تبليغاتX
روزهایی که میتوانم بنویسم - یکماه دیرتر!!!!!

روزهایی که میتوانم بنویسم

بيست و نهم ارديبهشت ماه ، يکصد و بيست و پنج سال از تولد دکتر محمد مصدق ، آموزگار آزادی ايران می گذرد.
مصدق جاودانه است. مصدق در وجود همهء مبارزان ضد استبدادی و ضد استعماری زنده است.
مصدق همه جا هست. آن کس که دموکراسی و آزادی را می طلبد ، آن کس که تنها تعين کننده سرنوشت انسانها را اراده ملت می شناسد ، مصدق را در وجود خود دارد و تا بر کنده شدن ريشه های اسارت و وابستگی ، تا برقراری استقلال و دموکراسی و عدالت اجتماعی ، تا دفع استبداد و تحقق آزادی همه جا خواهد بود.
مصدق پيام آور آزادی و فرياد خشم مردمی است که آوای حق طلبانه اش هنوز و شايد برای هميشه درايران و جهان در گوشها طنين می اندازد.
امّا چرا مصدق از ايران برخاست ؟
ايرانيان همواره در تاريخ افتخار آفرين خود با يورش های بيگانگان و بيگانه پرستان داخلی رو برو بوده که همه ی آن ها را با درايت و همبستگی خود در راه ايرانی ماندن و آزاد بودن در هم شکسته اند.
از اين روست که سرداران مبارزه در راه آزادی و استقلال ايران زمين برای هميشه در قلب مردم جای گرفته اند و جاودانه مانده اند.
امروز بر همه جوانان ، دانشجويان ، زنان و مردان وطن پرست و آزاديخواه ايران فرض وواجب است که نه فقط بخاطر آشنائی عميق تر با تاريخ يک قرن گذشته ميهن و ملت خود و باز نه فقط بخاطر قدرشناسی از خدمات يک آموزگار بزرگ دموکراسی و سردار آگاه و دانا و خردمند سياسی ، بلکه بويژه به منظور پرتوافکندن بر راه امروز و فردای مبارزه ، در آستانهء يکصد و بيست و پنجمين سالروز تولد مردی که تاريخ زندگی و مبارزاتش آئينه تمام نمای تاريخ مردم و کشور ما می باشد ، بکوشند تا او را بهتر بشناسند.
در حقيقت همانطور که شناختن زندگی مصدق و ارج و مقام مبارزاتش بدون شناختن تاريخ معاصر ايران ممکن نيست ، مبالغه نخواهد بود اگر بگوئيم که تاريخ يکصد ساله اخير کشور ما بدون آشنائی با راه مصدق مفهوم نخواهد داشت.
دکتر مصدق نخستين شخصيت سياسی بود که با کودتای سيد ضياء الدين و رضا خان ميرپنج مخالفت کرد و آن را نپذيرفت و ابلاغيه کودتا را در فارس انتشار نداد.
دکترمصدق به مکتب و مسلک خاصی بستگی نداشت، او هر گز در مقام رهبری سياسی و در دوران نخست وزيری به مردم که صادقانه او را دوست می داشتند دروغ نگفت و هيچگاه قدمی در راه فريب مردم برنداشت و هر گز بر سر منافع ايران و مصالح توده های ستمکش با بيگانگان و مزدوران آنها سازش نکرد.
دکتر مصدق تزی را عنوان کرد که بعدها از سوی جمال عبدالناصر، جواهر لعل نهرو، مارشال تيتو و ديگرسران کشورهای غير متعهد دنبال شد.
مصدق می گفت: گرسنه می مانيم و آزادی و استقلال خود را از دست نمی دهيم. مصدق بسيار متواضع و آزادمنش بود و خود را خدمتگزار مردم می دانست.
شايد تمامی قدرت پايداری او ناشی از آن بوده است که به آرمان و ايمان خود باور داشت. به خود دروغ نمی گفت و در جمع آوری " مريد و مخلص " به هر دری نمی زد و معتقد بود که اگر " باور " خود را در خط مصلحت ملت بسازد و بپرورد ، دير يا زود همراهانی صادق خواهد جست و ملت را با خود خواهد داشت.
