تبليغاتX
روزهایی که میتوانم بنویسم

روزهایی که میتوانم بنویسم

روز سه شنبه صبح همکارم اس ام اس زد که یکی از دوستانشون فوت کرده و برای خاکسپاریش رفتن بهشت زهرا. حدود ظهر به همکارم زنگ زدم که چی شده، گفت که قضیه طولانیِ و وقتی که اومد شرکت برام تعریف می کنه. دیروز صبح اول رفتم سراغ همکارم که بهش تسلیت بگم. وقتی که دلیل فوت دوستش رو پرسیدم، با یکی دیگه از ظلمهای حکومت دیکتاتورمون پی بردم.

خانم دکتر ۲۷ ساله. سال گذشته درسش رو به اتمام رسونده. به دلیل اینکه پدرشون زندانی سیاسی قبل از انقلاب بودن، از گذروندن طرح در مناطق محروم معاف شدن ولی این خانم دکتر محجبهداوطلبانه برای خدمت به یکی از روستاهای استان کردستان میرن. ایشون از مدتی قبل با آقایی نامزد شدن و گاهی همدیگر رو در روزهای تعطیل تو شهر همدان میدیدن. روز پنج شنبه، برای دیدن نامزدشون به شهر همدان میرن. تو شهر همدان این خانم و نامزدشون رو دستگیر می کنن. اما به اونها اجازه داده نمی شه که با خانواده هاشون تماس بگیرن و اثبات کنن که نامزد هستن. نکته قابل توجه اینه که این خانم دکتر و نامزدشون به هیچ وجه قیافه غیر موجه که مورد نظر منکراتی ها هست رو نداشتن. نکته دیگه سن و سال این خانم و آقای محترمه. نوجوون نبودن که ..... به هر حال تا شب عید فطر به خانواده های این دو نفر اطلاع داده نمی شه. شب عید فطر با خانواده ها تماس گرفته میشه و وقتی که پدر این خانم میان که دخترشون رو ببینن میگن نمیشه. برید فردا. روز عید فطر هم نمیذارن عصر عید فطر این خانم با برادرشون تماس میگیرن. برادرشون میگن که بابا اومدن ولی نذاشتن بیان پیش شما. روز یکشنبه صبح وقتی پدر برای دیدن دختر به منکرات همدان مراجعه میکنن، به ایشون میگن برو جنازه دخترت رو تحویل بگیر!! آره به همین سادگی یه دختر بی گناه کشته شده! این چهارمین مورد مرگ مشکوک در اداره منکرات شهر همدانِ.

وقتی یه مشت آدم عوضی و عقده ای میشن سردمدار حکومت، عواملشون هم بهتر از این نمیشن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 16:54  توسط شهروند  | 

بالاخره بزرگترین و عدالتمندانه ترین کار دولتی که شعار عدالت سر میداد انجام شد. بنزین سهمیه بندی شد. نفتی که قرار بود سر سفره هامون قرار بگیره، از توی خودروهامون هم پر کشید! تازه از همه طرف میگن که نگران نباشید. ملت شریف صبور باشید و بسازید و کم مصرف کنید تا دلارهایی که صرف خرید بنزین میشود، دیگر صرف خرید بنزین نشود و یکسر به حسابهای بانکیمان و آقازاده هامان ( ربطی به وزیری هامانه نداره!) واریز گردد. در واقع بعد از مباحث طولانی به این نتیجه رسیده اند که چرا؟ آخه چرا ما این همه پرسه طولانی طی کنیم تا به پول بنزین برسیم. یه بار بیایم و براش یارانه تعریف کنیم. بعد بریم و واردش کنیم که خودش یه داستان طولانی دیگه اس بعد هم بعد از ورود به کشور قاچاقی ببریم و به جای دیگه بفروشیم و پولش رو به جیب بزنیم! خب از اول این پول بی زبون رو به جیب مبارک واریز می کنیم!!! این احمقی نژاد بر خلاف ظاهر گول زنش خیلی باهوشه. نه خاتمی نه رفسنجانی، هیچکدومشون عقلشون به اینجاها قد نمی داد که میشه اینجوری هم پولای کشور رو چپو کرد!!!

تازه یه مطلب جالبتر این بود که سرویس SMS از ساعت ۲ بعد ازظهر خیلی خوشگل قطع شد. لابد به دلیل اینکه مردم به هم خبر ندن کجا شلوغ شده که تجمع بیشتر نشه!!! اینم از برکات معجزه هزاره سومه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 19:37  توسط شهروند  | 

نمی دونم اینا به هم مربوطه یا نه. ؟ به نظر من که ربط داره. به هر حال این روزا برای این که یادمون بره معلمای زیادی تو زندانای رژیم گرفتارن. کارگرای زیادی بیکار شدن و یا به مدت زمان طولانی حقوق دریافت نکردن. یادمون بره که  بر سر مساله هسته ای کلی پول بی زبون رو ریختن تو حلقوم روسیه و چین و آخرش هم به نتیجه دلخواهشون نرسیدن!! برای اینکه یادمون بره سد سیوند بعد از آبگیری مقبره کوروش کبیر رو نابود میکنه!! ......فعلاْ گیردادن به مانتو خانوما. اینجوری تمام مسائل کشور حل میشه.

خدا وکیلی این رئیس نیروی انتظامی تهران هم چقدر به رئیس جمهورمون میاد......

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 23:2  توسط شهروند  | 

اردیبهشت ماه. ماهی که همه ایران به نوعی بهشته. هر کجا رو که اسم می بریم، میگیم اردیبهشت یه چیز دیگس. این ماه برای کتابخونا هم یه چیز دیگس. بهشته. نمایشگاه کتاب هر ساله تو ماه اردیبهشت برگزار میشه. یکی از قشنگترین اتفاقات کشورمون. اما امسال......

اما امسال 350 ناشر برتر کشور تو نمایشگاه حضور ندارن!!! اینم یه برگ زرین دیگه به دسته گلهای احمدی نژاد( دلم میخواد با دستای خودم.....) . راستی نمایشگاهی که نشر نی، نشر مرکز. نشر البرز .... و دهها انتشاراتی دیگه رو تو خودش نداره ، ارزش بازدید کردن داره؟ احمدی نژاد میخواد با این کارش این آمار 3 دقیقه ای کتاب خوندن رو هم کاهش بده. چه معنی داره ایرانی جماعت کتاب بخونه!؟ ایرانی باید احمق باشه تا یه احمق بهش حکومت کنه! راستی اینقدی نژاد سال گذشته روز افتتاحیه نمایشگاه گفت: صفار اگه سال آینده نمایشگاه رو از اینجا نبری، خودت هم برو!!! به همین دلیل هم صفار نمایشگاه رو به مصلا منتقل کرد! آخه نه اینکه مصلا خارج از شهره!! ترافیک نداره! البته با حذف شدن ناشران برتر کشور قدر مسلم از بازدید کنندگاه نمایشگاه کاسته میشه و به این ترتیب مشکل ترافیک هم حل میشه!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 22:26  توسط شهروند  | 

یکسال دیگه هم از عمرمون گذشت. به همین سادگی. لحظه ها، دقایق رو ساختن، دقایق ساعتها، ساعتها روزها................ و سال ۸۵ هم به آخر رسید. روزهای پایانی سال، برای من پر بود از لحظه های عجیب و غریب. لحظه های شاد، لحظه های غمگین.

اوه یادم نبود اینجا فقط من یه شهروندم. میدونید به نظرم گذشت سال ۸۵ از یه نظر شکوهمندتره! اونم اینکه یکسال از ریاست جمهوری احمدی نژاد گذشت!!! و به پایان عمر ریاست جمهوری این جناب نزدیکتر شدیم.

امیدوارم که سال ۸۶ پر از موفقیت برای جهانیان و ایرانیان باشه. امیدوارم که دیگه به کسی اجازه ندیم به گذشته و حالمون توهین کنه! امیدوارم سال ۸۶ سال صلح جهانی باشه(به یمن نام گذاری به نام کوروش کبیر) امیدوارم برای رسیدن به دانش نیازی به جنگ نداشته باشیم. امیدوارم تو سال ۸۶ هموطنان مرز نشین هم طعم امنیت رو بچشن. ...........

نوروز باستانی مبارک باد

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 17:4  توسط شهروند  | 

روز جهانی زن!!  چرا تو ایران با برگزاری روز جهانی زن، مثل کشورای دیگه مخالفن؟ چون روز تولد حضرت فاطمه رو به عنوان روز زن اعلام کردن؟ فکر نکنم دلیلش این باشه. آخه اون روز بیشتر به عنوان روز بزرگداشت مقام مادرِ تا روز زن. تو همایشهای روز جهانی زن، معمولاْ از حقوق پایمال شده زنان صحبت میشه. حالا چرا نمی خوان ما از حقوق زنان بگیم؟

مگه حقوق زنان چیه؟ حقوقی بیشتر از یک انسان؟ حق طلاق. حق حضانت فرزندان. دیه برابر مردان. شهادت برابر مردان...... می بینید. همه و همه حقوق انسانیه. حالا چرا ما زنان ایران حقوق حقه خودمون رو نداریم؟

وقتی که به تاریخ ایران نگاه می کردم، برام خیلی جالب بود. زنان ایرانی تا قبل از تصرف ایران به دست مسلمین، کاملاْ یه شهروند بودن. مثل مردان. تفاوتی نداشتن. حقوق زنان و مردان کاملاْ برابر بود. حقوق، انسانی بود نه جنسیتی. اما با ورود اعراب به ایران، اعرابی که تا چند سال قبلش دختر دار شدن رو ننگ می دونستن و دختراشون رو زنده به گور می کردن، اونایی که برای زن به اندازه گوسفندشون ارزش قائل بودن، این برابری جنسیتی، اصلاْ محلی نداشت. متاسفانه ایران چند صد سال زیر سلطه اعراب بود و همین سلطه اعراب بر ایران باعث شد که زن ایرانی از متن جامعه خارج بشه، و کم کم به صورت شهروند درجه ۳ در بیاد. بشه یه کلفت خونه و یه ماشین جوجه کشی. یا به قول قران بشه کشتزار مردان!!!

اما زن ایرانی با زن عرب متفاوته. زن ایرانی به انسان بودن خودش واقفه. میدونید که زنان ایرانی حتی قبل از زنان سوئدی دارای حق رای شدن. این یه تصادف نیست. زن ایرانی جایگاه خودش رو شاید گم کرده باشه. اما فراموش نکرده. اگه هنوز تو همایش روز جهانی زن، تعداد اندکی از زنان جامعه ما شرکت می کنن، اگه هنوز مادر بزرگا و مادرای ما خیلیاشون افکار متحجر اسلامی - عربی رو دارن، اما خیلی از زنان ما هم به اصل خودشون پی بردن.

