دکتر مصدق به ملت ايران از دادگاه نظامی شاه بعنوان وداع با مردم چنين است :
" . . . آری تنها گناه من و گناه بسيار بزرگ من اين است که صنعت نفت را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ منافع اقتصادی عظيم ترين امپراطوری های جهان را از اين مملکت برچيده ام و پنجه در پنجه مخوف ترين سازمان های استعماری و جاسوسی بين المللی در افکنده ام و به قيمت از دست رفتن خود و خانواده ام و به قيمت جان و عرض و مالم ، خداوند مرا توفيق عطا فرمود تا با همت و اراده مردم آزاده اين مملکت بساط اين دستگاه وحشت انگيز را در نورديدم.
من طی اين همه فشار و ناملايمات ، اين همه تهديد و تضييقات از علت اساسی و اصلی گرفتاری خودم غافل نيستم و به خوبی ميدانم که سرنوشت من بايد مايه عبرت مردانی بشود که ممکن است در آتيه در سراسر خاورميانه در صدد گسيختن زنجير بندگی و بردگی استعمار برآيند.
من ميخواهم برای آخرين بار در زندگی خود ملت رشيد ايران را از حقايق اين نبرد وحشت انگيز مطلع سازم و مژده بدهم ؛ مصطفی را وعده داد الطاف حق / گر بميری تو نميرد اين ورق
حيات و عرض و مال و موجوديت من و امثال من در برابر حيات و استقلال و عظمت و سرفرازی ميليون ها ايرانی و نسل های متوالی اين ملت ، کوچک ترين ارزشی ندارد و از آن چه برايم پيش آورده اند هيچ تاًسف ندارم و يقين دارم وظيفه تاريخی خود را تا سرحدّ امکان انجام داده ام و من به حس و عيان می بينم که اين نهال برومند در خلال تمام مشقت هايی که امروز گريبان همه را گرفته به ثمر رسيده و خواهد رسيد.
عمر من و شما و هر کس چند صباحی دير يا زود به پايان می رسد ولی آن چه می ماند حيات و سرافرازی يک ملت مظلوم و ستمديده است.
از مقدمات کار و طرز تعقيب و جريان دادرسی معلوم است که در گوشه زندان خواهم ماند و اين صدا و حرارت را که هميشه در خير مردم به کار برده ام خاموش خواهند کرد و ديگر جز در اين لحظه نمی توانم از مردم رشيد و عزيز ايران مرد و زن و پير و جوان توديع کنم و تاکيد می نمايم که در راه پر افتخاری که قدم برداشته اند از هيچ حادثه ای نهراسند و نهضت مقدس خود را ادامه دهند و يقين بدانند خدا يار و مدد کار آن ها خواهد بود."

+ نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 17:55  توسط شهروند  | 

لابد میگید چرا اینقدر دیر! ۵ خرداد از دوم خرداد نوشتن یه کم نا معقوله. ولی راستش دوم خرداد اومدم بنویسم. چیزی به فکر نرسید. منم در مورد کتابهایی که خونده بودم نوشتم. اما بازم دلم نیومد که از دوم خرداد ننویسم. مخصوصاْ اینکه یه جورایی دوم خرداد رو از تقویم جمهوری اسلامی حذف کردن.

میخواستم بگم دوم خرداد نقطه عطفی بود، اما دیدم کدوم نقطه عطف. مگه بعد از دوم خرداد چه اتفاقی افتاد؟ دموکراسی برقرار شد؟ اصلاْ مگه قرار بود با اومدن خاتمی چه اتفاقی بیفته؟ به نظرم ما شهروندای ایرانی تا رسیدن به دموکراسی فاصله طولانی در پیش داریم. هنوز مردم ما خودشون به دموکراسی اعتقادی ندارن. به دیکتاتوری عادت کردن. یا شایدم اونقدر تو مشکلات روزنانه خودشون غرق شدن که اصلاْ دموکراسی مثل یه کالای لوکس می مونه و براشون دست نیافتنی شده. راستی وقتی یه متر آپارتمان ۴میلیون تومان قیمت داشته باشه(نیازهای اولیه زندگی) میشه به آزادی و دموکراسی فکر کرد؟