هيچ شخصيتی را نميتوان يافت که در مقام مخالفت با دولت های وقت و يا در راس مسئوليت کشورچه در دوران ديکتاتوری رضاخانی و چه در دوران ديکتاتوری محمد رضا شاهی در برابر همه تجاوزات به آزادی ها و اعمال فشارها به آزاديخواهان ، افراد ، احزاب و مطبوعات مانند مصدق ايستادگی و مبارزه کرده و همواره دست استعمار را در پشت دست ديکتاتوری و استبداد منشی نشان داده باشد.
بايد ديد پديده مصدق چيست که از يک طرف تا اين حدّ مورد عشق و احترام ايرانيان وطن پرست و دموکرات است و از طرف ديگر دشمنان آزادی و ايرانيت با وی عناد می ورزند وتصورمی کنند با تحريف تاريخ می توانند خدمات ارزنده او را بی ارزش جلوه دهند. زهی تصور باطل !
سياست مصدق بر اساس دو محور اصلی دفاع از استقلال ايران و کوشش برای دموکراسی و آزادی در ايران بود.
دفاع از استقلال کشور ، در ايران قرن بيستم جز از طريق مبارزه با استعمار و امپرياليسم امکان پذير نبود و مصدق در سراسر زندگی ، مبارزه با استعمار و امپرياليسم را در کليه وجوه خود وجهه همت قرار داد.
کوشش برای استقرار دموکراسی در ايران جز از طريق مبارزه با استبداد و خودکامگی و اختناق امکان پذير نبود و مصدق در سراسر زندگی لحظه ای از مبارزه برای دموکراسی و دفاع ار آزادی فارغ ننشست.
اقدامات و اعمال دکتر مصدق و حکومت ملی ايران برای طرد نفوذ استعمار کهنسال و انعکاس افکار و اهداف نهضت ملی ايران در سطح بين المللی و کشورهای مختلف جهان و راه و روش حکومت ملی دکتر مصدق در داخل کشور و برخورد او با مسائل و پيش آمدهای جهانی و داخلی بازتاب وسيعی در همه محافل اجتماعی و سياسی کليه کشورها ، اعم از کشورهای پيشرفته و مقتدر و کشورهای تحت سيطره استعمار برجای گذاشت.
چند ماهی از عمر حکومت ملی مصدق نگذشته بود که نهضت ملی ايران اميد ها را بطور عميق در کشورهای آسيائی و افريقائی زنده کرد و همه چشم ها و قلب ها بسوی ايران ، بسوی نهضت ملی ايران و بسوی رهبر آن دوخته شد و نهضت ملی ايران بعنوان الهام دهنده نهضت های آزاديبخش ملل محروم و کشورهای مستعمره سرمشق مبارزه و نبرد با استعمار جهانی و امپرياليسم قرار گرفت.
بی ترديد نهضت ملی شدن نفت ، ارزنده ترين حرکت تعيين کننده ايست که برهبری دکتر مصدق نه تنها سرنوشت اقتصادی و سياسی ايران را دگرگون کرد ، بلکه آغازگر راه پويندگان همه مبارزان ستمديده بود تا به آفرينندگی تاريخ و جامعه خود برخيزند و بدينگونه هنگامه ساز قدرتهای ملی در سراسر گيتی شوند.
دکتر مصدق به جهان آموخت که نيروی انسانی ملت ها و اراده هم آهنگ جامعه های ستم کشيده و استثمارشده از آن چنان قاطعيت و حقانيت انکار ناپذيری برخوردار است که قادر است نظام سبعانه استعمارگران را در اندک مدت درهم بکوبد و به افسانه شکست ناپذيری امپرياليسم پايان بخشد.
در تاريخ بيست و نهم اسفد ماه ۱۳۲۹ زير فشار افکار عمومی و مبارزات سرسختانه ميهن پرستان ايران ماده واحده ملی شدن نفت به تصويب رسيد.