حکومت ایران، با پیشوند اسلامی لابد میخواد احکام اسلام رو تو کشور پیاده کنه. هر چند احکام ضد زن بیشتر از اینکه اسلامی باشن، عربی هستن. به هر حال امسال هم روز جهانی زن با حضور اندک زنان و با سرکوب بی رحمانه حکومت گذشت. عده ای از زنان دستگیر شدن. البته ظاهراْ اکثر دستگیر شده ها رو آزاد کردن ولی اصلاْ چرا باید دستگیر کنن که آزادشون کنن؟ مگه طبق قانون اساسی راهپیمایی های مسالمت آمیز که در اون راهپیمایان سلاح حمل نکنن و به حکومت هم کاری نداشته باشن آزاد نیست؟ راستی اگه این زنان میخواستن برن و شعار بدن که انرژی هسته ای حق مسلم ماست!!! باز هم اونا رو متفرق می کردن؟ اتفاقاْ با کلی تو بوق می کردن و می گفتن که همایش خود جوش زنان در حمایت از انرژی هسته ای......................... اما همایش خود جوش زنان در حمایت از حقوق حقه خودشون با شدت تمام سرکوب میشه. تو اخبار ۲۰:۳۰ سیما هم نجف زاده با اون لحن توهین آمیزش خبر رو میخونه!

آسوده بخواب کوروش!!! راستی دیگه آسودگی برای کوروش گذاشتیم؟ عجب فرزندانی داری کوروش که با باتون تو سر زنان کشورت میزنن. پرتشون میکنن وسط خیابون و مثل جانی ها با اونا رفتار می کنن!! کوروش اینا فرزندان تو هستن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 21:24  توسط شهروند  | 

این روزا فرار کردن خیلی کار آسونی شده. شهرام جزایری از دادگاه فرار می کنه. یه زندونی تو کرج از زندون در میره!!! دزدای ۳۰۰ میلیاردی راست راست می گردن!! اصلاْ خداییش هیچ جای دنیا واسه دزدا و کلاهبردارا و کلاهگذارا!!!! امن تر از ایران خودمون نیست.

ولی اینکه شهرام جوون!!! از دادگاه فرار کرده برای من یه نموره عجیبه. آخه تا اونجا که من میدونم، اینجور زندونیای خاص، در واقع از زندان به عنوان خوابگاه استفاده می کنن و گاهی میرن اونجا کارت میزنن!! یعنی شهرام جزایری خیلی راحت می تونست از زندان خیلی زودتر از اینا فرار کنه. اما اینکه چرا تا حالا فرار نکرده و این زمان رو برای فرار انتخاب کرده، خب راستش عجیبه!!! ولی خوبه که فرار شهرام جزایری در دولت کریمه مهرورزی که قرار بود قله های ثروت رو دستگیر کنه!! اتفاق افتاد. فکر کنید اگه تو زمان دولت خاتمی این اتفاق می افتاد، واااااااااااااااااییییییییییییییی .

و اما فوتبال: اوت دستی رو داشتین که طرفدارای استقلال!!!! میگم خوب شد این علیزاده اومد استقلال وگرنه نمی دونم شما میخواستین چیکار کنین!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385ساعت 20:20  توسط شهروند  | 

تا حالا این جمله رو زیاد شنیدین(زنان بی سرپرست) معمولاْ برای خانومایی که همسرشون رو از دست میدن از این واژه استفاده می کنن. البته مدتیه که از واژه زنان سرپرست خانواده هم استفاده میشه. ولی کلاْ این واژه نشون دهنده مردسالار بودن جامعه ماست. منظور اینه که زنان نمی تونن خودشون سرپرست خودشون باشن و نیاز مبرم به یه سرپرست دارن. البته این واژه فقط در قوانین ما مورد استفاده قرار میگیره و در واقعیت های اجتماع که دقت کنیم، می بینیم این مردان هستن که به سرپرستی و مراقبت نیاز دارن( آقایون لطفاْ جبهه نگیرید براتون اثبات می کنم) هر چند زنان برای تمام کارهایی که میخوان انجام بدن طبق قوانین مردسالار ما به اجازه پدر یا همسر نیاز دارن.

و اما اثبات اینکه آقایون به سرپرست نیاز دارن نه خانوما.

وقتی که زنی همسرش رو از دست میده، مخصوصاْ اگه دارای فرزند هم باشه، معمولاْ و در اکثر مواقع بدون اینکه ازدواج مجدد کنه، میشینه و بچه ها رو بزرگ می کنه.  اطرافیان هم خیلی پاپی اینکه مجدد ازدواج کنه نمیشن. اما اگه خدای نکرده مردی همسرش رو از دست بده. اگه آقای خوب و وفاداری باشه و همسرش رو خیلی دوست داشته باشه، تا سالگرد فوت همسرش ازدواج نمی کنه. (البته خیلی کم این اتفاق میافته) معمولاْ بعد از ۴۰ روز فکر همسر و ازدواج مجدد هستن. اگه خودش هم به فکرش نباشه اینقدر اطرافیان تو گوشش می خونن که تا کی میخوای صبر کنی! چرا ازدواج نمی کنی؟ ...... تا بالاخره طرف ازدواج کنه. وقتی هم که میگی چرا؟ میگن خوب مرد که نمی تونه تنها زندگی کنه!!! خدا وکیلی خودتون قضاوت کنید، آقایون بی سرپرست میشن یا خانوما؟

ادامه داره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 19:22  توسط شهروند  | 

یه سوال مهم. به نظر شما برای شاد بودن به چه چیزی احتیاج هست؟ اصلاً برای شاد بودن به چیزی نیاز داریم؟

شما چه زمانی شاد هستید؟ اصولاً آدمهای شادی هستید؟

چقدر به شادی اهمیت میدین؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 دی1385ساعت 19:7  توسط شهروند  | 

چند روزیه که تنبل شدم و کمتر می نویسم. اما امشب بازم تصمیم دارم که بنویسم.

دیروز باز هم شاهد یه سقوط هواپیما بودیم. هواپیمای سپاه. ۳۶ کشته. کشورمون تو تصادف جاده ای و سقوط هواپیما رتبه اول دنیا رو داره.

خودروهای فرسوده، خودروهای تولیدی با ضریب ایمنی پایین، جاده های غیر استاندارد، عدم توجه به قوانین رانندگی و ..... باعث شده که ما بیشترین تصادفات جاده ای رو داشته باشیم.

اما دلیل سقوط هواپیماهای ما، تحریمِ . متوسط عمر هواپیماهای کشورمون ۳۰ ساله. از نظر تعمیرات هم که دیگه مشخصه، لوازم یدکی هواپیماها رو باید از آمریکا تهیه کنیم که به دلیل تحریم، به دستمون نمی رسه. ظاهراْ جون آدما تو ایران اصلاْ ارزشی نداره.

میگن حکم تعلیق فوتبال ایران برای بازیهای آسیایی دوحه، کنسل شده. هر چند برای فوتبالمون خوشحالم، اما ای کاش به اندازه ای که برای فوتبال ارزش قائل میشیم، برای جون شهروندانمون هم ارزش قائل شیم.

به امید روزی که تو ایران هم بی خطرترین نوع سفر، سفر هوایی باشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آذر1385ساعت 19:41  توسط شهروند  | 

اگه ما نشون بدیم که برامون میراث فرهنگیمون مهمه، اگه یکدل باشیم، موفق میشیم.

این خبر خوب رو صبح تو وبلاگ آقای درویش خوندم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت 7:21  توسط شهروند  | 

واقعاْ بهترین دولت تمام اعصار رو داریم. همه به هم میان خفن!!! دولت به این یه دستی فکر نکنم جایی پیدا بشه. هر کدوم از اون یکی نابغه تر. البته برای از بین بردن کشور! آقای درویش در آخرین پست خودشون در مورد اقدام اخیر وزارت نیرو در شهر توس، و نزدیک آرامگاه حکیم سخن فردوسی، نوشتن.

راستش دیگه از بس در مورد شیرین کاری(بخونید .... کاری) این دولت نوشتم دیگه حالم به شدت بد شده. تمام حرفاشون و کاراشون فقط در راستای خراب کردن کشورِ. یک ذره به آبادانی فکر نمی کنن.

وقتی الفنون رئیس جمهور شد، فکر می کردم به خاطر شعارهایی که داده، یه مدتی به کارهایی دست بزنه که حالت مُسَکِن رو در کشور داشته باشه و به کارها و فعالیتهای رو بنایی توجه نشون بده. اما بعد از اینکه دولت شروع به کار کرد، متوجه شدم که نه به روبنای کشورم دیگه میتونم امید داشته باشم، نه به فعالیتهای زیر بنایی. این دولت چنان خودش رو مبعوث شده می دونه و فکر می کنه اومده برای اینکه مردم رو به بهشت برسونه.

تو یه برنامه تلویزیونی جمهوری اسلامی شنیدم که میگفت: کارشناسان اقتصادی پیش بینی می کنن که تا چند سال آینده صنعت توریسم به اولین صنعت جهان تبدیل بشه و جایگاه صنعت نفت رو بگیره. همین الان هم دومین جایگاه رو داره. ما در کجایی این صنعت قرار داریم. واقعاْ هیچ وقت به این فکر کردیم؟ با توجه به اینهمه ظرفیت گردشگری که در کشور داریم، برای جذب توریست چکاری انجام دادیم؟ وقتی آگهی های بازرگانی مربوط به سفر به ترکیه رو می بینم، ......

آقا جان دولت کریمه مهرورزی ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان!!!

پی نوشت: دیگه تقریباْ مطمئنم که ماموریت دارن ایران و فرهنگ ایرانی رو از بین ببرن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آبان1385ساعت 14:13  توسط شهروند  | 

شنیده های من حاکی از اینه که چند تن از نماینده های محترم!! مجلس شورای اسلامی، از اقدام رئیس جمهور محترم!! مبنی بر تعطیلی نابه هنگام بعد از عید فطر تقدیر نموده!!!! و پیشنهاد کرده اند که این تعطیلات چند روزه عید فطر، برای سالهای بعد هم ادامه یابد و به جای آن از تعطیلات عید نوروز کم کنند!!!!!!!! چرا؟ خوب معلومه دیگه چون عید فطر مهمتر از عید نوروز است......