اما سوم خرداد. روز آزاد سازی خرمشهر. این روز واقعاْ میتونست یه نقطه عطف تو تاریخ کشورمون باشه. چون بعد از آزاد سازی خرمشهر، عراق خواستار پایان جنگ شد. قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت رو پذیرفت. خاویر پرز دکویار برای پا درمیانی بین ایران و عراق به تهران سفر کرد و از سران ایران خواست که صلح کنن. اما زهی خیال باطل. تازه آقایون فکر کشورگشایی به سرشون افتاده بود. یه کشور کمشون بود و میخواستن عراق و فلسطین رو هم ضمیمه خاک ایران کنن! البته درست ترش اینه که هنوز درست و حسابی پایه خودشون رو تو کشور محکم نکرده بودن و نیاز به شرایط تنش داشتن تا بتون ریشه خودشون رو گسترش بدن. و بدین ترتیب سوم خرداد هم به نقطه عطف در کشور ما تبدیل نشد.

+ نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 22:33  توسط شهروند  | 

این روزا وقتی با مردم حرف میزنم، می بینم که خیلیا به این نتیجه رسیدن که دلیل انقلاب ایران رو در رویی دکتر مصدق با انگلیس، و سخنرانی شاه تو جشنای ۲۵۰۰ ساله بوده. دو حرکتی که باعث شد ابرقدرتها، مخصوصاْ استعمار پیر انگلیس، از ناحیه ایران احساس خطر کردن. به هر حال ایران رو باید نابود می کردن، اما راه تسلط به ایران نه از طریق مرزها، که از طریق مغزها بود. انقلاب شد. اما برای نگهداشتن انقلاب باید کاری انجام میشد. به خاطر اینکه انقلاب بشه، یکسری روشنگریهایی صورت گرفته بود. آزادی هایی به مردم داده شده بود. جوونای اون موقع همه شور انقلابی داشتن و اگه به هدف اصلی انقلاب نمی رسیدن، خیلی امکان داشت که علیه همون انقلاب شورش کنن. پس باید از بین می رفتن. اما چطور؟ یه همسایه قدرت طلب و احمق مثل عراق و صدام رو داشتیم. کافی بود که صدام رو جلو بندازن تا برای کشتار جوونای ایرانی پیش قدم بشه.  و یه دلیل هم برای اثبات حقانیت کسانی که انقلاب رو در دست گرفته بودن...... بهترین جوونامون رو تو جنگ از دست دادیم. حالا با گذشت سه دهه از انقلاب، رسیدم به اونجا که خوکای مزرعه حیوانات تمام شعارها رو عوض کردن، اون چیزایی که خودشون میخوان رو نوشتن و به ما میگن که اینا شعارای شما بوده. حالا میگن کی گفته دموکراسی خوبه(گفته حداد عادل تو مجلس دانش آموزی) اول دینداری!!! وقتی از یکیشون می پرسی مبارزه علیه زنان بد حجاب!!!! مهمتره یا علیه قاچاقچیان مواد مخدر(رئیس نیروی انتظامی تهران) با کمال وقاحت میگه: مبارزه علیه زنان!!!! همون زنانی که موقع انتخابات نیمی از جامعه میشن، وجود دارن.... حالا شدن مخل نظم عمومی. کلاهبردارا، دزدا، قاچاقچیا، قاتلا و..... همه رها شدن، گشت ارشاد تو خیابونا راه افتاده...... (هر چند این طبیعی که کسی خودش رو دستگیر نکنه!!)

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 22:57  توسط شهروند  | 

دستگیری نظامیان انگلیسی که وارد آبهای ایران شده بودن، احتمالاْ درست بوده. نمی دونم چون تو این مدت زیاد در جریان اخبار نبودم نمی دونم چه اتفاقی افتاده و چی شده! فقط این رو میدونم که دو روز پیش تونی بلر به ایران ۴۸ ساعت فرصت داد تا نظامیان انگلیسی رو آزاد کنه و جالبه که جناب رئیس جمهور این اسرا(یا بهتر بگم گروگانها) رو مورد رحم قرار دادن و آزاد کردن!!! کلی هم تو بوق و کرنا که آره ما این نظامیان خاطی رو آزاد کردیم!! هر چند چیزی که واضح و مبرهنه اینه که نظامیان انگلیسی در رابطه با اعضاء کنسولگری ایران دستگیر شدن. در واقع ایران میخواست با این کار یه بده بستون انجام بده و اعضاء کنسولگری رو آزاد کنه. ولی متاسفانه در دنیای سیاست، حرف اول رو کشوری میزنه که قدرت داره. انگلیس در موضع قدرت قرار داره و ایران در موضع ضعف. ای کاش سیاسیون ما به جای این کار که بیشتر ما رو تروریست به دنیا معرفی می کنه، از راه دیگه ای وارد میشدن. هر چند تو این یک سال و چند ماه اخیر نشون داده شده که در راس کشور ما چند فرد عادی قرار دارن که فکر می کنن به رسالت برگزیده شدن و اومدن دنیا رو نجات بدن!!! و هیچ سیاستی در کارهاشون وجود نداره.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 22:10  توسط شهروند  | 