از نظر مصدق تامين استقلال کشور و رفع کامل نفوذ بيگانگان از هر مصلحت و سود آنی ديگری برتر و حياتی تر بود.
مصدق در مصاحبه ی مطبوعاتی خود در تاريخ سوم خرداد ۱۳۳۰ با مخبرين جرايد خارجی ميگويد :
" به اين دلايل است که بعقيده مليون ايران ، اولين قدم در راه اصلاحات مملکت رفع شر عمال شرکت سابق نفت است که ملتی را فدای مطامع خود کرده اند ... بايد به ملل آزاد جهان اعلام کنيد که آخرين سعی ملت ايران برای نجات خود و شرق ميانه همين اقدام ملی يعنی مبارزه با مداخلات بيگانه که بزرگترين آن شرکت سابق نفت است ، می باشد و ملت ايران برای تسلط بر اوضاع سياسی و اقتصادی خود ناچار است تا آخرين نفس برای اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت يعنی قطع ايادی بيگانگان از ثروت ملی و استقلال سياسی خود مبارزه کند."
دکتر مصدق در مجلس شورايملی در تشريح قانون ملی شدن صنعت نفت چنين گفت :
" در پيشنهاد ملی شدن نفت در سراسر ايران نمايندگان جبهه ملی به جنبه سياسی آن بيش از جنبه مالی اهميت داده اند و علت اين بوده است که به علم اليقين تمام ملت ايران و بخصوص نمايندگان محترم مجلس و کميسيون نفت ميدانند که سرچشمه ی تمام بدبختی های اين ملت ستمديده ، همان وجود شرکت نفت است و بس و شاهد گويای آن وقايع و اتفاقات ، بدبختی های پنجاه ساله اخير ملت ايران و بخصوص وقايع دو ساله اخير اين کشور و قتل ها و سوء قصدهای متعدد ميباشد. شرکت نفت با اين تشبثات می خواهد همه مقامات را مرعوب خود نموده و فاسد کند و تقاضاهايی که داشته و دارد ، انجام گردد. بديهی است که اميد ترقی کشور و بهبودی در وضع زندگانی اجتماعی ملتی که هيات حاکمه آن فاسد باشد ، جز آرزوی خام و اميدواری تشنگان به سراب چيز ديگری نخواهد بود.برای اينکه ما خود را از اين وضعيت وخيم خلاص کنيم و برای اينکه دنيا بداند که هيچ دولتی حق نخواهد داشت و نخواهد توانست از معادن نفت ايران کوچکترين استفاده نامشروع بکند ، ما بايد صنعت نفت را در سراسر مملکت ملی اعلام کنيم."
دکتر مصدق نه تنها در اجرای اصل ملی شدن صنعت نفت پيروز شد بلکه کليه توطئه ها و دسائس سياسی و اقتصادی دشمن را چه در داخل کشور و چه در مجامع بين المللی نقش بر آب کرد و پس از خلع يد از انگلستان و مبارزه برای قطع ايادی اين استعمار کهنه کار با تمام قوا در برابر يورش امپرياليسم تازه نفس آمريکا به مقاومت پرداخت و اجازه نداد که آمريکائيان پا بر جای امپرياليسم انگلستان بگذارند و تسلط يک امپرياليسم ، جايگزين قدرت و نفوذ امپرياليسم ديگر گردد.
در تاريخ سی ام خرداد ماه ۱۳۳۰ دکتر مصدق پيامی برای ملت ايران فرستاد که خلاصه آن چنين است :
" هموطنان عزيز ، در تاريخ ملت ها روزهای درخشان و پر مسئوليت و افتخار و موفقيت کمتر پيدا می شود. ايام عادی و گذران برای همه ملل يکسان است ولی آن ملتی که خوب و شرافتمندانه وظيفه اش را در برابر وطن ، پرچم و تاريخ مملکت ادا کند ، بيشتر از ديگران قدرت اخلاقی و عظمت روحی از خود نشان داده است.