پروژه نابودی رسوم و آئین های ایران باستان از اول انقلاب اسلام در دستور کار روحانیت قرار داشته. برخورد حکومت اسلامی با چهارشنبه سوری، نمونه بارز این برخوردِ. اما دیدیم که تنها بازده ای که مبارزه با چهارشنبه سوری توسط حکومت اسلامی داشت، عوض شدن شکل برگزاری مراسم بود. طوری که مراسم زیبا و پر محتوای چهارشنبه سوری، تبدیل به مراسمی عذاب آور و پرصدا شد. حالا دیگه چهارشنبه سوری های ما پر از ترقه و نارنجک و ... است.

چند سال قبل هم موقع وزارت آقای نجفی میخواستن با گذاشتن تعطیلات زمستانی برای مدارس، تعطیلات نوروزی رو به یه هفته کاهش بدن که با مقاومت شدید مردم روبرو شد. برای مراسم سیزده نوروز هم پروژه براندازی داشتن، که خوشبختانه موفق نشدن.

اما باز دوباره حمله اصولگرایان به آئین های ایران باستان، آغاز شده. من از این تعطیلات چهار روزه احساس خوبی نداشتم، و حالا می بینم که حس من، متاسفانه درست بوده. هیچ کار اصولگرایان بدون برنامه نیست. نام خوبی برای خودشون انتخاب کردن<اصولگرا> و واقعاْ به تمام اصول سیاسی پایبند هستن و تمام اصول سیاسی رو رعایت می کنن. (دوم خردادیا یه کم یاد بگیرن، اگه نصف اصولگراها سیاستمدار بودن، الان ما دچار بحران احمدی نژاد نبودیم)

البته اصولگرایان یه چیزی رو یادشون باشه: ایرانیا به دو چیز خیلی حساسند، یکی ایرانی بودنشون و دیگه شیعه بودنشون. شاید اگه شاه آشکارا به شیعه بودنِ ایرانیا بی احترامی نمی کرد و تاریخ هجری شمسی رو عوض نمی کرد، دوام حکومتش بیشتر میشد.

عید نوروز برای ما ایرانیا بیشتر از یک عید ارزش داره. برای ما یه هویته. هویتی که هیچگاه از ما جدا نمیشه.

یه پیشنهاد به آقایون اصولگرا: برای اینکه تعطیلات عید فطر بیشتر بشه خب از تعطیلات دیگه سال کم کنید. اینهمه عزاداری ما تعطیلیم. خب اینا رو حذف کنید. من با کم کردن تعطیلات موافقم. اما نه تعطیلات نوروز باستانی ایران.

پی نوشت: اعتماد ملی: زيان 80 ميليارد توماني تعطيلي ناگهاني كشور كه توسط برخي از كارشناسان اقتصادي اعلام شد، تنها گوشه‌اي از خسارت‌ بي‌برنامگي بود كه دامن بخش عمومي كشور را گرفت و هنوز هيچگونه پاسخ منطقي براي آن به گوش نمي‌رسد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 8:7  توسط شهروند  | 

مهرماه هم به پایان رسید. تقویم آبان رو که باز کردم دیدم بهههههه امروز، روز آمار و برنامه ریزیِ. چه خوب. این ترکیب اسمی، در واقع به ما میگه که برنامه ریزی نسبت مستقیمی با آمار داره. هر چی آمار دقیقتر باشه، کار برنامه ریزا رو راحت تر می کنه. و به اونا این قدرت رو میده که بتونن برنامه های دقیقتر و قابل اجراتری رو ارائه بدن.

اما فکر می کنم یکی از بزرگترین مشکلات کشور ما نداشتن آمار دقیق ِ. وقتی درباره یه موضوع واحد آمار ارائه میشه، اونقدر حرفا ضد و نقیض ِ که آدم می مونه کدوم یکی درسته...

چه تصادف جالبی! این جمله رو امروز تو وبلاگ فرزانگان خوندم:«دروغ به سه دسته تقسيم مي شود: دروغ مصلحتي، دروغ شاخدار، آمار!» آلفونس آله

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1385ساعت 11:51  توسط شهروند  | 

میخوام درد دل یه راننده اتوبوس شرکت واحد رو بنویسم. راننده ای که دیگه هیچ مرجعی رو برای بیان درد دلش نمیشناسه. با صدای بلند درد دل می کرد و بین هر کدوم از جملاتش میگفت: یکی من رو به محسنی اژه ای لو بده، تا من رو دستگیر کنن!

و اما حرفای این راننده زحمت کش: "چرا باید من بعد از بیست سال کار کردن هنوز مستاجر باشم، چرا نمی تونم یه زندگی ساده رو بچرخونم؟ من که از ۱۵ سالگی کار کردم، من که روم به دیوار، ... خوردم و جبهه رفتم، من که هر وقت انتخابات بود، رفتم و رای دادم، .... خوردم. من که سر بار دولت نیستم چون برای پولی که میگیرم کار می کنم، روزی ۱۴۰۰ تا مسافر رو جابجا می کنم، چرا دولت به درد دل ما نمی رسه؟ چرا راننده های شرکت واحد حق خونه دار شدن ندارن؟ بعد اون رئیس جمهور میاد و میگه گرونی یه خیاله. کدوم گرونی؟ مردک همش چرت و پرت میگه. "

راننده ای که دلش خیلی پر بود، حرفاش رو بلند بلند میزد. چند نفری رو دیدم که پوز خند میزدن. خب حق دارن، نمی دونن فقر یعنی چی؟ نمی دونن شرمندگی جلو خانواده چه معنی میده؟ نمی دونن وقتی صاحبخونه جوابت می کنه و باید دنبال خونه جدید بگردی، بعد می بینی قیمت اجاره خونه سرسام آور افزایش پیدا کرده و دیگه از توان تو واقعاْ خارج که یه خونه اجاره کنی، چه معنی میده؟

تشکلات صنفی برای این تشکیل میشه که صاحبان مشاغل بتونن حقوق خودشون رو از طریق قانون، از کارفرماها بگیرن. اما در نظام جمهوری اسلامی، علی رغم اینکه در قانون اساسی، تشکلات صنفی قانونی شناخته شده، اما در عمل می بینیم که این تشکلات عملاْ هویت قانونی ندارن و تشکیل نشدن. هر چند سندیکای صنفی شرکت واحد در دولت قبل تشکیل شد، اما دیدیم که عملاْ زمستان سال گذشته با دستگیری اعضا اصلی، این سندیکا از بین رفت.

راستی دولت احمدی نژاد کدوم یکی از عملکردهای خودش رو مثبت ارزیابی می کنه؟ قربون خدا برم، رو که نیست هزار ماشاالله............

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مهر1385ساعت 9:8  توسط شهروند  | 

پارتی بازی، یکی از شاخصه های عادی و معمولی در نظام اداری و اجتماعی و حتی سیاسی کشور ماست. برای اینکه جایی استخدام بشی، تو اداره ای کارت انجام شه، بتونی وام بگیری و خلاصه هر کاری که بخوای تو ایران انجام بدی، اگه پارتی داشته باشی، انجام کارِت تضمین شده است. اما اگه پارتی نداشته باشی خب همچین بگیر نگیر داره. شاید انجام بشه، شاید انجام نشه.

نقش ویتامین P (پارتی) چنان نهادینه شده که حتی به شرکتهای خصوصی هم سرایت کرده. قبلاْ شرکتهای خصوصی به دلیل اینکه سود دهی براشون اهمیت بالایی داشت، سعی می کردن در استخدام افراد، شایستگی و توانایی اونا رو در نظر بگیرن، اما الان دیگه اونطور نیست. یعنی اگه معرّف داشته باشی(همون پارتی) میتونی تو یه شرکت خصوصی کار بگیری.

متاسفانه وقتی پدیده ای به صورت فرهنگ غالب در میاد، برای اینکه از بین بره، به مدت زمان طولانی نیاز داره. من از کسانیکه در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی به مراکز قدرت نزدیک بودن، می شنیدم که کم کم داره استفاده از پارتی برای انجام کارها و دریافت قراردادهای مهم دولتی، کاهش پیدا می کنه. خبر خوبی بود. نوید این رو میداد که بالاخره یه روزی میاد که یه ایرانی، برای انجام هر کاری، دنبال پیدا کردن پارتی نباشه.

اما، متاسفانه با روی کار اومدن دولت مهرورزی، بازار پارتی بازی، با رونق بیشتر از قبل داغ شد. یه نگاه به وزرا و معاونین و مشاورین و..... دولتی در سطح کلان، نشان دهنده وضعیت اسف بارِ سطح خورد دستگاههای دولتیِ. وقتی وزیر و معاون به خاطر آشنا بودن با فلان رفیق رئیس جمهور انتخاب بشن، دیگه وای به حال بقیه...

متاسفانه پارتی بازی هم یکی دیگه از معزلات حکومتای دیکتاتوریه. معمولاْ حکومتای دیکتاتور برای اینکه بتونن قدرت خودشون رو حفظ کنن، فقط به معتمدین خودشون اعتماد می کنن و پستهای کلیدی رو به اونا می سپرن(فارغ از اینکه توانایی انجام کار رو دارن یا نه. اینجا حفظ حکومت مهمتر از حفظ منافع ملی کشورِ)

وقتی گزارش بانک جهانی رو خوندم و در اون گزارش اومده بود که ثبات سیاسی وحاکمیت قانون در ایران  کاهش پیدا کرده، با توجه به یکدست شدن قوا که نتیجه طبیعی اون باید افزایش ثبات باشه، نه کاهش ثبات، یکی از دلایلی که به نظر من رسید، همین افزایش پارتی بازی در به دست اوردن پستهای دولتیِ.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مهر1385ساعت 13:35  توسط شهروند  | 

با تاخیر: پیروزی پرسپولیس مبارک. خیلی خوب بود. داداش کوچکیه رو که با اقتدار شکست دادیم. وای که از دست گل نزدن بعضیا. ولی کلاْ لذت بردم.

انوشه خانم هم که از فضا اومدن، به سلامتی و میمنت.

ولی آقای فسیل فرمودند: نادانی پاپ آبروی واتيکان را برد . البته توجه دارید که نادانی بعضیها اصلاْ آبروی کسی رو نمی بره. اصلاْ آبرویی مونده که برده بشه؟ ای کاش یکی هم پیدا میشد که این آقا رو بازنشست کنه. راستی سن بازنشستگی مگه ۶۴ سال نیست؟ این آقا که از دوره دایناسورها مونده، چرا بازنشست نمی شه؟

خب برای اول صبح بسه!!!