مثل اینکه بیماری چرند گفتن مسری شده!! بعد از ریاست جمهوری جناب احمدی نژاد که با هر سخنرانی، چند نفر باید بیان و گندکاریشون رو ماله کشی کنن، رهبر فرزانه!! هم طی سخنانی فرمودن که قطعنامه های شورای امنیت برای ما ارزشی ندارن، و به همین دلیل هم مشاور سیاسی ایشون یعنی آقای ولایتی طی نطقی مجبور شدن که جمله رهبر رو ماله کشی کنن و کلی توضیح بدن که منظور رهبر اینی که گفته نبوده!!! بلکه اونی که نگفته بوده!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 22:5  توسط شهروند  | 

اینقدی نژاد از سودان اومدن تشریف بردن عربستان! امیدوارم حالا که جهانگردی رو شروع کردن، دوباره چرند و پرند نگه که کلی سیاسیون ما تلاش کنن برای ماست مالی کردن گندکاریای(معذرت) این موجود کوچولو.

 پی نوشت: جناب صفار هرندی فرمودن که میخوان یارانه کاغذ رو بردارن و اون رو به سمت مصرف کنندگان یا همون خوانندگان کتاب بفرستن! مصرف کنندگان هم عبارتند از دانش آموزان. روحانیون و دانشجویانِ. زورشون به یارانه بنزین نمی رسه، به کاغذ گیر دادن.

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1385ساعت 20:38  توسط شهروند  | 

این خبر رو امروز تو وبگردی خوندم. ( رهبر معظم انقلاب اسلامی به عنوان سومی جهان دست پیدا کرده، اونم تو رشته دیکتاتوری!!!) خبر رو ایلنا با سانسور تو خبرای خودش اورده. یعنی از نفر اول و دوم گفته، نفر سوم رو جا انداخته و به سراغ نفر چهارم رفته!!! بالاخره هر چی باشه مقام اوردن خوبه.!!! تو گرونی، تو تورم، تو رکود اقتصادی، تو فقر..... مقام میاریم.

جمهوری اسلامی کلاهش رو بزاره بالاتر!!!

راستی شنیدم که شهرام جون رو تو امارات گرفتن!!!! من که گفتم این فرار بو داره! فراریش دادن تا بگیرنش و بعدش هم ژست بگیرن که ما اینم!!!! راستی شهرام جون یک میلیارد تومن ارزش داره که یه انسان اینجوری بازیچه دست حکومت بشه؟ البته برای دنیا پرستا، خیلی کمترش هم ارزش داره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 18:27  توسط شهروند  | 

نمی دونم کی و توسط کدوم یکی از موسسات این رفراندوم برگزار شده. خیلی عجیبه!!!! ۹۱ درصد از مردم ایران با ادامه برنامه های هسته ای به هر قیمتی موافقند!!! اگه این آمار گیری حقیقت باشه! خوب هر بلایی که سرمون بیاد نصفه حقمونه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 20:39  توسط شهروند  | 

رئیس جمهور مکتبی فرمودن: اگه ما برای مسئله انرژی هسته ای، از دو برنامه توسعه اقتصادی پنج ساله هم چشم پوشی کنیم، بعد از دستیابی به انرژی هسته ای، به ۵۰ سال پیشرفت نائل میشیم!!!! البته این که احمدی نژاد چطوری به این عدد ۱۰ سال و ۵۰ سال دست پیدا کرده من نمی دونم. آخه هر چی باشه ایشون از نوابغ روزگار هستن و من از درک مسائلی که این موجود حل می کنن، عاجزم. اما فقط نمی دونم چرا میگفتن وقتی دیوار برلین رو برداشتن، تفاوت تکنولوژیکی و فرهنگی این ور دیوار(سمت خاور) با اون ور دیوار(سمت باختر) ۸۰ سال بوده. ضمن اینکه دو طرف دیوار انرژی هسته ای داشتن. پس با یه حساب سر انگشتی میشه گفت که انرژی هسته ای هیچ ربطی به توسعه اقتصادی نداره. تازه مثل اینکه قراره ما برای اینکه قطار بی ترمز و بی دنده عقب پیشرفت به سمت بمب اتم ما با سرعت به پیش بره، درگیر یه جنگ تمام عیار هم بشیم. اونایی که یه چیزایی سرشون میشه، میدونن که هر روز جنگ کلی کشور رو عقب میندازه.