امروز يکی از آن ايامی است که شما هموطنان ميتوانيد صفحه جديد و مقدسی در حيات اجتماعی و اقتصادی خود باز کنيد و پس از پنجاه سال که از استقلال و آزادی سياسی ما نامی بيش نمانده بود ، دوره نوينی را در برابر نسل معاصر و نسل آينده بوجود بياوريد. رشد و نبوغ سياسی شما ميتواند امروز را مبداء تحول و نهضت اصلاحی آينده قرار دهد...من ترديد ندارم که شما هموطنان عزيزم راهی را انتخاب خواهيد کرد که با شرافت ايرانيت و با غرور ملی و احساسات وطنی مطابقت دارد...آوازه همت و عزم خلل ناپذير شما در گسستن زنجيرهای استعمار اقتصادی به گوش جهانيان رسيده و خواهد رسيد...من افتخار خدمت گزاری مردم را بالاترين و پرقيمت ترين افتخارات حيات خود محسوب داشته و ميدانم بغير از اطاعت و امتثال فرمان هموطنان محبوب ، هدفی ديگر ندارم."
و بدنبال آن به پيشنهاد هيات مديره موقت شرکت نفت ايران ، تصويب شد که :
" نظر به اين که روز بيست و نه اسفند ماه ۱۳۲۹ با تصويب قانون ملی شدن نفت در شانزدهمين دوره مجلس شورايملی صفحه نوينی در تاريخ افتخارات کشور باستانی ايران باز شده و ياد آور رشد ملی و عظمت روح ايرانی و نمودار علاقمندی تمام افراد ملت به حفظ استقلال کشور می باشد ، از اين ببعد روز بيست ونه اسفند که دوران جديدی را نويد ميدهد به افتخار ملت ايران بعنوان جشن ملی تلقی و تعطيل عمومی اعلام ميگردد. نخست وزير دکتر محمد مصدق "

سر انجام استعمار و عاملين داخليش آخرين تير ترکش خويش را بصورت کودتای آمريکائی ـ انگليسی۲۸ مردادماه ۱۳۳۲ رها کردند و بدين ترتيب کودتای ارتش ـ اوباش به نتيجه رسيد و حکومت ملی مصدق سقوط کرد. مصدق دستگير و خانه اش غارت شد.
دادگاه مصدق آنگونه نشد که رژيم می خواست. در اين دادگاه مصدق به شهادت مدافعانش دادستان بود. دادگاه تجديد نظر مصدق را محکوم به سه سال زندان نمود. اما پس از انقضای اين مدت نيز مصدق آزاد نشد و در احمد آباد تا آخرين روزهای عمرش زندانی بود در تمام اين مدت رژيم شاه کوشيد با اهانت و اتهام و قلب حقايق تاريخی خاطره اورا در اذهان کدر کند. اما چهره او و خاطره او هر دم درخشان تر و پر جلا تر تجلی کرد.
پيشوای نهضت ملی ايران، مردی که تاريخ زندگيش با زرين ترين برگهای تاريخ نهضت ضد امپرياليستی و ضد ديکتاتوری مردم ما عجين است، روز يکشنبه پنجم ماه مارس ۱۹۶۷ برابر چهاردهم اسفند ماه ۱۳۴۵ چشم از جهان فروبست.
مصدق در آخرين دفاع در دادگاه نظامی گفت:
“ در آخرين دفاع خود، آخرين دفاع کسی که می خواهيد او را محکوم کنيد، به منظور هدايت نسل جوان می خواهم از روی حقيقتی پرده برگيرم. اين اولين بار است که يک نخست وزير قانونی مملکت را به حبس و بند می کشند...برای شخص من خوب روشن است...ولی می خواهم طبقهء جوان مملکت که چشم و چراغ و مايهء اميد مملکت هستند علت اين سختگيری و شدت عمل را بدانند و از راهی که برای طرد نفوذ استعماری بيگانگان پيش گرفته اند منحرف نشوند و از مشکلاتی که در پيش دارندهيچوقت نهراسند و از راه حق و حقيقت باز نمانند. به من گناهان زيادی نسبت دادند ولی من خود می دانم که يک گناه بيشتر ندارم و آن اينست که تسليم خارجيها نشده و دست آنها را از منابع طبيعی ايران کوتاه کردم و در تمام مدت زمامداری خود يک هدف داشتم و آن اين بود که ملت ايران بر مقدرات خود مسلط شود و هيچ عاملی جز اينکه ملت در تعيين سرنوشت مملکت دخالت کند نداشتم...”