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 8:19  توسط شهروند  | 

چند سالی میشه که آمار قبولی دانشگاهها نشون دهنده این مطلب که درصد قبولی دختران در دانشگاه بیشتر از پسرانه. این مساله نشون دهنده اینه که وقتی شرایط، برای دختر و پسر در هر زمینه ای مساوی باشه، احتمال اینکه دخترا از موقعیت به دست اومده بهتر استفاده کنن، بیشتره. کما اینکه امسال در تمام گروههای آزمایشی، جز زبان خارجی، رتبه های اول کنکور در اختیار دختران بود.

یه جورایی من از این مساله خوشحالم. خب این آمار نشون میده که خوشبختانه دختران و زنان جامعه ما، به ارزش تحصیلات عالیه، پی بردن و شاید یه روزی بیاد که بتونن زنان ما هم در رده های بالای مدیریتی جامعه قرار بگیرن و حقوق از دست رفته خانمها رو در کشور، به اونا برگردونن. هر چند این آرزویی بس دیره در جامعه مرد سالار ما که تقریباً در رده های بالای مدیریتی هیچ خانمی وجود نداره و متاسفانه اون تعداد اندکی هم که هستن، اونقدر افکار مردسالارانه دارن که به جای اینکه به فکر احقاق حقوق زنان باشن، بیشتر به فکر سنگ اندازی در کار زنان فعال اجتماعی هستن.

اما این که تعداد زنان تحصیل کرده ما بیشتر از مردان باشه، حقیقتاً یه زنگ خطره. نشون دهنده اینه که متاسفانه علاقه آقایون به درس و تحصیل کم شده و با توجه به این نکته که جامعه مردسالاری داریم، دیر هنگامی نیست که رده های بالای مدیریتی جامعه به دست افرادی با صلاحیت پایین تحصیلی بیفته.(هر چند حالا هم همچینن افراد بالای مدیریتی صلاحیت ندارن)

این چند روزه اصلاً به رئیس جمهور گیر ندادم!!!!! عجیب نیست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 12:55  توسط شهروند  | 

نوشته پنج شنبه ابراهیم نبوی، واقعاً دردناک بود. متاسفانه خشونت در جامعه ما داره نهادینه میشه.( روانشناسان محترم میشه از بعد روانشناسانه این مساله رو مورد بررسی قرار بدید؟) ما می خواستیم قانون مداری رو در کشور نهادینه کنیم، متاسفانه نشد. ظاهراً دستهایی وجود داره که نمی خواد مردم ما قانونمند بشن، با سواد بشن، و از همه مهمتر از فقر نجات پیدا کنن.

سال سوم دبیرستان که بودم، کتاب تاریخ معاصر ما با این جمله از آقا محمد خان قاجار شروع شده بود که به فتحعلیشاه ولیعهدش توصیه کرده بود: اگه میخواهی به ایرانی حکومت کنی، او را گرسنه و بیسواد نگهدار! حتماً این جمله معروف رو هم همه شنیدید که عرب رو سیر نگهدار و عجم(ایرانی)رو گرسنه.

ظاهراً حکومت ایران بد جوری به این توصیه آقا محمد خان گوش کرده. البته ظاهراً سطح سواد تو کشور بالا رفته و آمار بیسوادی کم شده، ولی به عمق جامعه که نگاه می کنی، می بینی که بی سوادی بیداد می کنه.

رفتار دانشجوها، لیسانسه ها و حتی پزشکا رو که نگاه می کنی، اصلاً قابل قیاس با فارغ التحصیلان سالهای دور نیست. گاهی آدم از رفتار سخیف به اصطلاح تحصیل کردگان جامعه چنان شرمنده میشه، که از درس خوندن خودش هم پشیمون میشه. ضمن اینکه اغلب تحصیل کرده های ما جز شب امتحان و همون جزوات درسی، کتاب دیگه ای تو تمام عمرشون نخوندن. متاسفانه حتی در مورد رشته تحصیلی خودشون هم سواد کافی ندارن. دیگه چه برسه در زمینه های دیگه! خب اینکه از سواد مردم ما.

گرسنگی هم که دیگه نیاز به توضیح نداره. اونقدر وضعیت اقتصادی کشور خرابه که مردم ما برای اینکه بتونن نیازهای اولیه زندگی(خوراک ، پوشاک، مسکن)رو فراهم کنن، گاهی مجبورن حتی روزی 16 ساعت کار کنن.(هر چند فعالیت اقتصادی مولدی نداریم)همین درگیری برای امرار معاش، باعث میشه که مردم سرشون به کار خودشون باشه و کاری به کار حکومت نداشته باشن. و از همه مهمتر خصلتهای انسانی در اونا از بین بره و خوی حیوانی(شرمنده از این کلمه ای که بکار بردم)اونا رشد کنه."با اجازه روانشناسان محترم"

اینجوری میشه که هر روز از جنایتهای هولناک در روزنامه ها می خونیم(پدری که فرزند 2 ماهه خودش رو بر اثر ضرب و شتم کشته!!!)

به کجا چنین شتابان؟؟!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 9:59  توسط شهروند  | 

پنجشنبه ها، معمولاْ با دوستان قرار ِ کوه داریم. این هفته بعد از سالها، قرار شد که بریم دارا آباد. اول راه سمت راست، داشتن کناره مسیر رو دیواره سنگی میساختن. اولین چیزی که توجه من رو جلب کرد، چهارپایانی بودن که ازشون برای بردن سنگ و مصالح استفاده میکردن. ابتدای مسیر، دقیقاْ جایی که کار دیوار چینی انجام میشد، سربالایی خیلی تندی داره و کلی هم پیچ در پیچِ. تمام کارگرانی هم که مشغول کار بودن، افغانی بودن. نمی دونم متولی انجام اون کار، کی بود. هیچ نشونه ای که نشون بده پیمانکار کیه و کارفرما کیه؟ من اونجا ندیدم، ولی به هر حال، دلم برای الاغهای بیچاره ای که مجبور بودن اون مسیر سخت رو چند بار در روز طی کنن و مصالح رو جابجا کنن، و همینطور اون نوجوونای افغانی که مجبور بودن پا به پای حیوونای زبون بسته، مسیر رو طی کنن، خیلی سوخت.

کلی هم برای کارفر و پیمانکار غر زدم که آخه در عصر تکنولوژی، این چه کار احمقانه ایِ که انجام میدن. خیلی راحت میتونستن از یه نوار نقاله یا یه بالابر صنعتی استفاده کنن و اینجوری هم کار سریعتر انجام میشد و هم از نظر اقتصادی مقرون به صرفه تر بود. گاهی تو شهرمون چیزایی می بینیم که فکر می کنیم اینجا آخر تکنولوژی و صنعت ِ . گاهی هم با این صحنه ها مواجه میشیم.

واقعاْ ایران بین مدرنیته و سنتی بودن گیر افتاده. اینجوریه که میگیم همه چیمون همه چیمون میاد.

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 9:25  توسط شهروند  | 

قدیما که من مدرسه میرفتم، یادمِ معلما، برای تشویق بچه ها، ستاره های کوچیک رنگی داشتن و وقتی نمره بیست میگرفتیم(اون روزا همه نمره بیست کلاس رو میخواستن!!)یکی از اون ستاره های کوچیک کنار نمره بیستمون میچسبوندن و ما هم کلی خوشحال بودیم و سعی میکردیم تعداد ستاره هامون بیشتر بشه. مبصرای کلاس هم وقتی اسم بچه های بد رو می نوشتن، اگه بازم شلوغ میکردن(شلوغ می کردم!) جلو اسمش یه ضربدر میذاشتن. اون روزا ستاره داشتن یعنی خوب بودن و ضربدار داشتن یعنی بد بودن.(من هم ستاره هام زیاد بود، هم ضربدرام!!!)

به هر حال، امروز تو تیتر روزنامه اعتماد ملی خوندم: عدم ثبت نام از دانشجویان ستاره دار!!!(ما دانشگاه میرفتیم ستاره به ما نمی دادن!!) بعد که یه خورده از خبر رو خوندم، متوجه شدم منظورش از دانشجویان ستاره دار، کساییِ که فعالیتهای سیاسی داشتن و از نظر دولت مورد دارن، به کمیته انضباطی احضار شدن و جلو اسمشون ستاره خورده. اگه حقیقت داشته باشه، باز هم یه لکه ننگ دیگه برای دولت مهرورزیِ.

البته این ستاره دار بودن دانشجویان، برای من معنای این رو داره که اونا تو کارشون نمره بیست گرفتن و احتمالاْ برای دولت معنای همون ضربدر رو داره. اگه تعداد دانشجویان ستاره دارمون اونقدر زیاد بود هیچوقت دولت کریمه مهرورزی نمیتونست این جوری اونا رو از درس و تحصیل که واقعاْ از حقوق مسلم شهروندی اوناست جلو گیری کنه(نمی دونم انرژی هسته ای چه جوری حق مسلم ماست و تحصیل در دانشگاه نه) حالا هر چه قدر هم که دیکتاتور بود. ولی متاسفانه مثل همیشه، تعداد بچه هایی که بیست میگیرن و لیاقت داشتن ستاره رو دارن، کمِ. اینجوری میشه که اونا خیلی بی صدا قلع و قَم میشن. البته اون تعدادی که توانایی رفتن به خارج از کشور رو دارن، میرن و ما بازهم جوونای مستعدمون رو از دست میدیم. ولی اونایی که می مونن، به نظرتون ما اونا رو از دست نمی دیم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 10:10  توسط شهروند  | 

پاپ بندیکت شانزدهم اخیراْ به اسلام توهین کرد و باعث خشم مسلمانان شد. این اقدام پاپ رو همه محکوم کردن و ایشون هم دیروز از مسلمانان عذر خواهی کرد. ولی ظاهراْ عده ای هستن که نمی خوان این غائله ختم بشه. در مقاله ای به نام مرور صدها سال جسارت غرب مسیحی به پیامبر اعظم نویسنده مقاله، ظاهراْ خواسته نشون بده که توهین به پیامبر، مربوط به این سخن پاپ نبوده و ریشه تاریخی داره. فقط من نمیتونم منظور سایت بازتاب رو از انتشار این مقاله درک کنم.

هنوز فراموش نکردیم که چند ماه قبل جناب جنتی تو خطبه های نماز جمعه تهران با وقاحت تمام، غیر مسلمانان رو چهارپایانی خواند که در زمین راه می روند و فساد می کنن!!! از این حرفشون هم ندیدم و نخوندم که جایی عذر خواهی کنن.