شهروندای ایرانی، اگه یه نموره به کشورمون علاقه داریم خوبه که این احمق رو از راس کشور برش داریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 20:30  توسط شهروند  | 

ترس؟، ما براي چه بايد از آمريكا بترسيم، اول اينكه احتمال حمله بسيار ضعيف است و بعد اينكه ملت ما به هر كسي كه در پي حمله به كشورمان بوده است نشان داده كه بشدت مهاجمان را تنبيه خواهد كرد.»

البته نیاز به گفتن نیست، کمتر سیاستمداری در کشور ما اینقدر قشنگ حرف میزنه. آره خود خودشه. محمود احمدی نژاد گفته که ما به شدت مهاجمان را تنبیه می کنیم!!! یادتون که چه جوری عراق رو تنبیه کردیم! 8 سال جنگیدیم آخرش هم به خاطر بودجه صفر و ته کشیدن تجهیزات نظامی و کشته شدن دهها هزار هموطن و بی خانمان شدن صدها هزار نفر ..... صلح رو پذیرفتیم. البته حق داره که بگه ما از حمله آمریکا ترسی نداریم، مگه حمله 100 تا 200 هواپیما و بمباران شدن ترس داره. تازه خیلی هم خوبه آخه این آقا(آقایون محترم عذر خواهی من رو بپذیرید) میخواد ایران رو ذره ذره خراب کنه. ولی اگه آمریکا حمله کنه خیلی سریعتر ایران نابود میشه. خیال این موجود هم راحت میشه.

ما هم حتماً میتونیم آمریکاییا رو تنبیه کنیم!!! حالا چه جوری نمی دونم شاید از طریق ونزوئلا یا کوبا. آخه از اینجا که خیلی دوریم نمی تونیم کاری کنیم که اونا رو تنبیه کنیم!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 20:36  توسط شهروند  | 

باز هم مثل همیشه مردم ما سر کار گذاشته شدن و خبری که قرار بود بترکونه!!!! از طرف اینقدی نژاد اعلام نشد! البته حقمون که این مردک رئیس جمهورمون باشه! یه نفر پیدا نشد بپرسه آخه مردک فکر می کنی که مردم مسخره تو هستن، هر روز میخوای یه خبر بدی! ما را به خیر تو امیدی نیست لطف کن شر مرسان. این جمله قشنگ رو بخونید:

 

"امسال بسياري از پيشرفت‌ها را ديديد، در كنترل بيماري ايدز ديديد كه ملت بشر دوست ايران دارويي كه آنها بيماري آن را درست كردند را مي‌سازد. پزشكان ما دستاوردهاي ارزشمند در مورد ضايعات نخاعي را بدست آوردند. در توليد داروهاي پيچيده،در دهه فجر بخشي از دستاوردها معرفي شد و از اين به بعد دستاوردهاي جديد به نوبت معرفي خواهد شد."

از اینکه یه همچین آدم فرهیخته ای رئیس جمهورمونه و اینقدر فصیح و بلیغ حرف میزنه لذت نمی برید؟ منکه دارم ذوق مرگ میشم. واقعاً به قول جف میشه 200 تا پست از این سخنرانی نوشت.