اما منبع اصلی نيروی مصدق، نيروی شکست ناپذير مردم بود. او فقط به اين نيرو تکيه می کرد، فقط به اين نيرو اعتماد داشت و فقط از اين منبع نيرو می گرفت و ايمان داشت که بالاخره مردم روزی پيروز می شوند.
دکتر مصدق با قاطعیّت می گويد :
" ولی چه زنده باشم و چه نباشم اميدوارم و بلکه يقين دارم که اين آتش خاموش نخواهد شد و مردان بيدار کشور اين مبارزه ملی را آنقدر دنبال می کنند تا به نتيجه برسد.”
آخرين پيام دکتر مصدق به ملت ايران از دادگاه نظامی شاه بعنوان وداع با مردم چنين است :
" . . . آری تنها گناه من و گناه بسيار بزرگ من اين است که صنعت نفت را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ منافع اقتصادی عظيم ترين امپراطوری های جهان را از اين مملکت برچيده ام و پنجه در پنجه مخوف ترين سازمان های استعماری و جاسوسی بين المللی در افکنده ام و به قيمت از دست رفتن خود و خانواده ام و به قيمت جان و عرض و مالم ، خداوند مرا توفيق عطا فرمود تا با همت و اراده مردم آزاده اين مملکت بساط اين دستگاه وحشت انگيز را در نورديدم.
من طی اين همه فشار و ناملايمات ، اين همه تهديد و تضييقات از علت اساسی و اصلی گرفتاری خودم غافل نيستم و به خوبی ميدانم که سرنوشت من بايد مايه عبرت مردانی بشود که ممکن است در آتيه در سراسر خاورميانه در صدد گسيختن زنجير بندگی و بردگی استعمار برآيند.
من ميخواهم برای آخرين بار در زندگی خود ملت رشيد ايران را از حقايق اين نبرد وحشت انگيز مطلع سازم و مژده بدهم ؛ مصطفی را وعده داد الطاف حق / گر بميری تو نميرد اين ورق
حيات و عرض و مال و موجوديت من و امثال من در برابر حيات و استقلال و عظمت و سرفرازی ميليون ها ايرانی و نسل های متوالی اين ملت ، کوچک ترين ارزشی ندارد و از آن چه برايم پيش آورده اند هيچ تاًسف ندارم و يقين دارم وظيفه تاريخی خود را تا سرحدّ امکان انجام داده ام و من به حس و عيان می بينم که اين نهال برومند در خلال تمام مشقت هايی که امروز گريبان همه را گرفته به ثمر رسيده و خواهد رسيد.
عمر من و شما و هر کس چند صباحی دير يا زود به پايان می رسد ولی آن چه می ماند حيات و سرافرازی يک ملت مظلوم و ستمديده است.
از مقدمات کار و طرز تعقيب و جريان دادرسی معلوم است که در گوشه زندان خواهم ماند و اين صدا و حرارت را که هميشه در خير مردم به کار برده ام خاموش خواهند کرد و ديگر جز در اين لحظه نمی توانم از مردم رشيد و عزيز ايران مرد و زن و پير و جوان توديع کنم و تاکيد می نمايم که در راه پر افتخاری که قدم برداشته اند از هيچ حادثه ای نهراسند و نهضت مقدس خود را ادامه دهند و يقين بدانند خدا يار و مدد کار آن ها خواهد بود."

+ نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 17:55  توسط شهروند  |