البته واضح و مبرهن است که عده ای دوام و بقای خود را در ایران فقط منوط به وجود بحران می دانند و این عده مجهول الهویه! که ما نمی دانیم چه کسانی؟ هستند، در دنیا می گردند و تمام نکاتی را که میتواند به بحران منجر گردد، می یابند و آنرا در بوق کرده بحران سازی می کنند، تا بدینوسیله مدت زمان حکومتشان را طولانی نمایند.(وای قدیما چه جوری انشا مینوشتم پاک کتابی نوشتن یادم رفته!!)

به هر حال اهانت به ادیان الهی توسط هر کسی که باشه، نکوهیده است، دیگه چه برسه اینکه مقام ارشد مسیحیت بیاد و اهانت کنه. ولی اهانت به ادیان توام با اهانت به انسانها خیلی بدترِ. چه کنیم که تندروهای جهان همه به یکباره حکومتها رو در دست گرفتن و دستی دستی دارن جهان رو به سمت جنگ می برن.

ای کاش بازتاب عمداْ هیزم در آتش نذاشته باشه و کارش کاملاْ سهوی باشه. هر چند بعید میدونم. تا دوباره عده ای بر سر این حرفا کشته نشن و خونها ریخته نشه، ظاهراْ کسانی هستن که آروم نشینن.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 15:4  توسط شهروند  | 

حتماً در مورد آقایونی که به خاطر عدم توان پرداخت مهریه همسرانشون، در زندان به سر می برن، شنیدید. شاید هم در اطرافیان خودتون یه همچین مواردی رو داشته باشید. به نظر من آقایون خودشون تو این گرفتاری که دچار شدن مقصر هستن، دست کم بی تقصیر نیستن! اما هر از چند گاهی در مورد این جور زندانیا صحبتهایی میشه و آمار دقیقی هم از تعداد زندانیان به خاطر مهریه در دست هست. ولی من میخوام در مورد زندانیایی حرف بزنم که نه هیچ اسمی ازشون برده میشه و نه کسی از تعداد دقیق اونا خبر داره. در مورد زنان زندانی در خانه همسرانشون. زندانیانی که به ظاهر آزاد هستن ولی در واقع زندانیانی هستن که به خاطر لقمه ای نان! مجبور به تحمل هر نوع مصیبتی هستن و مثل برده زندگی می کنن. شاید برای خیلی از زنان ایران مساله لقمه ی نان حل شده باشه و خیلی از خانوما به اصطلاح دستشون تو جیب خودشون باشه و شاغل باشن. ولی هنوز اکثر دختران و زنان کشورمون، بیکارن و مجبور هستن گاهی به خاطر اینکه سربار خانواده پدری نباشن، با هر مردی، حالا هر طور که میخواد باشه، ازدواج کنن.

راستش وقتی یاد خودم و خانومایی که تو طبقه اجتماعی مثل من هستن و یا بالاترن و گاهی مثلاً دغدغه اونا رفتن به استادیوم برای دیدن بازی فوتباله میوفتم، از روی دخترایی که به خاطر لقمه ای نان با پیرمردای 60-70 ساله ازدواج می کنن، خجالت می کشم.

شاید بازم در مورد این مساله بنویسم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 13:41  توسط شهروند  | 

دیشب یه زیر نویس تهدید آمیز برای سینماگران پخش شد، به این مضمون که اگه تیزر تبلیغاتی فیلمشون از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان پخش بشه، پروانه پخش فیلم، لغو میشه!! این زیر نویس البته به ظاهر برای سینماگران محترم بود. اما در واقع برای کلیه شهروندان کشور اعلام شد که حواس خودشون رو جمع کنن. آخه اگه میخواستن به جامعه سینمایی این مساله رو اعلام کنن که دیگه لازم نبود توی تلویزیون سراسری تبلیغش رو راه بندازن. در واقع در بزن دیوار بشنو!!

وقتی وزارت ارشاد اینجوری تهدید آمیز با شهروندان صحبت می کنه دیگه وای به حال وزارت اطلاعات و کشور. واقعاْ اگه میخواستن فقط به اهالی سینما هشدار بدن، نمی شد مثل بقیه نامه هایی که مهر محرمانه داره و به سازمانهای مختلف سرازیر میشه، به سازمان سینمایی وزارتخونه یه نامه بدن که به اهالی سینما دستور لغو پخش تیزر تبلیغاتی فیلم رو بده؟

راستی، حالا که فیلما رو تو تلویزیون سراسری خودمون تبلیغ نمی کنن، اجازه پخش تبلیغ ماهواره ای هم ندارن،..... یه دفعه بگن در سینماها رو گل بگیرید دیگه!!! لابد قراره تو هر سینما یه هیات عزاداری حسینی راه بندازن. بد فکری هم نیستا. اینجوری مردم بیشتر از پیش مسلمون میشن. مثل این چند ساله بعد از انقلاب که همه مردم بهشتی شدن.!!! و اسلام از سر و روی ملت میباره. میگم آقای مهاجرانی بد جوری تو خشت خام همه اینارو دیده بود. بازم یاد بهشت خاکستری افتادم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 7:57  توسط شهروند  | 

تو خبرها خوندم که زمین ۳ درجه گرمتر شده. البته فهمیدن اینکه زمین گرمتر شده، نیازی به آزمایشگاه مجهز و تحقیقات گسترده نداره. همین که چند سال قبل رو با حالا مقایسه کنیم، متوجه میشیم که زمین نسبت به قبل گرمتر شده.

زمانی که من مدرسه میرفتم، زمستونای سردی داشتیم. برف زیاد می بارید و معمولاْ تو حیاط خونه پر از برف بود. گاهی هر روز مجبور بودیم برفا رو به کوچه ببریم تا برای برف جدیدی که می باره، حیاط خونه جا داشته باشه!!! اغلب هم به خاطر بارش برف، مدارس تعطیل بود. ولی الان چند ساله که یه برف درست و حسابی نداشتیم. سرمای زمستون هم که به ندرت کمتر از ۶ درجه زیر صفر میشه. تقریباْ هوای زمستون، بیشتر شبیه به هوای پاییزه.

راستی دلیل این وضعیت بد جوی چیه؟ متاسفانه انسانها با شروع زندگی صنعتی، اصلاْ به آثار تخریبی صنعت در محیط زیست، خصوصاْ تا چند سال قبل، توجهی نداشتن. و این بی توجهی باعث شد که زمین و جو زمین آسیب فراوانی ببینه. تو چند ساله اخیر، تقریباْ هر روز شاهد آتش سوزی جنگلها، طغیان رودخانه ها، پیشروی دریا به سمت خشکی، سیل و .... هستیم، که تقریباْ بیشتر این حوادث ناشی از سهل انگاری انسانها در نگهداری طبیعت اطرافشونه. واقعاْ جای تاسفه که ما انسانها، اونقدر خودخواهانه به دستاوردهای کوتاه مدت خودمون فکر می کنیم که کاملاْ فراموش کردیم اگر میخوایم زمین باز هم جای زندگی باشه، باید در حفظ اون کوشا باشیم. استفاده بیش از حد از منابع طبیعی، تعداد روز افزون خودروهای آلاینده هوا، استفاده از سوختهای فسیلی، قطع بی رویه درختان، نابودی بیشه ها و مراتع، شکار بی رویه و ... باعث شده که روز به روز به گرمای زمین افزوده بشه و متاسفانه، فصلها هم قاطی کنن. البته در مورد طبیعت وبلاگهای تخصصی زیادی هست که به مسائل مختلفی پرداختن و من که هیچ اطلاع خاص تخصصی در این زمینه ندارم، فقط میتونم اون چیزی رو که می بینم اینجا عنوان کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 16:7  توسط شهروند  | 

تا حالا حتماْ به حرفای آقایون تو یه جمع مردونه توجه کردید؟ میدونید این اعتماد به نفس آقایون خیلی جالبه برام. دور هم که میشینن، کلی با هم راجع به مسائل مورد علاقشون که معمولاْ هم ماشین و رانندگی و خلاصه این جور چیزاست حرف میزنن. بعد هم شروع می کنن از شاهکارای خودشون مثلاْ تو رانندگی و این که عجب دست فرمونی دارن و کی و کجا چه جوری رانندگی کردن، حرف بزنن.( البته خودشون میدونن شنونده ها هم اغلب میدونن و به روی خودشون نمیارن که طرف داره خالی می بنده)و از همه جالبتر زمانیه که شروع به انتقاد از خانوما میکنن و دوباره در همون مورد رانندگی، از رانندگی خانوما حرف میزنن و کلی جک میگن و میخندن. اتفاقی که امروز در مورد همکارای گرامی من افتاد. البته اینبار جمع کاملاْ مردانه نبود، چون من و همکار عزیزم هم بودیم، ولی ما که معمولاْ تو اینجور بحثا، وارد نمی شیم و میذاریم آقایون همکار هر چی دلشون میخواد، بگن.

معمولاْ بحث کردن با آقایون برام جالب نیست. چون حرف رو هر چی هم که منطقی باشه، از خانوما قبول ندارن. ولی اینجا میخوام در مورد همین بحث امروز همکارای عزیزم، رانندگی خانوما، یه کم بگم. ضمن اینکه آقایون هم مثلاْ خانومایی رو مثال میزدن که دست فرمونشون کلی خوبه و مثل یه مرد!! رانندگی میکنن.

در اینکه بعضی از خانومایی که تازه پشت رل میشنن(البته آقایونی هم که تازه پشت رل میشنن مستثنی نیستن) بد رانندگی می کنن و اعصاب رانندگان عزیز رو به هم میریزن اصلاْ بحثی نیست. ولی میخوام یه کم از دلیل این امر بگم. شما فرض کنید که تو یه خونه دختر و پسر خانواده هستن. پدر خانواده خودرو داره، معمولاْ به پسر عزیزش اجازه میده که از سن خیلی کم پشت فرمون بشینه و رانندگی کنه. ولی معمولاْ این اجازه به دختر خانواده داده نمیشه. این میشه که وقتی اقا پسر گل خانواده ۱۸ ساله میشه و گواهی نامه میگره، تقریباْ ۵ -۶ سالیِ که رانندگی می کنه. ولی دختر خانم خانواده زمانی پشت فرمون میشه که خودش ماشین بخره و زمانی که ماشین میخره، همزمان با گواهی نامه گرفتنش.