البته رئیس جمهور هیچ از رکود بی سابقه صنعت کشور از بعد از جنگ هیچ حرفی نزد. از بیکار شدن 250 هزار نفر در ابتدای سال 85 و بیش از هزاران نفر در طی سال حرفی نزد. از تورم سه رقمی کشور چیزی نگفت. از افزایش بی سابقه قیمت مسکن و اجاره خونه چیزی نگفت. از اینکه رئیس دانشگاه تهران یه آخونده حرفی به میون نیورد. از رشد بی سابقه فساد در کشور حرفی نزد. از اینکه تمام پستای کلیدی کشور به دست سپاهیان کم هوش و توان سپرده شده سخنی نگفت. از چند شغلی بودن اعضاء هیات دولت حرفی به میون نیورد. چیزی از 300 میلیارد تومانی که در زمان شهرداری تهران گم و گور شد نگفت. از بدبختی و بیچارگی مردم حرفی نزد. از قرارداد میلیارد دلاری نفتی که بدون مناقصه به سپاه واگذار شد حرفی نزد. از خیلی چیزای دیگه هم حرفی نزد. آخه اینا که چیزای مهمی نیست. اگه کوروش بره زیر آب مگه چی میشه؟ اصلن ایرانی بودن چه معنی داره. ما مسلمونیم همینه که مهمه!!!! تا حالا اینقدر عصبانی نبودم. گاهی فکر می کنم ای کاش من هم مثل رئیس جمهور جزو نخبه ها!!! بودم و هیچی نمی فهمیدم. به قول شاعر دلا دیوانه شو. دیوانگی هم عالمی دارد!!!

فعلاً انرژی هسته ای حق مسلم ماست!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 20:34  توسط شهروند  | 

دعای سال نو رو که خوندین! حالا میخوام برای عیدی به شما یه پیشنهادی بدم!! نگید هنوز زوده و ۴۳ روز به عید مونده. تا چشم به هم بزنیم عید اومده. به نظر من برای عیدی میتونید یه کم اورانیوم غنی شده به اضافه یه کارت هوشمند سوخت به اضافه یه لیوان نفت خام بدین. البته بهتریم عیدی میتونه عکس جناب احمدی نژاد باشه. آخه تو این گرونی و تورم که قطعاْ شب عید بیشتر هم میشه، خریدن میوه و آجیل و شیرینی عید برای اکثر خانواده ها سخته. برای این که مهمانان محترم که خونه شما تشریف میارن به این اقلام گرون قیمت حتی نگاه هم ندازن و اون مقدر کمی که با هزار زحمت ابتیاع کردین تا آخر عید دوام بیاره یک عدد عکس احمدی نژاد رو روی اقلام خریداری شده بذارین و با خیال راحت میهمانان رو با میوه و شیرینی و ..... تنها بذارین!!!

وقتی زنگ هسته ای به صدا در میادُ روز یکشنبه هم جشن هسته ای گرفته میشه!! تمام مشکلات ما هم حل میشه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 19:54  توسط شهروند  | 

این دعا رو امروز برام فرستادن جالبه نه؟
 
  خداوندا 100 ملت متمدن آفريدي و ما را عضو هيچ کدام قرار ندادي تو را شکر مي گوييم که اينگونه قدر خوشي نداشته را به ما فهماندي.
  خداوندگارا همه ممالک دنيا را به سمت پيشرفت رهنمون شدي ، ما را عقب گرد فرمودي تو را شکر مي گوييم که لذت زندگي در تاريخ صدر اسلام و حتي جاهليت قبل از آن را به ما نمودي .
  خداوندا اگر چه شکمهايمان گشنه است اگرچه حقوقي نمي گيريم اگرچه هزار آرزو در يک جيب و هزار تومان در جيب ديگر داريم تو را شکر مي گوييم که ما را از نعمت انرژي اتمي برخوردار خواهي کرد و ما را در چشم دشمنان حسود همچون خاري قرار دادي . فقط خداوندا کاري نکن که ما را از چشم بيرون بياورند و در زباله دان بيندازند.
  خداوندا اگر چه ما را اجازه آزادي نفرمودي تو را شکر مي گوييم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندي که در عاشورا ياد بازماندگان خاندان پيامبر را عزيزتر بداريم.
  خداوندا تو را شکر مي گوييم که پول و ثروت را همه به عربستان دادي ولي در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختي و اينگونه عدالت فرمودي.
  خداوندا اگر آزادي نداريم ، اگر هر روز بر سرمان مي کوبند لا اقل چندين مجلس داريم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبيک گفته راي مي دهيم پروردگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نعمت انجام واجبات اعطا نمودي .
  خداوندگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نجابتي همانند اسبان، وفاداري همچون سگان ، اجماعي همچون گوسپندان و هوشي همچون ماهيان آموختي و بدين وسيله اشرف مخلوقات خود کر