ضمناْ چرا وقتی میخوان از یه خانوم تعریف کنن، میگن مثل مرد می مونه! به نظر من که خانمی که مثل مرد باشه، اصلا قابل تحمل نیست. مرد باید مرد باشه و زن هم زن. توانایی افراد هم هیچ ربطی به جنسیت اونا نداره. هر کسی که توانایی های خودش رو تقویت کنه، میتونه موفق باشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 13:49  توسط شهروند  | 

چند روزه که نیک آهنگدر حال محاکمه کردن خودشِ. البته ایشون هر از چندگاهی محاکمات خودشون رو تو وبلاگ میارن، و برای من هم خیلی جالبه. فکر می کنم آدمای زیادی عادت به نقادی خودشون ندارن. یعنی ما آدما بیشتر دوست داریم تعریف و تمجید از خودمون رو بشنویم، و حتی تو خلوت خودمون هم معمولاْ خوبیامون رو به یاد میاریم و یه جورایی وجدان رو سرکوب می کنیم. به طوری که کم کم وجدان عزیزمون به خواب میره و گاهی هم پیش میاد که کلاْ از بین میره.

دیروز یه کتابی از خانم پیرزاد خوندم به اسم " من چراغها را خاموش می کنم" یه داستان معمولی از آدمای معمولی و زندگیای معمولی! یه چیزی که تو این کتاب توجه من رو به خودش جلب کرد، شخصیت اصلی داستان بود. خانمی که بیشتر اوقات درگیری ذهنی با رفتار خودش داشت و به قول خانم پیرزاد دو وَرِ ذهنش با هم درگیر بودن. وَرِ سخت گیر( وجدان) و وَرِ مهربون(نفس). وقتی این کتاب رو خوندم، و وقتی محاکمات نیک آهنگ رو، این سوال برام پیش اومد که تو این زمونه، چند درصدِ آدما، به نقد خودشون می پردازن؟ اصلاْ من خودم هیچ اینکار رو انجام میدم؟ الان چند وقتِ که وَرِ سخت گیرِ ذهنم به سراغم نیومده و من رو بازخواست نکرده؟ یعنی وجدانم خوابه؟ یا کاملاْ از بین رفته؟ میتونم به همون سخت گیری که از دولت انتقاد می کنم، به خودم هم انتقاد کنم؟ راستی چند نفر از ما دوست داریم با کسی دوست بشیم که عیبامون رو به ما میگه؟ یه چیز دیگه، من که طاقت شنیدن انتقاد رو ندارم، حق دارم برم و سمتی بگیرم که همیشه در معرض نقد دیگران باشم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 11:32  توسط شهروند  | 

من نمی دونم تو مملکت به این بزرگی چرا هر کار عمرانی که میخوان انجام بدن، تهش میرسه به این که یه اثر باستانی رو از بین ببرن؟ مثل اینکه آقایون با خودشون عهد بستن که ایران دیروز رو نابود کنن تا مردم یادشون نیاد که کی بودن و حالا چی شدن؟ اینجوری راحت تر میشه سر مردم کلاه گذاشت.

من هنوز بیستون رو ندیدم. البته یکی از جاهایی که خیلی دلم میخواد ببینمش. ولی ظاهرا میخوان این مجموعه تاریخی رو هم از بین ببرن. داریوش بزرگ، کوروش بزرگ دیگه فکر نکنم بتونید آسوده بخوابید. چون قطعاْ ما بیدار نیستیم. همچین خوابمون کردن که با توپ هم بیدار نمی شیم. نصف تاریخ مون رو که به یغما بردن. نصف دیگه اون رو هم میخوان از بین ببرن.

ای خدا ای فلک ای طبیعت/ شام تاریک ما را سحر کن!

هر چند تا خودمون نخوایم هیچ شام تاریکی، سحر نمیشه. آهای ایرانیا، هموطنا، تا کی میخواین بخوابین؟ کی قراره از خواب خرگوشی بیدار شین؟

پی نوشت: راستی فقط انرژی هسته حق مسلم ماست؟ آقا این مسخره بازی اتمی رو تمومش کنید، مملکت از دست رفت. شما برای هیچ چیز این کشور ارزش قائل نیستید. نه مردمش، نه تاریخش، نه فرهنگش، نه ثروتش، نه هیچ چیز دیگه ای. از کجا اومدید به این مملکت که دارید اینجوری تیشه به ریشه اون میزنید؟ اگه انرژی هسته ای براتون دسترسی به بمب اتم رو در پی نداشت باز هم به اون علاقه داشتید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 16:37  توسط شهروند  | 

اول یه توصیه به کسانی که از خوندن نوشته های آقای نبوی لذت می برن این داستان کوتاه رو از دست ندن. به نظر من که عالی بود.

و اما امروز میخوام یه خورده از خودم به عنوان یه شهروند انتقاد کنم. می دونید یه اشتباهی که ما داریم اینه که منتظریم یکی بیاد و تو وضعیتمون تغییر ایجاد کنه! بدون اینکه ما هیچی تغییری بکنیم. تازه در برابر تغییراتی که میخواد صورت بگیره هم مقاومت می کنیم. اگه تغییر دهنده مثل جناب کرباسچی، استوار و مصر باشه، خب موفق میشه(یادتونه که وقتی میخواست تو شهر گلکاری و درختکاری کنه، چقدر اولش مردم هر روز گلا رو از ریشه در می اوردن ولی اینقدر دوباره اینکار رو تکرار کرد که بالاخره مردم به وجود گل و گیاه تو شهر تهران عادت کردن و ...) ولی اگه اونم مثل خود ما بی حوصله باشه، مطمئناْ نمی تونه کاری از پیش ببره و زود خسته میشه.

و ما مردم به تنبلی، کار رو از سر واکردن، درس نخوندن، دروغگویی و خیلی کارای دیگه عادت کردیم. اصلا هم لازم نمی بینیم که از این عادتای بدمون دست برداریم. یه کارایی هست که تا ما نخوایم انجام نمی شه. به دولت هم هیچ ربطی نداره. یعنی اگه ما خودمون رو اصلاح کنیم، دولت خواه نا خواه مجبور میشه که در راستای حرکت مردم حرکت کنه.

چند تا مثال بزنم. همه ما الان اذعان داریم که رانت خواری تو بین حکومتیامون زیاده. یعنی ایران جزو کشورایی که فساد دولتی بالایی داره. به نظر من مقصر اصلی این اتفاق خود مردم هستن. وقتی کارمندا برای انجام وظیفه ای که دارن و در قبالش حقوق دریافت می کنن، درخواست رشوه می کنن، وقتی ارباب رجوع برای کاری که باید کارمند انجام بده ولی خیلی راحت بهش پیشنهاد رشوه میده( لطفا نگید به خاطر حقوق کمه که اصلا هم ربطی به این نداره) خب معلومه کسی که در رده های بالاتری از قدرت و حکومت قرار داره به خودش اجازه میده که سر همه ملت کلاه بزاره و یه رشوه بزرگ از همه بگیره. ولی اگه در سطوح پایین اداره ها و شرکتها، کارمندا سلامت اخلاق داشته باشن اصلا کسی که در سطح بالا قرار داره جرات نمی کنه که دست به اختلاس و کلاه برداری بزنه. پس می بینید، این ما هستیم که اجازه میدیم تو کشورمون این همه فساد اقتصادی باشه.

تا ما ملت خودمون رو تغییر ندیم و یه شهروند خوب نشیم و خوبی (به قول آقای خاتمی) تو وجودمون نهادینه نشه، هر دولتی که بیاد و هر حکومتی که بر ما حاکم بشه، همین آش و همین کاسه. وقتی ما مردم هنوز با همدیگه سر این مساله که اهل کجاییم، چه دینی داریم، و... با هم درگیر میشیم و برادر کشی راه می ندازیم چطور انتظار داریم که دولت برای ما ایجاد امنیت کنه. تغییر نگرش و روش زندگی سخته ولی امکان داره. اگه ما واقعا دنبال ایرانی آباد و آزاد هستیم، قبل از اینکه به فکر تغییر دولت باشیم، باید به فکر تغییر در نگرش و طرز زندگی خودمون باشیم.

یه چیزی رو یادمون باشه: حکومت هر کشور لیاقت ملت همون کشوره. اگه ما امروز احمدی نژاد رئیس جمهورمونه، مطمئن باشید که قطعاْ لیاقتمون ایشون بوده.

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 10:4  توسط شهروند  | 

راستی چرا ایران انقلاب شد؟ کسانی که بعد از انقلاب دانشگاه رفتن، احتمالا درس انقلاب اسلامی و ریشه های آن ، رو پاس کردن! پس خواهی نخواهی همه ما یه کتاب راجع به دلایل انقلاب ایران خوندیم. راستش من که فقط همین یه کتاب رو راجع به دلیل انقلاب خوندم. چیز زیادی هم ازش متوجه نشدم. کتابی که من خوندم از قیام امام حسین شروع کرده بود و یعنی یه جورایی ریشه انقلاب ایران رو به قیام عاشورا گره زده بود، تا رسیده بود به حکومت پهلوی.

من واقعا نمی دونم دلیل اینکه انقلاب شد چی بود؟ اصلا چرا مردم تو این انقلاب شرکت کردن؟ حالا وقتی از بزرگترایی که اون موقع جوون بودن و تو راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت می کردن، سوال می کنم که چرا انقلاب کردید، معمولا پاسخ درستی به سوال من نمی دن. فکر می کنم اکثر مردم جو گیر شده بودن. یا اصلا نمی دونستن به کجا دارن میرن. اکثریت هدف مشخصی نداشتن. شاید رهبرای انقلاب موضع مشخصی داشتن، ولی مردم رو بعید می دونم.

به هر حال گروه های مختلف سیاسی که اون موقع وجود داشتن دست به دست هم دادن و یه هدف مشترک که همون براندازی حکومت پادشاهی بود، رو دنبال کردن و موفق شدن. البته بعد از انقلاب و بعد از اینکه به سرعت نوع حکومت رو تعیین کردن، دلایل زیادی هم از زبون مردم برای انقلاب گفته شد.( مثل حالا که میگن ملت ما بمب اتم میخواد) ولی اینکه مردم انقلاب کرده باشن که از یه حکومت دیکتاتوری پادشاهی به یه حکومت دیکتاتوری دینی انتقال پیدا کنن...... خب بعید می دونم. حالا کسانی که میگن آقای رئیس جمهور دارن کارهایی رو انجام میدن که ما به خاطرش انقلاب کردیم، فکر نکنم ما انقلاب کرده باشیم که فقر رو توزیع کنیم، دروغگویی رو رواج بدیم، آزادی ها رو محدود کنیم، اجازه نقد کردن نداشته باشیم، بله قربان گوها رو هر چند شایستگی نداشته باشن به سر کارهای مهم ببریم، کشور رو به سمت جنگ سوق بدیم، بمب اتم بسازیم، بهای جنگ دیگران رو بپردازیم،  هر روز بریم یه  شهر و یک کیلومتر قولهایی بدیم بعد یکی از اونا رو انجام ندیم و گناهش رو هم گردن حکومتای قبل و دولتای قبل بندازیم، باعث بیکاری ۳۰۰۰۰ نفر در ابتدای سال بشیم، انجمن اسلامی دانشگاهها رو که اول خودمون به وجود اوردیم حالا چون شده موی دماغ از بین ببریم، رییس دانشگاه رو از حوزه بیاریم(لابد به خاطر وحدت حوزه و دانشگاه اینکار رو کردن، خوبه که یه غیر روحانی رو هم بذارن رئیس حوزه علمیه قم) وای که این دولت جدید چه قدر دستاورد داره .................

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 15:8  توسط شهروند  | 

پرداخت خسارتبه آسیب دیدگان لبنانی توسط حزب الله. با این کار حزب الله محبوبیت اونا نزد لبنانیا افزایش یافته.

منبع به دست آوردن این محبوبیت!!! کجاست؟ حزب الله از کدوم راه درآمد دارن؟

ما که نمی دونیم. ولی بعضیا هم سرشون زیر برف کردن و فکر می کنن همونطور که خودشون جایی رو نمی بینن- دیگران هم اونا رو نمی بینن.

بم رو ساختیم؟ تموم شد؟ چند سال از زلزله بم میگذره؟ اصلاْ چند سال طول کشید تا شهرهای ویران شده از جنگ رو ساختیم؟

پول خرید محبوبیت حزب الله رو که ما نمی دیم؟؟؟؟؟؟؟

پی نوشت: این خبررو هم بخونید. ربطی به حزب الله و محبوبیت نداره. مثل اون چراغِ است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 9:44  توسط شهروند  | 

تاریخ رو دوست دارم. سعی می کنم کتاب تاریخی بخونم. گاهی برای مرور تاریخ حتی مقالات قدیمی روزنامه ها رو هم می خونم. چیزی که تو ایران یه سیر تسلسلی داشته ممنوعیت پدیده های تازه است. اغلب هم این ممنوعیت با لفظ حرام است توام بوده. البته اگه از طرف مراجع تقلید ممنوع شده بود.

نمی دونم تا حالا دیدید (مخصوصا تو روستاها) که موقع نوشیدن چای نخست قند رو تو چای میزنن و بعد قند رو به دهان میزارن؟ شاید اغلب شما دلیل این عادت رو بدونید. برای اونایی که نمی دونن میگم. وقتی برای بار اول قند به ایران اومد گفتن که قند نجسه. بعد دیدن خب آخه دلیلی برای نجس بودن قند ندارن ولی نمی خواستن از حرفشون هم کوتاه بیان گفتن اگه نخست قند رو تو چای بزنید و میل کنید پاک میشه. خب مردم ساده دل هم این حرف رو باور کردن و هنوز هم این عادت رو تو بعضی از مردم می بینیم. این یه نمونه از محرمات که بعد حلال شد.

اما نمونه ممنوعیتای دولتی:

رضا خان استفاده از رادیو رو ممنوع کرد.

اوایل انقلاب تا سالهای ۷۰-۷۱ ویدئو ممنوع بود.(هم سن و سالای من خوب یادشونه!!) بعد دیدن آخه این چه کاریه کم کم آزادش کردن. خرید و فروش و تبلیغ و ... آزاد شد. خوشبختانه برای vcd این اتفاق تکرار نشد. چون یه دستگاهی مشابه ویدئو بود.

و اما پدیده نو دیگه ماهواره بود. که ظاهرا همچنان ممنوعه. جناب سردار طلایی فرمودند که تا استفاده از ماهواره غیر قانونیه ما ملزم به جمع آوری دیش های ماهواره هستیم. خیلی خوبه که ما به قانون احترام بذاریم. سردار طلایی هم حق دارن. راست میگن کار پلیس مبارزه با قانون شکناست.

فقط من یه چیزی رو خوب می دونم این بشر دو پا در برابر هر چیزی که بخوان بهش تحمیل کنن مقاومت می کنه. دیدم اغلب کسایی که ماهواره دارن ازش استفاده هم نمی کنن. ولی مثل اینکه شکستن قانون براشون لذت بخش باشه رفتن و ماهواره خریدن. میدونید فکر میکنم نشه با پیشرفت علم و فن آوری مبارزه کرد. علم خواه نا خواه بدون اجازه دولت ما داره پیشرفت می کنه. فن آوری هم همینطور. در ضمن الان با وجود اینترنت دیگه ممنوعیت ماهواره یه مقدار خنده داره. به نظرم به جای اینکه بیایم با پدیده های جدید برخورد قهر آمیز کنیم به فکر رقابت با این پدیده باشیم. اگه مردم ما سرگرمی داشته باشن فکر می کنید چند درصدشون باز هم بخوان از برنامه های مزخرف و تکراری شبکه های ماهواره استفاده کنن؟ اگه بتونیم فرهنگ مطالعه رو تو خانواده ها جا بندازیم .... خلاصه اگه به جای ممنوعیت و محدودیت که کاملا هم بی اثره و فقط یه هزینه اضافی به کشور تحمیل می کنه به راه حلهای دیگه فکر کنیم احساس می کنم که هم به آزادیهای فردی احترام گذاشتیم و هم مشکل رو حل کردیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 10:34  توسط شهروند  | 

سمینار دین و مدرنیتهقراره که پنجشنبه از ساعت ۹ صبح در حسینیه ارشاد برگزار بشه. کلی استاد هم قراره که تو این سمینار یک روزه سخنرانی کنن. از دست ندید این فرصت طلایی رو.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 8:41  توسط شهروند  | 

حدود دو ماهی میشه که ما حسابی بیکاریم. منظورم من و همکارامه. نمی دونیم این بیکاری تا کی و کجا میخواد ادامه پیدا کنه. تکلیف ما رو هم روشن نمی کنن که بالاخره باید چیکار کنیم. به فکر یه کار دیگه باشیم و بریم یا بمونیم. این بیکاری هم بد دردیه. احساس می کنم دارم افسرده میشم. با این که به راههای مختلف زمانهای بیکاریم رو پر می کنم. مثلا کتاب می خونم. روزنامه می خونم. وبگردی می کنم. و خلاصه کارهایی رو که باید تو زمان بیکاری انجام بدم سر کار انجام میدم!!!!

میدونم که این گرفتاری بیشتر شرکتای ماست. اقتصاد ما یک اقتصاد تک بعدی و بر پایه نفته. یادتونه که یکی از شعارهای جناب رئیس جمهور محترم آوردن پول نفت سر سفره ها بود. کما اینکه ما مردم ایران سالهای ساله که جز پول نفت چیزی سر سفره هامون نیست. نمی دونم چرا جناب رئیس جمهور به جای اینکه این حرفشون رو تکذیب کنن- به مردم حقیقت رو نگفتن که شما حالا هم دارید پول نفت رو میل می کنید.

اقتصاد تک بعدی علاوه بر اینکه بیکاری رو به بار میاره و باعث میشه که خود به خود یه دیکتاتوری دولتی به وجود بیاد. اصلا یکی از مشکلات اساسی سر راه آزادی همین پول نفت و اقتصاد نفتی ماست. وقتی شیر نفت دست دولته و همه ملت هم محتاج پول نفت- خب معلومه که آزادی هم محدود میشه به اون چیزی که دولت لازم میدونه به ملت ارائه کنه. مثل بچه ای که تا وقتی محتاج پول تو جیبی پدر هست هیچ آزادی نداره مگه همون آزادیهایی که پدرش براش لازم دونسته.

عجب روزگاریه. نالیدن از بیکاری به نالیدن از آزادی انجامید. خب دیگه مثل اینکه من از هر چی بخوام بنویسم آخرش به آزادی ختم میشه. سوء تفاهم نشه. منظور من از آزادی بی بندو باری و ولنگاری نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 16:24  توسط شهروند  | 

دوست عزیز و استاد گرامی من آقا محمد و دوست دیگر (همشهری) در مورد اعدام یکی از عوامل حمله تروریستی نظرات جالبی داشتن. همشهری گرامی نظرشون این بود که تنها عامل فقر باعث این اقدام نیست. نظر ایشون دقیقا درسته. فقط عامل فقر نمی تونه باعث بشه که عده ای دور هم جمع شن و تصمیم بگیرن راه مردم رو ببندن و اونا رو قتل عام کنن. اگه فقر تنها عامل بود الان نباید کسی زنده تو کشور ما باشه چون جمعیت فقیر ما خیلی زیاده. متاسفانه من نه روانشناسم، نه جامعه شناس و نه هیچ چیز دیگه ای. فقط یه شهروندم که مسائل رو از دریچه چشم خودم می بینم و در موردشون قضاوت می کنم. یکی دیگه از عواملی که باعث میشه من در مورد انگیزه اون هموطنانمون که دست به عملیات تروریستی زدن حرفی برای گفتن نداشته باشم اینه که تا حالا جز تهران در هیچ جای دیگه ای از کشور زندگی نکردم. از مسائل و مشکلات شهرستانای مختلف هیچ ذهنیتی ندارم. فقط وقتی مهاجرتای روز افزون به تهران رو می بینم متقاعد میشم که تنها شهری که امکانات اولیه زندگی رو در کشور داره همین تهرانه. خب این تبعیض بالاخره یه جوری خودش رو نشون میده. یه روز با عملیات تروریستی در سیستان و کرمان یه روز با بمب گذاری تو خوزستان و یه روز با شکستن شیشه و ..... در آذربایجان و اردبیل و ... .

و اما در مورد صحبت محمد آقا. بله کسانی که مرتکب جرمی میشن باید به مجازات عملشون برسن، وگرنه تو مملکت هرج و مرج میشه. من با مجازات خاطی هیچ مخالفتی ندارم. البته با اعدام مخالفم. مجازاتای دیگه ای هم وجود داره. اصلا اگه حق این مجرم اعدام هم بوده باشه من فکر نمی کنم روز ولادت مولا علی علیه السلام زمان مناسبی برای اعدام باشه. ضمن اینکه فکر می کنم این فرد، یکی از هموطنان سنی ما بودن. شما تاثیر روانی این عمل مسئولین محترم قضایی رو میان افراد خانواده و ایل و تبار این فرد ارزیابی کنید. ما به دنبال وحدت کشور هستیم بعد با یه اقدام نا بخردانه تخم تفرقه و نفاق می کاریم. به نظر شما هیچ کدوم از خانواده های درگذشتگان حادثه دلشون میخواست که روز میلاد مولا شاهد مرگ کسی باشن؟

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 21:40  توسط شهروند  | 

چند وقت پیش در استان سیستان و بلوچستان - کرمان و خوزستان عملیاتهای تروریستی انجام شد. بمب گذاریای خوزستان که گردن انگلیس افتاد و بعد هم چند نفری ( این چند نفر خیلی بودن) دستگیر شدن و اعتراف کردن! که از عوامل خارجی دستور گرفتن و الی آخر. عملیات تروریستی سیستان و کرمان(دارزین) هم که عبدالمالک ریگی به عهده گرفت و دولت رو به دردسر ننداخت که دنبال یه دشمن فرضی بگرده. بعد از مدتی هم طی یه عملیات تمام عوامل حادثه دارزین کشته شدن جز دو نفر که یکی از اونا دستگیر شد و اون یکی که برادر عبدالمالک بود به پاکستان فرار کرد. امروز خوندم عامل حادثه تروریستی دارزین اعدام شد.

باز هم صورت مساله پاک شد. مساله حل نشده باقی موند. تا حالا کسی از دولتمردان محترم شنیده که چرا عبدالمالک ریگی و همدستانش دست به قتل هموطنانشون زدن؟ کسی پی این بوده که مساله ای رو که باعث این اتفاق شده کالبد شکافی کنه و از بروز مجدد اون جلوگیری کنه؟ این دار و دسته رو کشتن و از بین بردن. مشکل قوم بلوچ و سیستان حل شد؟ اونا دیگه برای سیر کردن شکمشون نیاز به قاچاق ندارن؟ مشکل بیکاری - فقر - بدبختی همه حل شد با دار زدن این بدبختی که به خاطر اعتراض به بیچارگیهاش به بیراهه رفته بود و آدم کشته بود؟ دمل چرکین فقر دیگه سر باز نمی کنه؟ حالا مسئولین قضایی به مردم بم عیدی میدن و روز میلاد مولا اعدام می کنن!!!!! وای بر ما............

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 11:57  توسط شهروند  | 

اول بحث بگم که من اصلا و ابدا در حدی نیستم که بخوام در مورد مولا حرفی بزنم. نه سواد اینکار رو دارم و نه لیاقتش رو. اگه حرفی میزنم فقط برداشت شخصی من از مولا علی علیه السلامه.

فردا روز میلاد بزرگترین انسان تمامی اعصار - مولا علی علیه السلامه. من خیلی مذهبی نیستم. ولی به مولا ارادت خاصی دارم. فکر می کنم حضرت علی علیه السلام فقط متعلق به شیعیان نیست. به نظر من همه انسانها میتونن به انسان بودنشون افتخار کنن چرا که علی هم یک انسانه.

یه جمله معروف از امام خمینی هست که میگه (ورزشکاران به علی(ع) اقتدا کنند) معمولا هم وقتی با قهرمانان ورزشی مصاحبه میشه این جمله کلیشه ای که الگوی ما امام علی (ع) هست رو ازشون میشنویم. ولی به نظر شما چرا باید ورزشکارا به علی اقتدا کنن؟ مگه امام علی قهرمان المپیک بوده که الگوی ورزشکاران قرار بگیره؟ منظورشون از این جمله که الگوی ما حضرت علی هست - چیه؟ مثلا یه قهرمان فوتبال چه جوری از حضرت علی الگو میگیره؟ شاید منظورشون الگوی اخلاقی باشه. اگه منظور اینه که همه باید به ایشون اقتدا کنن- نه فقط ورزشکاران.

من فکر می کنم اونایی که باید به علی اقتدا کنن- دولتمردان و حکومتیا هستن. چون حضرت علی از ده سالگی که به پیامبر ایمان آورد زندگی سیاسیشون هم شروع شد. یعنی ۵۳ سال زندگی سیاسی حضرت میتونه الگوی خوبی برای حاکمان ما - که ادعا می کنن روش حکومت اسلامی رو دارن پیاده میکنن - باشه. خدا وکیلی از زمان شروع حکومت جمهوری اسلامی(۸ سال جنگ رو به حساب نمیارم چون شرایط کشور ویژه و بحران زده بوده)کدوم یکی از رفتار مدعیان حکومت اسلامی با روش حکومتی امام علی نزدیک بوده؟ نمی گم انطباق داشته که این از محالاته کسی از ابنا بشر بتونه کاملا روش حضرت رو پیاده کنه. شاید تنها چیزی که نزدیک به روش مولا بوده همون رفراندوم تعیین نوع حکومت بود که سال ۵۸ انجام شد. یعنی احترام به رای مردم. کاری که حضرت علی (ع) در تمام عمرشون انجام دادن. که شاهد ادعای من ۲۵ سال دوری از حکومت بود با اینکه پیامبر به عنوان جانشین انتخابشون کرده بود. ولی وقتی نظر مردم رو خلاف این دید در برابرش مقاومت نکرد و تا زمانی که خود مردم به حکومت انتخابش نکردن - حاکمیت رو نپذیرفت.

عدالت حضرت که دیگه بی مثاله. در مورد عدالتشون اصلا حرفی نمی زنم.

اما در مورد استفاده از رانت. مطمئنم که تنها حاکمی که از رانت قدرت استفاده نکرده در تمام دوران تاریخ بشر فقط امام علی بودن و بس. ولی اگه دولتمردان عزیز ما هم به علی اقتدا می کردن و کمتر از رانت استفاده میکردن- فکر نمی کنید مملکت خیلی خیلی ......... بهتری داشتیم؟

یه روش دیگه حکومت امام استفاده از افراد شایسته برای اعضای حکومتشون بود. یعنی شایسته سالار بودن. شایسته سالاری چیزیه که اصلا تو کشور ما وجود خارجی نداره. تا دلتون بخواد فامیل سالاری. پارتی سالاری و ... اخیرا هم که باجناق سالاری مد شده.

البته حکومت علی گونه یه آرمان شهره که نوع بشر تا رسیدن به اون بلوغی که بتونه آرمان شهر داشته باشه فاصله زیادی داره. وقتی ما هنوز سر مسائلی مثل نژاد- ملیت - قومیت - مذهب به جون هم می افتیم- وقتی ما هنوز برای اینکه قدرت اول نظامی منطقه بشیم حاضریم که حتی کشور رو در معرض خطر جنگ و تحریم قرار بدیم- وقتی ما ............

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 11:40  توسط شهروند  | 

در سال 1990 در دانشگاه سوربن تدريس مي کردم.روزي در آخر ساعت درس يک دانشجوي دوره دکتراي نروژي ، سوالي مطرح کرد: استاد،شما که از جهان سوم مي آييد،جهان سوم کجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر کلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم که روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي کنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب مي شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملکتش بکوشد. پروفسور محمد حسين پاپلي يزدي

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 12:44  توسط شهروند  | 

امروز خیلی نوشته بودم. تصمیم نداشتم که دیگه بنویسم. ولی یه مطلبی خوندم که ناراحتم کرد. منم که ناراحت میشم باید یه جوری این ناراحتی رو ابراز کنم. حالا با نوشتن اینکار رو انجام میدم.

این جمله خیلی معمولی و تکراری شده. <<به فلان شهر حمله شد و مثلا 40 نفر کشته شدند که در بین کشته شدگان 15 زن و کودک دیده می شود.>> توجه دارید که 25 نفر از کشته ها اگه مرد باشن اصلا مهم نیست. یا نمی دونم مثلا این که زنان رو در کنار کودکان قرار  میدن منظورشون چیه؟ یعنی زنان هم مثل کودکان نیاز به مراقبت ویژه دارن؟ یا اینکه مردایی که کشته شدن آدم نیستن و اصلا اهمیتی نداره که کشته شدن؟

به نظر من کشتن انسانها یه کار غیر انسانی و غیر اخلاقیه. در شرایط جنگی( هر چند با جنگ مخالفم) مساله کمی متفاوته. البته اگه کسانی که در جنگ شرکت کردن جزو کشته ها باشن. ولی وقتی افراد غیر نظامی کشته میشن حالا اگه حساب بچه ها رو هم جدا کنیم، دیگه زن و مرد نداره. اگه زن بی دفاع بوده، خوب اون مرد غیر نظامی هم بی دفاع بوده و در این زمینه مثل هم هستن. اساساً در کشور ما با زنان به عنوان یه شهروند درجه دو( ببخشید درجه سه درست تره، چون کودکان شهروند درجه دو محسوب می شن) بر خورد میشه. این مطلب رو در نحوه نگارش اخبار هم میشه دید.

یه خبر جالب هم در بازتاب اومده بود که وزیر امور خارجه آمریکا، وزیر امور خارجه اسرائیل و خانم مارگارت بکت مسئول کشتار لبنان هستن!!!!!!!! این دیگه از اون حرفای معرکه است.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 23:23  توسط شهروند  | 

دیروز یه بحث راجع به حقوق زن و مرد توی شرکت ما برگزار شد.(دارید که چقدر سرمون شلوغه و به برکت دولت مهرورزی چقدر کار داریم!) آقایون معتقد بودن که زن ایرانی تمام حق و حقوق خودش رو گرفته و الان هم داره برای اینکه بیشتر از حقش بگیره داد و بیداد راه میندازه! ولی با دلایل محکم همکار عزیز و محترم و دوستداشتنی خودم بالاخره آقایون قبول کردن که خانوما به حقوق خودشون نرسیدن. البته این مشخصه که تو کشور ما هیچ کسی به حق خودش نمی رسه. زن و مرد هم نداره. اگه پول و پارتی داشته باشی به حق که چه عرض کنم به ناحق هم می رسی. اگه هم نداشته باشی(پول و پارتی) به کوچیکترین حقت هم نمی رسی.

ولی همه این حرفا بهانه ای بود برای این خبر تاسف بار. ما از اول انقلاب قوانین ویترینی زیادی راجع به حقوق زنان داشتیم. این که میگم ویترینی واسه اینه که فقط به درد نمایش دادن میخوره. ظاهرش زیباست ولی امان از تفاسیری که ازش میشه. ولی یه قانونی وجود داره  که ویترینی نیست و اصلا من نمی دونم چرا هست؟ قانونی که فقط ظلم از اون استنباط میشه. به نظر شما سنگسار کردن یه انسان چه توجیهی می تونه داشته